دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!

عشق برای هرکس تعریفی دارد که در دنیای واژگان خاص خودش ترجمه میشود
برای کسی دریافت و پرداخت هدیه های گرانبهاست
برای دیگری رفتن به رستورانها و کافی شاپ ها
برای یکی دور دنیاست .. نه اینکه این تعاریف برای منی که از جنس نرم تن موجودات باشم ناخوشایند و ناملموس است . خیر که نقض این قوانین بی شک دروغ جلوه میکند..لاکن
برای دیوانه ای چون من تعریفی دیگر و اصیلی که دارد مختص دنیای خودم هست که به قول خانم دکتر اقتباس عزیز تعریفی بس گنگ از دنیای واقعا مبهم
که صرفا در ادبیات خاص خودت قابل فهم است .
آنگونه که من عشق را می شناسم فهم فاهمه برنده اش در مقال کلام نخواهد گنجید. برای دیگران کسالت بار میشود این تفهیم واژه و رسوب میشود در دهان بیانش .
میدانی نازنین بگذار بشکافم اش..
در این اتو پیای لجن مال شده یک آرمان من بودم که تو را از تخیل ناب خدا ربودم قبل انکه بیایی شاید انقدر بی تفادت و مغرور بودم که هر رهگذری را به در بسته رهنمون سازم
گاه نزدیکان میپرسیدند دلارام حقیقتا تو دلت برای کسی هم تنگ میشود ؟ که با شانه بالا انداختنی بی قید و گفتن اینکهع دلتنگی احمقانه است صورت جریان جل میشد .
تنها حسن خوبی که داشتم بی آزار بودنم بوده که کاری با کسی نداشته باشم و نرجانم... اما تو که آمدی آن لحظه فهمیدم حضورم باید که تجسمی داشته باشد
درهای باز را بستی و رهنمونم ساختی به قفل بسته تا به من بگویی فاتحان آن لحظه که درک سختی بستگی را درک کنند ناب میشوند /

یک ساله شدن این درک ناب برای من لابلای این همه حزن و اندوه زیباست. همسرم ! محمد رضای عزیزم یک ساله شد که به دنیای ناشناخته دلارام قدم گذاشتی
این قلعه محصور و ناب ... یک ساله شدن عشقمان مبارک .

http://s6.picofile.com/file/8391697334/DSC_022923.jpg



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 1399/01/8 توسط دل آرام
با تردید ، بی تردید تلاش میکنم از حصار حسرت رفتن گذر کنم
 حقیقتا ما انسانها موجودات عجیب الخلقه ای هستیم که بیشتر عمرمان را در بلاتکلیفی ها ، بلاتصمیم گیری ها
بین زمین و آسمان گیر افتادن ها ، میان آب و آتش دست و پا زدن ها و در شک و تردید بودن در برزخ اعتماد و عدم اعتماد
گیر کردن گذرانده ایم
پای شجاعت و اراده و قاطعیت مصمم بودنمان هماره در گل تردید فرو مانده !
لابلای بودن و نبودن ! رفتن و ماندن !  باشد و نباشد جهنمی همیشه برافروخته پا برجاست
برای من که چنین است .. برای تو نمیدانم !


ادامه مطلب

طبقه بندی: واگویه ، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1399/01/5 توسط دل آرام
نوشته شده در تاریخ جمعه 1399/01/1 توسط دل آرام
یادتون بمونه از این برهه از زندگی جان سالم بدر بردین
اگر نذر کردین که سالم بمانید
نذرتان را به بیمارستانها بدهید برای خرید تجیزات پیشرفته پزشکی به پزشکان و پرستارانی بدهید که در این
بحران از جان و دل مایه گذاشتند
دیگر نذرتان را هدر امامزاده ها نکنید که به عینه دیدید در این بحران امامزاده ها بسته شد و هیچ آخوندی برای نجات کسی
قدم به بیمارستانی نگذاشت که هیچ بلکم با فتوای قرنطینه نکردن شهری آلوده باعث انتشار آن به کل کشور شدند
خود به چشم دیدین که تمام آخوندها در قصرهای محصور شده خویش قرنطینه شدند چون غم نان ندارند. غم شرمساری از زن و فرزند ندارند.
نذرتان را به پدری بدهید که هنوز هم با تمام استرس و ترس برای خاطر لقمه نانی کنار خیابان تا پاسی از شب ملتماسانه ایستاده بود
تا بلکم کسی به عنوان کارگری روز مزد
بپذیردش!ولو برای کاری یک روزه  ( دیدم که می نویسم )

یادم بماند اگر نذری کردم آن را به بیمارستانی اهدا کنم ! -
هرچند ما ملتی خمار و خواب آلود و خواب زده ایم. ملتی فراموشکار و بی حافظه ...

اما این بار یادمان بماند آنچه کیلویی هجده هزار بود و به خاطر تحریم خرید شد پنج هزار پس بعد بحران هم میتوان مدیریت کرد ...

و به قول دوست خوبمان احسان .. انقدر نگویید که دلملن برای قبل این بحران تنگ شده .. مگر قبل این بحران چه دلخوشی زیبایی داشتیم
که دلتنگ آن روزها باشیم.
تحریم های نفس گیر - گرانی های کمر شکن  - کشتار - خطاهای انسانی و.. و.. و.. واقعا یادمان رفته ؟



پی نوشت :

نقل قول :پدری را دیدم در میان سطل زبانه دنبال تکه نانی میگشت . مکث کردم ! نتوانستم به او بگویم ... نتوانستم بگویم !!!
و من نتوانستم بگویم وزیر جوان اعلام کرده است در خانه بمانید 100 گیگ اینترنت رایگان خواهد داد... ( نتوانستم بگویم )



ته نوشت : و این یادم خواهد ماند که حجت الاسلاام چی چی اعلام فرمودند در مواجهه با بیماری اگر چنانچه یک تخت حاضر باشد ان یک تخت را به یک روحانی بدهند تا یک فرد عادی ( تا اینجا که هیچ روحانی ارجمندی (!) نه بیمار گشته نه خدای ناکرده جانی تسلیم فرموده ..
مباد و مبود که پایه داران اسلام را گزندی نیایدد  ..مباددددد مبوددد


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ شنبه 1398/12/24 توسط دل آرام
دوستان قدیمی وبلاگ احتمالا یادشون بیاد که دلارام در پست های قدیمی در خصوص دید و بازدید عید سخت معترض بود و در صدد ایجاد کمپین
نه به بازدید و مجدد دید و باز باز دید و از این جور چیزها

چند سالی گذشت تا موجودی نامریی و سخت موذی جای خالی کل امضا ها رو پر کرد . درسته که یک سالی از عمرمان را در آرامشی بسر میبریم از این در کوفتن های مدام و مدام
که پیشتر به خاطر بزرگ خاندان بودن پدرم و مورد احترام بودنش در میان دوستان و همسایه ها بود..
حال امسال نه پدری هست که فردی از افراد خانواده موظف به دیدنش باشد یا دوستی عزیزی خود را مکلف بداند که راه منزل مان را بپوید ...
شاید این مورد را به پند و اندرز دوستان اهل دل و دین توانست پذیرفت و باور کرد که آری مقوله مرگ حق است و پدر در آرامشی عمیق ...
اما این موجود نامریی سخت موذی چنان قدرتی را داشت که حتی خانه خداا را هم خالی از سکنه نمود .. مهمانان عید که جای خود  دارد . را نه میتوان هضم کرد و نه درک !
در هاله ای از ابهام و مه به شکلی عجیب در گذریم.
یاد یک سری فیلم های هالیودی می افتی ..
و... بگذریم که حالی برای نوشتن نیست و همین چند سطر بدون هیچ بازخوانی و ویرایش و هر چیز دیگری پست خواهد شد..

امید که این روزهای سخت پر اضطراب به نیکی سپری شود .. برای همه همه همه ....



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1398/12/19 توسط دل آرام
امروز چهارم اسفند ماه 1398 روزی خاصی برای من محسوب میشه چرایی این خاص بودن مهم نیست .
مهم یادداشتی هیت که فعلا میخواهم بماند تا بعد در موردش قلمی بفرسایم ..
فعلا تا همین حد بدونید کافیه دوستان
این روزها سخت درگیر و تلاش و دوندگی ام...
بر میگردم..

ها تولد هم برام گرفتن کادو هم دریافت کردم تصاویر در آرشیو هستن رونمایی خواهد شد به وقتی نیک و سعد



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1398/12/4 توسط دل آرام
(تعداد کل صفحات:145)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک