دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
هیچ خبر دارید که استعدادها نیز گاهی در کلنجار با زمان به تاراج میروند... این نکته  آن لحظه ای متبلور شد که دریافتم زمانی سخنور خوبی بودم اکنون.... انبوه واژه ها فقط میپیچند در ذهنم یارای برآمدنشان نیست
ازین دهان ... ازین وجود ... طغیانگر ...مسکوت ، آه .... چه تناقضی...
و در عادی ترین حالت ممکن سرگشته ترین و گیج ترین انسان پیرامون که میشناسمش خودم هستم ! ممکن است نقاب قدرت بر چهره بگذارم اما چشمان دقیق برای خودم باشند ...
هیچ دوست نداشته ام که با خیال آن هم نپخته و خام زندگی بگذرانم . و همیشه با صلابت خاصی برای پیشبرد افکارگاه جاه طلبانه ای قدرتمندانه حمله کرده ام اما به این نتیجع رسیدم که برای شروع روز بعد گاهی همین خیال ها نیز لازمند
با وجودی که از دروغ سخت بیزارم اما گاهی خود نیز بدان پناه برده ام در صورتی که لبه تیز برنده اش همیشه به سمت خودم بوده است ...
گاهی تصمیم میگیری تمام قد روبروی یک تلخ واقعی روبرو باشی آنقدر نبرد کنی که یا از پا بیوفتی یا راهی برای صعود ، سکویی برای پرش و خیزشی بزرگ برای جهشی عظیم برداری ...
صراحت گزنده است اما بیشتر اوقات کارایی داشته . اقلا برای من اینطور بوده . هرچند ادم تلخی بوده ام در طول عمرم .
هرگز گزینه نبوده ام و گاه کلمه ای سخت در وجودم ریشه میدواند و یک آن می ایستم . و عقب گردی غیر قابل باور میزنم . این وحشتاک ترین بعد اخلاقی من است که میتوانم با ان روبرو باشم . و در کل بروز کردن واگویه هایم ، بروز کردن صفات دیگر باعث میشوند گذر زمان رو ملموس تر حس کنم که مصمم باشم برای تلنگر به خویش که هی تو ..... بلند شو !
هر تصویری که میبینم برایم دنیایی نانوشته است با احساس های نهفته در آن ... و مدام در حال یاد گیری و تکاپو هستم اما سخت آشفته !


پی نوشت :
صدای زوزه ای  به گوش میرسد . نه دور است نه نزدیک ... ساعت را نگاه میکنم یازده و ( ادامه دارد )


پی نوشت :
و دو سال پیش درست در چنین روزی .... ( ای حال نا آرام ....)


ادامه مطلب

طبقه بندی: واگویه ، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1397/08/9 توسط دل آرام
داشتم به خیلی از ادمهایی که آمدند و رفتند فکر می کردم. به دوستانم که هستند  و یا نیستند آنهایی که رفتند پی زندگی و دیگر نمیدانم کجای این کره خاکی زندگی میکنند .. آنهایی که به هر عناوین باهاشان چالش داشته ام یا لفظی و کلامی یا به شکلی درنده تر .. نمیدانم
ولی یک سری نوشته ها را که میخوانم یا یک سری تبادلاتی که قاب شده اند در آرشیو زندگی ام که بعدها به آنها به دیده اشتباه شخصی بنگرم یا انتقام گفتاری یا حفظ حریم و....و...و....
ولی نکته بسیار جالب و قابل تاملی در این میان وجود داره اینکه در اکثر مواقع مسائل شخصی و خصوصی باعت نا امیدی افراد نبوده بلکه رفتارها بازتاب استیصال در محیطی هست که از در و دیوارش زوال و تباهی سرازیر است .
در میان ویرانه ها فقط و فقط میتوان مویه کرد و بس !
در این مواقع نوشته هایی شکل می گیرد که تحلیل قدرت و توان در آنها آشکار است..نوشته هایی شبیه جنجال های سرسام آور یا شبیه هیاهویی هذیانی..
این نوشته ها حتی فرصت تعبیر شدن نخواهند یافت و یا اگر حتی چنین فرصتی دست بدهد مثل نورافکنی خواهد بود که بر روی دیوار های آوار شده و کاخ های آرزو های خراب گردیده و تیر های به خطا رفته و یا قلب های متلاشی شده ، بالا و پایین خواهد رفت..


پی نوشت :
همدردی شریف ترین حس انسانی ست

ته نوشت :
هرکسی تقویم مخصوص خود را دارد ...


***
می رویم اگر ملول شدی از نشست ما ،  اصن برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را حضرت شیخ فرمود ها . ما کاره ای نیستیم !



ادامه مطلب

طبقه بندی: واگویه ، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1397/08/2 توسط دل آرام
همیشه همینطور بوده . به پایان هر چیزی که میرسیم بی رمق میشویم و پای رفتن لنگ میشود انگار .
ته پایانی سال . پایان ترم . پایان زندگی و...و...و...
همیشه در بازگشت مجدد هیچ چیزی عوض نمیشود . من باشم یا نباشم این زندگی جاریست و خورشید همیشگی . هفته ها هم ایضا .
تقویم یک قرار داد تاریخی هست برای نظم بخشیدن و بس آن هم برای آدمیان که زندگی محدود و فنا پذیری دارند
فی الواقع جایی که پایان هست یک نقطه شروع  نام میگیرد .
مثل پایان سال . پاین ماه یا اتمام هفته !
خب نود شش هم تمام شد و نود هفت اوج گرفت آن هم با حول حالنا . چه شد ؟ تکرار مکرر یک زندگی بی ثمر ...
فقط به نقطه هایی از زندگی میرسیم که دلمان خوش میشود انگار . بهبود بیماری  . افزونی رزقی ..
، استجابت دعایی، همان دعایی که مادر سر سجاده میکند و تو حواست هم نیست که اگر خوب گوش دهی چه دعایی بالاتر و والاتر از سلامتی و خوشبختی ؟


پی نوشت :
شاعر میفرماید :سراپا اگر زرد و پژمرده ایم، ولی دل به پاییز نسپرده ایم
و دلارام میگه : اقا جان من همین بهار پر و گل و تابستان سبز شما از یمن حضور سرما و باران و برف پاییز زمستان است .
بی شک اگر نام های قرار دادی زمستان با بهار عوض میشود خیلی ها از بهار متنفر بودن .


و اینسان چون گلدان خالی لب پنجره لبریز از خاطرات ترک خورده !



ارسال نظر امکان پذیر نمی باشد



ادامه مطلب

طبقه بندی: واگویه ، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1397/01/20 توسط دل آرام
یاد ندارم سالی که تحولیش را کنار پدر نبوده باشم ...همیشه دیدار ها و دست بوسی پدر رکن اساسی آغاز بهارمان بود گمان میکردم این ماجرا سالهای سال اداامه خواهد داشت اما پایان گرفت چون من  چون تو و چون ما و ماهای دیگر که روزی اسمشان را از روی پرونده های باز نشست شده از زندگی خواهند خواند..به همین دلیل است که میگویم خسته ام از این همه جاده های امن و راه تخت...
پدر !
میروی برو ولی به من بگو راه این سفر کجاست . به من بگو چرا راه این سفر در نقشه ها گم است .. چرا ؟ برو ولی بجز دلت هیچ مبر ! از سفر که آمدی ، راه این سفر برای من بیار ....

پانوشت :
قول دادم که بیارمت .. وفا کردم به عهدم ... دیر شد ! اما شد
کاش هوا گرم نشود ! من قول گردش در باغستان بکر بهاری را به تو داده بودم ! کاش هوا گرم نشود .. دلم خواهد گرفت ...

ته نوشت :

سال جدید را به تمام دوستان و بزرگوارن تبریک عرض نموده . امید دارم سال 7 سال زیبا و بیاد ماندنی که سرشار از خاطرات شرین است
برایشان رقم بخورد

بار الهی هر آنچه عزیزان در حق من از تو طلب دارند دو برابرش را برایشان ارزانی دار - آمین



http://cdn-tehran.wisgoon.com/dlir-s3/10531490878224917436.jpg



لی لای سبزم ... یادت همیشه سبز که لابلای درد دلت گفتی :

سر سفره تحویل جای خالی رفته ها با هیچ چیزی پر نمی شود و برای اندوه بازمانده ها نهایتی نیست. عید برای کسایی که بیمار دارند غم انگیز است. در نوروز وقاحت فقر غیرقابل تحمل تر است.در عید زندانی ها زندانی ترند، سربازها سربازترند و تنهاها تنهاترند..
مثل ظهر تابستان، در عید اشیا عریان ترند و بی سایه تر .عید به همه چیز رنگ تندی می زند. و من این وجه از عید را دوست ندارم...


***
سال کهنه را بی حضور گرم پدرم تحویل دادم . چه حزن وهم انگیز و عمیقی . آرام خوابیده . تنها در سکوت و تاریکی نمناک ...
و چه دلگیر و غم آلودم این لحظه . چه حجم توفنده ای دارد این نبودنت ...




ادامه مطلب

طبقه بندی: واگویه ، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1397/01/1 توسط دل آرام
رفتی و گفتی که هجران بگذرد
غم مخور دوران حرمان بگذرد
 
«می روی و گریه می آید مرا
ساعتی بنشین که باران بگذرد»
 
سینه ام شد شرحه شرحه از فراق
شرح صدری ده غم آسان بگذرد
 
می روی دامن کشان و می رود
از تن رنجور من جان بگذرد
 
چشمهایم پر یم و طوفانی است
ناخدا صبری که طوفان بگذرد
 
خاطراتم همسفر با خاطرت
تا از این ذهن پریشان بگذرد
 
سوی من باز آی و لختی رخ مپوش
شاید این بغض از من این سان بگذرد
     

م.نقی پورفر

************

در تو پایان نیست آغازی دگر باید تورا



http://s9.picofile.com/file/8322010168/IMG_20180313_233853_047.jpg


ادامه مطلب

طبقه بندی: واگویه ، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1396/12/27 توسط دل آرام

مادر بزرگ دوستم پیرزن مدرنی ست..از آنهای که چروک صورتشان را اندازه ی

حلقه ی ازدواجشان دوست دارند ، از آنهایی که هر صبح جلوی آینه می ایستند

کرم روزشان را زده، خط چشمشان را با سرمه سیاه میکنند و برای بلندتر دیده

شدن مژه هایشان شب ها روغن بادام و روزها ریمل مارکدار از آب گذشته میزنند !

مادر بزرگ دوستم را دورا دور میشناسم دوستم میگوید مادر بزرگش معتقد است:

زن در هر سن و سالی باشد باید از افتادن مژه هایش بترسد مثل دوران جوانی

که افتادن هر مژه دل آدم را میلرزاند باید مراقب چشمانش ، مژه هایش و صورتش

باشد نگذارد زیبایی اش محدود باشد به 20تا 30 سالگی..برایم سوال پیش می آید

که چه چیز مادر بزرگ دوستم را انقدر امیدوار کرده ؟!! یادم می آید دوستم گفته بود:

پدربزرگش هنوز برای همسرش گل میخرد و گاهی در جمع قربان صدقه اش میرود ،

بدون او هیچ جا نمیرود ، بدون او خوابش نمیبرد...و همه میدانند پدر بزرگ از جوانی

عاشقش بوده است ... قطعأ مادر بزرگ دوستم معشوقه ی خوبیست و این باعث

امیدواری اش بوده، چون معتقدم معشوقه بودن زن هارا زیباتر میکند...

به آنها امید و انگیزه می دهد که برای زیباییشان تلاش کنند ،خوب باشند ..

مهربان باشند ... و زنده بمانند..

به همه ی اینها فکر میکنم و میفهمم چرا مادربزرگ های بعضی ها مدرن نیستند  

زود پیر میشوند و زود میمیرند!

دلم برای مادر بزرگ خودم و بعضی ها خیلی میسوزد !! ... خیلی...


                                                                                                نویسنده  : نازنین عابدین پور



پانوشت :

خودتان را در قلب کسی نچپانید ، مچاله می شوید !




                                                                                                      



ادامه مطلب

طبقه بندی: واگویه ، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1395/02/20 توسط دل آرام
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک