دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
زمان دراز تاریکی .. تندر و سریع تر از هر لحظه و دقایقی .. کلماتی که در مغز رسوب کرده
تجربه در جایی دیگر و برنامه ای بی هماهنگ ... در تمام دقایق نفس گیر ، تو گویی چیزی التماس میکند از اعماق روح
چیزی درونم التماس میکند .. التماس توقف این همه !
دعای های بی پاسخ و ناشنیده .. بلکم کم رنگ و محو !



شاید هم کابوس میبینم همانند کابوس های شبانه دیگر روزهای زنده گی و شاید یک رویای تیره ...
شاید روزی بیدار شویم در یک آرامش و هرگز نخوابیم تا به کابوسی دگر باره دچار نگردیم !

میدانی میخواهم چه بگویم ؟
عادت ! مخدر نیرومندی هست برای ادامه و حرکت !این درست که لابلای خزه ها لغزیده گیر افتاده و مانده ایم
اما برای پیر شدن فرصت زیادی داریم ..
نفس کشیدن عادت است ... زندگی نیز هم !


*****
لعنتی ! به رسم رفات و مهر با من کنار بیا .. تو .. با تو هستم - زندگی !


http://s8.picofile.com/file/8275388500/500x624_1453686525193384.jpg


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1395/08/30 توسط دل آرام
مثل گندم باش 
زیر خاک میبرندش، باز می رویید، پر تر 
زیر سنگ میبرندش، آرد می شود، پر بها تر 
آتش می زنندش، نان می شود، مطلوب تر 
به دندان می جوندش، جان می شود  نیرومند تر 

***
ذات باید ارزشمند باشد! 



سپاس و قدر دانی از ارسال کننده کلا م.... 


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1395/08/27 توسط دل آرام
آهسته، بولبولوم، اوخو، دلدار اویانمـاسیـن!
نازیله یاتمیش اول گولِ بی خار اویـانمـاسیـن!

صبحون زامـانـی دردی جـوشـار بینـوالـریـن                                                                                    

گیزلینده ناله چک، او جفا کار اویـانمـاسیـن!                                                                                        

ای مـاه پـاره لـر، بــو گئجــه یــار گلمــه ییــب

سؤنسون فلکده ثابت و سیّـار، اویـانمـاسیـن!

                      

                                                    "واحد"




پی نوشت :


شعر بهانه است دارم بلند بلند به تو می اندیشم




تقدیر :

او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود


از دوست عزیزی که این پیام رو بنا به مناسبتی بسته نگار فرمودن بی اندازه سپاس و قدردانی مینمایم.





پانگاری :

بزرگوارانی که بصورت خصوصی و بسته نگار برای بنده پیام ارسال میفرمایید عذر تقصیر که امکان پاسخ برای پیامهای شخصی شده مقدور نمی باشد .

با سپاس




ارسال نظر امکان پذیر نیست..




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ شنبه 1395/08/22 توسط دل آرام
آنقدر میفهمیم که وقت پایان ، روح خویش را مچاله می یابیم  در تکه تکه های زمان ...

نوایی در ذهن ساخته میشود و کوشش میکند به جمله مبدل شود و چون تراژدی

سروده میشود از تنهایی های ژرف و عمیق از حزن و اندوه درونی از آن غم هایی که

گلو را به شدت می فشارد و در رویای آبستن بی زمان سقط میشود . از پرسش های

بی پاسخ ابدی و از ریسمانهایی که بند میشود به دست ها که مکرر تلخ و شیرین میشود

در نوستالژی روح آری چنین خلق میشویم به فریاد تا سکوت، به شکل آوای نیم ساخته !




پی نوشت 1 :

 چنین فهمیدم که زمان گاهی اینده را هم می دزدد!



پا نوشت :

آآآی زندگی ! دلم برایت می سوزد که در این ذهن کاهل و عاصی کوشش میکنی برای
خویش معنا و مفهومی بیابی و در این بین ما هستیم که سخت جانی مضحکی را به
نمایش میگذاریم. و بدون اگاهی از حضورت تعارف مضحک تر از بودنی را
برای اثبات بودنهایت در یک نیستِ سرگردان به لبخند دروغینی پنهان می شویم !




ته نشین کلام :


سقوط و پرواز تفاوت چندانی باهم ندارند اما به من بگو که ما نزولیم یا صعود ؟




آثار هنری سورئال باور نکردنی!!




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1395/08/19 توسط دل آرام
میخواهی بگویی دل آرام یاوه می بافد .. مینویسی که من ! من ِ دل آرام چرت گفته و پرت می نویسم
مهم نیست ... باید بنویسم که زمان وضعیت زهر آلود در جبر مکانی ست که در آن متولد شده ایم
زمان پیوسته مارا دگرگون میسازد و نهایت امر بی آنکه جلب رضایت کرده باشد مارا میکشد ..
ما گناه ابدی و ازلی خویش که همان زاده شدن و زجر کشیدن هست را به دوش گناه خواهیم کشید ...
ما کفاره گناه تولد را با زیستن حساب کرده و درد توام بدان زیستن را به تخفیف عادت چاشنی بی طعم و رنگ آن مینماییم..


پا نوشت :
در تمام مدت ندایی درونی در وجودم التماس میکند ! التماس توقف این همه جفا ...
ما تمام مدت زنده مانی مان ترسیدیدم چون چاره ا ی دیگر نداشتیم... و صداقت مان یک شهات مستاصل بوده و بس





حکایت حق :

مردن از شما آغاز نشده و به شما نیز پایان نخواهد یافت.
این عزیز به سفر می رفت اکنون پندارید که به یکی از سفرها رفته
 اگر او باز نگردد شما به سوی او خواهید رفت.

نهج البلاغه حکمت 357


چو‌کاروان رود فغانم از زمین برآسمان رود/ ( دانلود)



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1395/08/17 توسط دل آرام
عمق این فاجعه را نمیتوانم درک کنم ...

هنوز برای رفتن خیلی زود بود ...

به دردانه نازنین چه بگویم و چگونه شعر بی مادری را برایش بسرایم ؟

چه شوم ساعتی بود سه نصفه شب که مرا از رفتن بی وداع ات آگاه ساخت .....



ارسال نظر امکان پذیر نمی باشد!



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1395/08/10 توسط دل آرام
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک