دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
در هجدهمین روز از بامداد ممزوج به نیم چاشت برج دَلو.. کنج عزلتی بر گزیده ، و

خلوتکده محقرمان  را به تورق مرقومات ماضیه مشغول گشتیم انبار واژه ها و دلگویه ها

را آبی زده و جارویی کشیدیم . وه !! که گرد و غباری چنان از دلِ پریش گویی های ماسبق

برخاست ..تو گویی که رخش تاخته به چاک و تاز سینه اسفندیار ...

الحال معروض داریم  که  آه .. ای خوبان ! محذوف نمودیم از دیدگان ، اصوات ریخته

از گلوی هَزار مِهر گم کرده را ... تا سنه ای دگر باره و نو بیرونیان به طیف خاطر و

انبساط باطن حیات عمر را به ترف و قروت  مشغول شوند و درب دگر خلوتکده حقیر

را به حجر الرشک نکوبند و این مخلص حقیر مشعوف به نیّره طلوعی دگر ،قلم فرسایی

نمایم به عشق حضور..که شهد حضور به ماء الورد برگ و گل است مستفاد..

 

پ.نوشت :

 قدر عشق به لطف یار است  ، که یار جام جهان باشد  یا خسرو خوبان.


    

                                                            



ادامه مطلب

برچسب ها: حدیث مفسر،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 1392/11/18 توسط دل آرام
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک