دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
ساعتی چند مطلب و پست نوشته ای بروز شد با عنوان خدا جای حق ننشسته
دوستی نازنین بی دلیل این نوشته را به خود گرفته اند و در پیامی بسته نگار شده ابراز ناراحتی و بیان رنجش فرموده اند
عرض به محضر تمامی بزرگواران هستم این پست نوشته مطلقا خطاب به فرد خاصی ، بالاخص دوستان خوب حقیر نبوده و نخواهد بود
و بیشتر آنچه مد نظر بود معضل فاحش و اخیری بود که دامنگیر اجتماع گشته .... بخصوص در دو ماه اخیر رفتار های ناشایست این دست از
همجنسان دیده ام که دست به قلم برده ام ولاغیر .. افرادی که به عناوین گوناگون پا بر خلوت های دو نفره افراد گذاشته وقیحانه کوشش دارند بنیان خانواده ها را زیر پوستی بهم بریزند !
پیامی برای این بزرگوار !
شما محترم و عزیزتر از آنی هستین که چنیی پستی به شما اختصاص یابد. امید به رفع سو تفاهات میبندم !


پاورقی !
و در نوشته پیشین نوشتم که نگارش روح کلام است در گویش مجبوری مدام سو تفاهمات پیش آمده را به برهانی صریح بزدایی
با این سو تفاهم حادث ، مجبور خواهم بود آن جمله و پاراگراف را نیز از ضمیرم حذف نمایم !!

و اینکه عنوان نموده ام خدا جای حق ننشسته آنچه از ذهنم میتابد این بوده که خداوند خود حق است و جایی خارج از جایگاه والای خویش نیست .. آدمیان حق را ناحق میکنند و عنوانی نامتناسب میبندند ..



ارسال نظر امکان پذیر نیست..


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1396/04/25 توسط دل آرام
این روزها تلخ میگذرد دستم میلرزد از توصیفش
همین بس که نفس کشیدنم در این مرگ تدریجی 
مثل خودکشی ست با تیغ کند چه درونم تنهاست 

صادق هدایت _ بوف کور


پا نگاری :
این متن نوشته زمانی به ذهن انتخاب رسید وقتی اخبار ، روزنامه ها ، کانال ها اخبار های ناگوار گوناگونی منتشر میکند که هرکدام ماهها زمان میبرد تا بتوان فراموش کرد . کاش زمین جای زیباتری بود که بتوان بی دغدغه نفس راحتی کشید .



Image result for ‫عکس های تنهایی‬‎

قاصدک ! کاش بگویی خبری نیست که نیست !


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1396/04/25 توسط دل آرام
کسانی که با قطار مسافرت کرده اند یا انهایی که با مترو جابجا میشوند صحنه ای توصیفی
حال را بهتر درک خواهند کرد .
امکان اینکه کسی از راه برسد و از چند نفر حاضر که نشسته اند درخواست کند اندکی خود
را جمع کرده تا جایی برای خویش باز کند .
حال عده ای روی بر میگردانند و عده ای هم گوش فرا داده خود را معذب میکنند تا جایی
برای تازه از راه رسیده باز کنند .
و این مسافر نازنین با توجه به وسعت قلب حاضرین نشسته امکان دارد به گذاشتن اسباب بسنده کند و یا نه اندکی تقلا برای جاسازی داشته باشد .
هفته پیش در مراسمی که در منزل  دوستی عزیز بود و حاضرین جمع می بایست روی زمین سکنی میگزیدند چنین صحنه ای را دیدم
برایم اندکی مضحک بود و نشد که نیشخندی نزنم .. اتفاق ، عزیز منزل جویای این نیشخند بود ..
و پاسخ من :
بعضی افراد بسیار مودبانه وارد زندگی ات میشوند. اگر اهل هنر باشی به زبان هنر ! اگر دست به قلم باشی با عنوان عاشق کتاب بودن و نوشته های پراکنده ! و... می ایند و مودبانه درخواست میکنند پا بر رکاب باشند که همراهت شوند ..
اینها مرموز هستند نیشخند من برای آن خانم چاق بی پروایی بود که بی رخصت نشست تا جایی برای خود باز کند !

اما نکته قابل توجه برای من در مواجهه با این دو دسته چه آنهایی که خزنده عمل میکنند و چه آنهایی که تیپ چریکی دارند .
یک وجه اشتراک قائلم ...
درست هست که اینها جا را تنگ میکنند اما درست جا نمیشوند .. و در نگاه اول زاید بودنشان چشم آزارمیشوند ...

تعادل ندارند و...... اممم بی خیال !


پی نوشت :

فارغ از هر بحث جنسیتی ! بهتر است هر کس جایگاهی که دارد را حفظ کرده و به حریم خود و دیگران احترام بگذارد ...
در جامعه کنونی حریم ها زیاد نادیده گرفته میشود !





ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1396/04/25 توسط دل آرام
فـکرش را بـکن. ....!یـک روز  می آیـی و میـبـینـی نه مـن هستـم نـه ایـن کـلمات!


***
در من دیگر هیچ اصراری نیست ... هیچ سماجتی برای برقرار بودن برای آرامش یافتن و دادن...   برای خزیدن و نگریستن در دانستن و فهماندن ... در من انگار چیزهائی به شدت زخمیند و چیزهائی به شدت سرد ... و گوئی ناگهان درون زمانی بی هویت افتاده ام که ترانه اش را هرگز نشنیده بودم . جائی میان خودم و خودم در مرزی که هیچ نیست ... دست میکشم روی صورت " هیچی " محو میشود و "از " گوشه ای نامانوس دوباره شکل می گیرد و من به این بازی تلخ دیوانه وار و خسته ادامه میدهم.  شاید عادت به آوازهای قدیمیست که مرا تا کندگی از هر چه " هست" می برد... ایستاده نیستم خمیده ام انگار که چون آلیس درون سوراخی را می نگرم و پی خرگوشی که دیده ام که رفته است که سفیده بوده است می گردم ...در این روزهای بلند، روزه ی خنده گرفته ام و قلبم گوئی که در هرم گرمائی طاقت فرسا می رود که نتپد ... در این مرز ناگزیری و گریز از آن ، به هروله ای سخت مبتلایم و این نگاه مالیخولیائی به دنیا را هزار بار در افطار گریه به مسخره میگیرم و می بینم که از آدمها بیزارم خصوصا آن دسته ای که دهانشان بوی دوست داشتن میدهد... و ناگهان دلشوره میگیرم از یادآوری چشمان تیره ای که مرا بلعید ...


ته نوشت :

خدایا درد را با صبر ارزانی کن و صبر را با مهر ببخش و مهر را بر قلب منقوش کن و آرامش را در مرگی با عزت ارزانی نما


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ شنبه 1396/04/17 توسط دل آرام
اگر شما بتوانید با عکس گرفتن از رخداد ها ، مچ تغییرات ظاهری رو گرفته ، مانع آن باشید بی شک میتوانید افکار و احساسات و دغدغه های بیشمارتان را هم با نوشتن سقط کنید .این یک ملزم صد در صد نیست اما یک تعدیل روحی و درونی ایجاد میکند پس بنویس حتی اگر نمیتوانی ...
وقتی که سخن میگویی باید که بنشینی و بیشمار سوتفاهمات حادث از جان کلامت را ممیز باشی لذا نوشتن روح کلام بی واسطه است
که قلم آغشته در خشاب جوهر گدازنده نیز هست ...

ته نوشت :
تصور نمیکردم برای پروازی چنین ، دویدن به شتاب می بایست که کشیدگی پای هدف در آن پر گرفتگی همان ثمره رهایی وجود خویش است از تن !
شما پرواش بنام. من نام دیگری دادمش ... نام دیگر !





ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 1396/04/16 توسط دل آرام
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1396/04/14 توسط دل آرام
(تعداد کل صفحات:2)      1   2  
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک