دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
آدمها می ایند تا تنهایی ات رابه شکلی عمیق عینیت ببخشند  ...
اولین قدم من این بود که بپذیرم اینجا هستم .. در همین نقطه که الان ایستاده ام .
خسته کننده است ...میدانم
روح از کشیدن این بار تن رنجور شده که گویی از سرب است و ما هر روز نعشی را با خود به این طرف و ان طرف به دوش میکشیم.
ابلهانه است قاب گرفتن چنین خزعبلات در جایی که انتهای ادراک در ان قاموسی شده از لزاجت اندیشه ...
معجونی متعفن ازهزاران تردید را بی وقفه میچشیم. و صدای ساییدن ناخن بر دیواره های سکوت در بغض ضجه های مصون مانده از گیوتین درد سقط میشوند.

پی نوشت :
زمانی موجودیت خویش را به شکلی قطعه قطعه در گورستان خواهی یافت ..
حال هزاران بار خودت را آینه زندگی بشکن .!!!

زندگی خالی تر از هیچ بوده ... خالی تر از خیال ...


اگر ارزش معیاری برای سنجش باشد بیگمان ارزش زندگی در جستن مرگ است ...



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1398/04/23 توسط دل آرام
البته به موعد و موقع روز قلم رو به تمامی اهل دلان و اساتید اهل قلم بالاخص همسر جان تبریک گفته بودم.

لذا پر بیراه ندیدم این اثر زیبای آقای رمانی رو اینجا به اشتراک گذارمش ...

http://s9.picofile.com/file/8366130134/reporter_500.gif 
http://s8.picofile.com/file/8366130192/oiii.jpg



خدا لعنتت کنه آقای شکوری . قدیم تر بلاگر ها قرب و منزلتی داشتند....

هی ما گفتیم این ویرایش عکس وبلاگ مشگل داره و هی شما پشت گوش انداختی ...



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1398/04/18 توسط دل آرام
اینک منم پنهان  در پستوی درون خیش
بی انکه دیده شوم که لحظه ای وا می مانم از تمام زندگی... وا می مانم .
اه از تو روزگار که با تمام هدایایی که به من میبخشی باز میستانی چیزی از من و آن روح سرکش پرتلاطم من است ...
میرم تا از خود رها شوم
مرگ صدایم میزند و چه بی پروا و مستانه در برابرش میخرامم ....


پی نگاری:
جان به کف، خنده به لب، شعله به دل، شور به سر 





ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ شنبه 1398/04/15 توسط دل آرام
این یک رویاست ...
زندگی یک رویاست ، رویایی که درست لحظه رویارویی با ان غافلگیر خواهیم شد در یک سکوتی عمیق بیدار شده و دیگر نخواهیم خسبید !
تنها چیزی که مهم است این است که بی نفس باید ادامه دهی ... بی وقفه و درنگ !! چرا که همه چیز در حال تمام شدن
هستند و به یک باره همه چیز متوقف خواهد شد ..
برای پیر شدن وقت زیادی داریم . حتی اگر مسیری طولانی از زندگی را طی کرده باشیم. دنیا پر شده از جیغ های ممتد آدمیان
برای پیر شدن خیلی زود است بی وقفه و بی نفس باید دوید .. همین و بس !

پی نوشت :
میتوان استعاره نامید همین زمان رسیدن پیری را چرا که هر خمودگی و وقفه ، علامت زوال زندگیست ...

پی نوشت 2:
با تمامی انزجاری که از زیستنی چنین دارم ، اما سعی کرده ام روی ریل زندگی یک دونده باشم تا نظاره گر !



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1398/04/10 توسط دل آرام
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک