دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
من مدت هاست که عادت کرده ام دیگر در این ملک، از شنیدنوقوع هیچ اتفاقی تعجب نکنم! 
از کتاب "نون نوشتن" / محمود دولت آبادی

پی نوشت:
 اندر احوالات خبرهای این روزها

****
از اسید سوز کردن دختر زیبای تبریزی بگیر تا سرقت مسلحانه و حکم اعدامش
از مزایده گذاشتن جگر گوشه تا فروختن قرنیه چشم و...و...و
میدانیم شما نیز چون من همه را میخوانید و دنبال میکنید ....



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1397/01/28 توسط دل آرام
می خواه و گل افشان کن - از دهر چه میجویی

این گفت سحر گه گل ، بلبل تو چه می گویی ؟




گوش بده !! آوای بهشت است این ..... دانلود


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 1397/01/24 توسط دل آرام
همیشه همینطور بوده . به پایان هر چیزی که میرسیم بی رمق میشویم و پای رفتن لنگ میشود انگار .
ته پایانی سال . پایان ترم . پایان زندگی و...و...و...
همیشه در بازگشت مجدد هیچ چیزی عوض نمیشود . من باشم یا نباشم این زندگی جاریست و خورشید همیشگی . هفته ها هم ایضا .
تقویم یک قرار داد تاریخی هست برای نظم بخشیدن و بس آن هم برای آدمیان که زندگی محدود و فنا پذیری دارند
فی الواقع جایی که پایان هست یک نقطه شروع  نام میگیرد .
مثل پایان سال . پاین ماه یا اتمام هفته !
خب نود شش هم تمام شد و نود هفت اوج گرفت آن هم با حول حالنا . چه شد ؟ تکرار مکرر یک زندگی بی ثمر ...
فقط به نقطه هایی از زندگی میرسیم که دلمان خوش میشود انگار . بهبود بیماری  . افزونی رزقی ..
، استجابت دعایی، همان دعایی که مادر سر سجاده میکند و تو حواست هم نیست که اگر خوب گوش دهی چه دعایی بالاتر و والاتر از سلامتی و خوشبختی ؟


پی نوشت :
شاعر میفرماید :سراپا اگر زرد و پژمرده ایم، ولی دل به پاییز نسپرده ایم
و دلارام میگه : اقا جان من همین بهار پر و گل و تابستان سبز شما از یمن حضور سرما و باران و برف پاییز زمستان است .
بی شک اگر نام های قرار دادی زمستان با بهار عوض میشود خیلی ها از بهار متنفر بودن .


و اینسان چون گلدان خالی لب پنجره لبریز از خاطرات ترک خورده !



ارسال نظر امکان پذیر نمی باشد



ادامه مطلب

طبقه بندی: واگویه ، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1397/01/21 توسط دل آرام
بغض سنگین مرا دیوار می فهمد فقط
جنگجویی خسته از پیکار می فهمد فقط
زندگی بعداز تورا آن بی گناهی که تنش
نیمه جان ماندست روی دار میفهمد فقط
سعی کردم بهترین باشم... نشد، درد مرا
غنچه ای پژمرده در گلزار می فهمد فقط
غیر لیلا رنج مجنون را نمی فهمد کسی
آنچه آمد بر سرم را یار می فهمد فقط
حرف بسیار است اما هیچکس همدرد نیست
جای خالی تورا مهتاب می فهمد فقط
حرف دکترها قبول ، آرام میگیرم ولی
حرف یک بیمار را بیمار میفهمد فقط
تنشه ی یک لحظه دیدار تو ام...حال مرا
روزه داری لحظه ی افطار می فهمد فقط



شاعر : مهدی نور قربانی


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1397/01/16 توسط دل آرام

با مشکلات زندگی مبارزه میکنم اما اندکی ترس هم با خود  میبرم سر نبرد ولی هرگز فرار نکرده ام کوشش کرده ام روزهای تکراری نداشته باشم اما معمولا روزها تکرار میشوند و تکراری رروزهای ابری و بارانی تنهایی رو بیشتر به رخ ادمی میکشه شایدم به همین دللیل هست که پاییز رو سلطان فصل اندوه میدانند . به شخصه بسیاری از کسانی را که دوستشان میداشتم را در روزهای بارانی از دست داده ام

نهایت کوشش این است که این نگاه سبز بد بینی رو کنار بزنم لذا هر اتفاق نو میشود رد پای فصل نویی دیگر درتایید تنهایی ها .. به مرگ زیاد می اندیشم همین نیستی مطلق یا حتی زندگی مجدد .. بلگم تناسخی ناپایداری مجدد.... مشاهده تحقیر و تمسخر دیگران هتاکی و سبک سری های مشهود و افزون پیرامون بسیار آزارم میدهند و شاید به همین د لیل هست که وقت بیشتری را با بچه های مگیذرانم و لذت میبرم.

انها دنیای بی آلایش و زلال خود را دارند . بگذار نگاه کودکانه تغییر نکند . دنیای بزرگان بسیار کوچک است !


یک بی ربط ملموس :
انسانهای احمق نه از کتاب خوششان می آید نه از فیلمهای مفهومی و نه هر چیز که آنها را وادار به تفکر کند.
انسانهای کمی احمق تا حدودی کتاب خوانده اند،البته به دلیل اینکه بتوانند مدارک تحصیلی خود را تکمیل کنند
انسانهای رمانتیک شعر میخوانند،رمان های عاشقانه را دنبال میکنند
انسانهای باهوش با معادلات سر و کار دارند،ریاضیات و فیزیک و از این دست...
انسانهای پیشرو اما درگیر فلسفه میشوند،همیشه در ذهنشان پر از سوالات بی پاسخ تجمع کرده است،آنها را از نوجوانی شان میتوانی بشناسی،گاه سوالاتی میپرسند که شما را به چالش میکشند و پرده هایی را کنار میزنند که وحشت زده میشوید،اگر تویی که این را خواندی نخست وزیر یا رییس جمهور کشورت هستی فرهنگسراها را به انسانهای احساساتی
سیاست را به باهوش ها
و آینده ی میهنت را به فیلسوفانت بسپار
"آندره ژید
مصاحبه با روزنامه ی دیلی تلگرام
سال ١٩٢۵"


دوصیه :

هی ریفیق ... .آیا از زیر و رو کردنها و کنکاج این خوش قمار نخسته ای ؟ باشد ! حرفی نیست ...

***
چونرد داغ تو چینند سینه دار منم / خوشا به باختن خویش ، خوش قمار منم !



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1397/01/15 توسط دل آرام
هیچ کسی حس آینه را ندارد وقتی که در دمان تولد شبنم ها یخ میزنند.. سطر میشوم یا یک صفحه خط خطی شده در برگه سفید ضمیرت اما داستانی نخواهم بود و نقطه پایانی برای دنیای پر نکته شما ..ما همه به شکلی یغما زده شده ایم
هستیم و پوچ میگذریم در مسیر راه بی انتهای زندگی و تمامی مسیر را فقط خاطرات میسازند .
اما فکر میکنم کاش داستانی بودم که در انتهای تلخ یک تراژدی به اتمام میرسیدم .

پی نوشت 1:
کسی از سکوت سردت راضی نبود اما کوهای سرد و یخ زده امن ترین جای ممکن است . میدانی ؟

پی نوشت 2:
و اکنون من در خاطره ای زندگی خواهد کرد که هر روز کشتنی میجوید .. کسی که فردایش هنوز امتداد امروز است

****

بغضی هست که تمام نمیشود و گلو را میسوزاند. در امتداد حس ات دردی میخزداما زلال است .انگشت میکشد روی مین های پنهان شده زیر پوست احساس و رد خشنی از آن روی  پوسیدگی زمان دیده میشود ! خون بالا می آوریم هر لحظه و دم نمیزنیم . چیزی هست که شبیه همان بغض ممتد بی انتها خفه میکند

ته نوشت :
شاید  از آداب دانی هست که این حق را به خودم  نمیدهم  تراوشات ضعیف ذهنیم را به اجبار و به نام دوستی ، قالب کسی کنم . اگر نوشته ای از وبلاگ دلارام خسته ات کرد برو. فقط در را ببند  .. من از در های نیمه باز میهراسم ! گفته بودم ؟



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1397/01/13 توسط دل آرام
(تعداد کل صفحات:2)      1   2  
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک