دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
ترس از مرگ توجیهی است از دلبستگی بی حد و حساب به آنچه که در وجود انسان زنده است .

همه افرادی که حرکات لازم برای زنده ماندن و زندگی کردن را از خود نشان نداده اند و همه آنهائی

که می ترسند و به ناتوانی میدان می دهند ،این ها همه از مرگ می ترسند زیرا این مرگ پاداش

حیاتی است که آنها در آن دخالتی نداشته اند.آنها نه تنها به اندازهء کافی زندگی نمی کنند بلکه

حتی،از اصل،چیزی به نام زندگی نداشته اند.و مرگ حرکتی است که آب را تا ابد از مسافری که

بیهوده برای فرو نشاندن تشنگی اش به دنبال آن است،باز می دارد.اما، برای دسته ای دیگر

حرکتی عطوفت بار و حیاتی است که با خندیدن به حقشناسی ها و تمرد ها ، هم پاک کننده

است هم انکار کننده.


خوشبخت مردن  
-  آلبر کامو  -







ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1394/07/27 توسط دل آرام
اصراری عبث و بیهوده برای پرسه در بیراهه های بینهایت زندگی !

دوست داری دیوانگی کنی و عاقل نباشی در نقطه عطف هستی ، با مواجهه ء پیچیده ترین

معادله چند مجهول زندگی !  گاهی به سفتن سنگ سخت و گاه نیز به آب در هاونِ زمانش کوفتن

را می ماند این زندگی .. که حالت از این همه بلاهت آمیخته در افسونگری اش بهم میخورد .

اما ندایی در میان ضمیر پنهانت که پر از اشتیاق است برای دویدن تا مرز جنون ! که ادراک عمیق

و قدرت تحلیل ژرفش مدام به حال محاسبه رویدادهای اطراف و نهیب زن، که باید دوید بی نفس

بی امان و بی خستگی .. بی فرجام هم که باشد باید تا تلاقی این عطف هستی با معادله دوید ...




**
 " دل بر عبور از سد خار و خاره بندیم "

 " دل بر پیام دلکش چاووش ببندیم "

وادی نه ایمن، هان مگو، باید سفر كرد// از هفت وادی در طلب باید گذر كرد




جاده تاریک




شعر متن : حمید سبزواری




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1394/07/22 توسط دل آرام
شکارچی های متجاوز در گوشی های همراه فرزندتان پنهان شده  اند..



public-service-announcements-social-issue-ads-25





 قبل از آنکه دیر شود ...


public-service-announcements-social-issue-ads-1


کیسه های پلاستیکی

public-service-announcements-social-issue-ads-3




گاه چیزهایی که در اینترنت میبینید شبیه واقعیت نیست .

public-service-announcements-social-issue-ads-20




هزاران نفر زندگی شان را مدین اهدا کنندگان عضو هستند..

public-service-announcements-social-issue-ads-24






پانوشت :
 از جناب تنبور حق گرامی نهایت سپاس و قدردانی را دارم بابت ارسال چنین لینک ارزنده و تصاویر قابل تعمق و اندیشیدن رو







دیدن تمامی تصاویر : کلیک کنید !



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 1394/07/17 توسط دل آرام
سکوت از قدرت خاص خودش برخوردار است شکوه و ناله آدمی را کوچک میکند .. میدانی ؟
اینکه دیگران در موردت چه فکر میکنند اهمیتی ندارد اما دوست داری که در برابر خودت قوی و
 پر استقامت بمانی سرشار و پر انرژی .. ! با اینحال گاهی‌ آرزو می‌‌کردم کسی‌ درد‌های بی‌ انتهای مرا
از من بگیرد. کسی‌ حالم را بپرسد، کسی‌ پای دردِ دل‌هایم زانو بزند، دستی‌ به شانه‌ام بخورد، حرفی‌ از
روز‌های خوب، از روشنایی، از قلب‌های معتبر بشنوم. گاهی‌ آرزو می‌‌کردم کسی‌ انگشتش را محکم روی
آن رگ گردنم که همیشه درد می‌‌کند بگذارد و تا می‌‌تواند فشار دهد. آنقدر که نبضِ هر چه التهاب است
زیر انگشتانش برای همیشه بخوابد.جایی‌ خوانده بودم که درد آدم را بزرگ می‌‌کند و روح را صیقل میدهد
و تجربه را زیاد می‌کند. هیچ جا ننوشته اند که درد با یک زن، با یک مادر چه می‌‌کند.

مادران درد کشیده یا زود می‌میرند، یا برای همیشه می‌‌روند، یا می‌‌مانند با چشمانی که رنگِ بی‌ تفاوتی‌ گرفته

است و دستانی که زیر ناخن‌هایش جز خستگی‌ چیزی نمیروید ، و گیسوانی که رقص بر شانه‌های زنانه را

به خاطر نمی‌‌آورند. مادرانی بی‌ هیچ آرزویی، با ‌دنیایی کوچک. دنیایی بسیار بسیار کوچک

هیچکس از مادرانی که به بهشت نمی‌ روند چیزی ننوشته



 - نیکی‌ فیروزکوهی -
از مجموعه همه مادران به بهشت نمی‌روند






ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1394/07/16 توسط دل آرام

پیش نویس :

این نوشته جایگزین متن و مطلبی میشود که بعد از چهار بار بازخوانی  ، بنا به صلاحدید و مراعات

یک سری مناسبات درج نگردید !

--------------------------------------------

در مرور خاطرات یاد پنج سالگی برادر زاده ام افتادم . دختر بچه ای ظریف ، سفید پوست و  چشم

درشت ِ دوست داشتنی. دل آرام هم که عاشق دختر بچه ها ...

داشتیم بازی میکردیم . خب من پیشی بدجنسی بودم که میخواست جوجو رو بگیره و یک لقمه

چپش کنه . شاد می دوید از دستم فرار میکرد . در حالیکه غش غش میخندید. از اون خنده های

از دنیا بیخبرِ مخصوص چهار ، پنج ساله ها و من هم میو میو کنان دنبالش ! لحظه ای ایستاد و

یک باره ترس ریخت توی صورتش انگار که این پیشی بدجنس ، عمه نیست و یک گربه واقعی ،

غریبه و پرزور است . خودش این بازی را دوست داشت .چون ذهنیتی که از عمه داشت و البته

دارد ! موجودی بیحد مهربان از آنهایی که شکل دایه های مهربانتر از مادرند برایش . که همیشه

خدا آغوشش برای کوچولوی نازش آماده مهر روزی ست . اما ایندفعه چرا جدی شد ؟ و چرا ترسید

چرا عقب عقب رفت تا به دیوار رسید و دستش رو روی صورتش کشید! که در این میان زمانی

بسیار اندک فرصت داد تا عمه در یک لحظه ، مکث و ایستایی و سکوت خیلی سریع رنگ بازی

را تغییر دهد و حضور همیشگی اش را با این گربه بدجنس تعویض کند . سریع نقاب بردارد و با

خنده ای کش دار و آغوشی پر از عطوفت در مامن امن همخونی خویش بفشارد ....

میپرسی چرا این خاطره در ذهنت خطور کرد دل آرام ؟ ..

خب چون دور برمان و در عالم بزرگی و بلوغ از این دست بازی ها زیاد داریم !بلی بازی !

افرادی هستند که با دوستانشان بازی میکنند . با معشوقشان بازی میکنند و فرو میروند

در نقشی که نیستند . چه بسا بازی را به حد اعلای پستی میرسانند .باور بفرماییید ...

در بازی میشوند یک دروغگوی قهار و متوهم دشمن زا . یا یک ابله تمام عیار که تراوشات

و اباطیل ذهن معیوب رو به زبان می اورند. بی آنکه اساس و زیر بنایی بر گفته ها داشته

باشند صرف برای بازی و فتح آنچه که در درون کم ارزش و خرد خویش چیده اند! گاه در کاراکتر

گَجِت که مدام سرک میکشند به سوراخ سنبه های خصوصی حریم افراد . عشقشان .

دوستانشان ، رفیقشان ! یک ال بی تیِ**  بی نقص که مدام مجازستان های دوستان و

مخاطبین خاص رو به اکتشکاف و رصد برای جستن کور سویی هرچند اندک و پیشبرد اهداف

ذهنی پوچشان  که نیاز به ارضا نمودن روح آشفته از حقارتهای ثقیل درونی و خاموش نمودنِ

آتش کبر و یا بزرگ نمایی آنچه که نیستند را داراست . اینها بازیگران ماهر و خطر سازی هستند

که آرام و ساکت جلوه میکنند.و چه بسا دیده نمیشوند که نقششان را رو بازی نمیکنند و در

پشت صحنه هنرشان به تجلی ست . که بسیار زیرکند و ماهر در نقش . که در روزمرگی هایشان

مدام در خلق تنش برای دیگری و تلاطم روح و روان خویشند . اینان در این بازی غرق شده اند و

رهایی برایشان مقدّر نیست !اینان قابل ترحم اند و بخشش. چون بسیار حقیرند.وآژه های کژتابِ

ذهنشان همچون نطفه ای فربه اما نارس مدام لگد بر روانشان میزند. باید به دیدی رقّت، آمیخته

در بی تفاوتی بدینان نگریست و فرصت داد تا نقابشان را همچنان بر چهره داشته باشند.

اینها به بازی عادت کرده اند .در این میانه و بازیِ زندگی عده ای هم بی پروا حمله میکنند.

بی پروا سخن میرانند . بی پرا عشق و نفرتشان رو بروز میدهند به شکل یک حسودِ بی‌بخشش.

یک غیرتی‌ِ بی‌تحمل. یک حسابگرِ موازماست‌بیرون‌کشنده .یک بی‌عاطفه‌ی بی‌تفاوت.اینها بازی را

سریع تمام میکنند.سخت و محکم در آغوش میکشند و فرصت یکنواختی به زندگی نمیدهند.لذت

بودن در کنار همدیگر را مستدام و ابدی میخواهند چون دانسته اند که عمر و اجل فرصتی نخواهد

داد که بازی را تمام کنی که دوباره خود شوی که در اغوش بکشی و بگویی چیزی نیست و فقط

یک بازی بود .یک بازی استراتژیک اصلا ! و یا هیچ نگوید و فرصت دهد که آغوش خود بگوید و عشق

میانجی عطفت باشد در این نبرد ! و در کل باید به درک درستی رسید که در نبرد و بازی استراتژیک

زندگی تو یک تک تیراندازی که تنها یک صدم از ثانیه فرصت داری که ماشه را بچکانی  ...در جرح و

تعدیل روزمره گی زندگی ،در  نقش جراحی هستی که یک فرصت داری تا رگی را قطع کنی

و این یک لحظه ها همه چیز هستند یا تلی از فاجعه !




بعد نوشت :

نهمین حرف از حروف انگلیسی - i - یک کلمه است از بیست و چهار کلمه پادرهوای ملفوظ

اما در کاربرد ِ من برای افزودن ، یک دنیا حرف است یک تلنگر یه سخن و یک هشدار !

یعنی من ! اینجا در میان این آدرس ایستاده ام .میبینم ! کاملا متوجه هستم اما دم برنمیارم .

آره دوست گرامی اینجا وبلاگ بود و است و جاده ابریشم نبود و نیست که شما برای دستیابی

 به اطلاعات همسایه مجاور مورد استفاده قرار دهید در حالیکه راه مخاطبتان از منزلستان خودتان

 هم کوتاهتر بود ! هم .... /  بگذریم /    آره جانم اینجوریاست ...

گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد جنبیدن ان پشه عیان در نظر ماست




پی نوشت :


-: اینکه بعضیا دوسطرِ  صد کلمه ای رو نمیتونن بخونن چطور میتونن یک بند هزار و یک کاراکتری

    رو مطالعه بفرمایند و صاحب نظر هم  باشن ؟


+: اینها  مجبورن ! میفهمی ؟ مجبــــــور


-: آها به این مورد فکر نکرده بودم !



**
ال بی تی = بزرگترین و قویترین تلسکوب نوری جهان !


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1394/07/9 توسط دل آرام
روبروی ایینه می ایستی ... مکث ، لبخند!  ... چقدر احساس مضحک بودن داری .

در درون آینه ای که صورتک ات را درون خویش جای داده و این لبخند گریز ناپذیر انکار در این صورتک

مغموم نقش گرفته . مشت میکنی و با تمام قدرت میکوبی توی صورت صامت آیینه ... این تختِ

راستگو که انکار ناپذیری حقیقت اش،  آینه روحت را میخراشد. وقتی که تمامی ساخته هایت را

آمیخته در خون فرو میریزد و آن صورت شکافته میشود که درد می پاشد از لابلای تکه هایش ...

سرخِ سرخ ِ سرخ .. و تو در می یابی که آیینه هزار تکه گسسته شد تا اسارت تصویرت را برهاند !

و منعکس کند در مردمک ناباورانه بهت و حیرت



+ : چرا سرکش و بیقرار دل آرامم

-: دیگر آینه ها را دوست ندارم. ایراد داردند. در رونمایی موذی اند ..






پی نوشت :

من در ماورای اشیا رشد خواهم کرد ... بالندگی را تجربه و در مرگ ارام خواهم شد ! همین....












ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1394/07/7 توسط دل آرام
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک