دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
هنوز ما را، اهلیت گفت، نیست!
كاشكی اهلیت شنیدن بودی! تمام ــ گفتن"، می‌باید، و "تمام ــ شنودن"؟
اما سوكمندانه :
ــ بر دل‌ها، مُهر است
ــ بر زبان‌ها، مُهر است!
ــ و بر گوش‌ها، مُهر است!

مقالات شمس ... 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1394/12/26 توسط دل آرام
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻭﺣﺸﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺗﺌﺎﺗﺮﯼ ﮐﻪ ﺁﺗﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ، ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺭ ﺧﺮﻭﺟﯽ ﻣﯽﮔﺮﺩﻧﺪ؛ ﻫﯿﭻ
ﮐﺲ ﻫﻢ ﭘﯿﺪﺍﯾﺶ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ، ﻫﻤﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻫﻞ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ، ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ
ﻣﯽﺍﻓﺘﻨﺪ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﻟﮕﺪﻣﺎﻝ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ!

" ﮊﺍﻥ ﭘﻞ ﺳﺎﺭﺗﺮ "



نمی ﺩﺍﻧﻢ ﮐﺪﺍﻡ ﺩﺭﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ ، ﺩﺭﺩﯼ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﯽ ﭘﺮﺩﻩ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ
ﯾﺎ ﺩﺭﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﮑﺮﺩﻥِ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ، ﺩﺭ ﺩﻟﺖ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﯼ ﻭ ﺗﺎﺏ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯼ . ! .

" ﭘﻞ ﺍﺳﺘﺮ "






ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1394/12/26 توسط دل آرام
حال و هوای عید است و ملت به تکاپو
و این دم دل آرامی است که مدام ویر غرغرش گرفته که آی ایهاالناس ....
در این مرز و بوم با تاریخی به قدمت چندین هزار سال و این حرفها و یه جورایی بلغوریات !
قدما نوروز را به حرمت و آغوشِ پذیرای صاحب و بزرگ ِخانه به دیده بوسی می­رفتند
که این دیارمان سالهاست اعصاب پدری اش سگی ست / مرزش  دلشورگی و بومش  دل آشوبه دارد
عید نیا ... نوروز نیا ... عمو فیروز برای تعطیلات در هر خرابستانی که هستی بمان که
دیارم ، قبای پدری اش بر سر سلسله سگسانان آویخته !

پانوشت :
نمیشه... نمیشه نگفت !!!  دل آرام از هر دید و بازدید از سر واکنی و ماچ و بوس های چندش دم عید بیزار است
از بحث های خسته کننده اش بگیر که هرکسی  میکوشد صاحب سبکی باشد و افاضه فضلی داشته باشد در تمامی امورات سیاسی اجتماعی هنری و الی الاخر ...
از آمیختگی انواع عطر و ادکلن تلخ وشیرین مردانه زنانه اش تا لبخند زورکی ژوکوند وار نشسته بر گوشه لب حقیر تا سئوالات بی سر و ته مهمانان را به نرمی و محترمانه پاسخ داده باشد...
از لباسهای نویی که از یک ماه پیش مهیا شده تا  تجمع انبوه کفشهای دم دری ...
معافم بدارید...
 اگر بنویسم باید از خانه تکانی شروع کنم و غرولند های والده گرامی که آی عید شد  دخترجان برخیز و دستی به کمر بزن !


ته نوشت :
خب دم عید است و ملت طالب عیش طرب .. به زودی بر میگردم ! با عرض الحالی به سبک کهن و عید پسند !
فعلا این غرغر های اندک را داشته باشید که سکوت قلم یعنی مرگ واژه .. بگذارید دم عید این هم جوانه زند !



با ریتم خوانده شود .. عید آمد و عید آمد بــــــه بــــــــــه !



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1394/12/20 توسط دل آرام
مرد ناامید وقتی به شکنجه خود می اندیشد، تمام خدایان دروغین را سرجای خود می نشاند. درجهانی که ناگهان به سکوت خود بازگشته است، ده ها هزار صدای کوچک سرگردان برمی خیزد. نداهای ناخودآگاه و مخفی و دعوت ها از هرطرف، بازگشت ضروری و هزینه پیروزی هستند. بدون سایه، خورشیدی نخواهد بود و شناختن شب واجب است. انسان ناامید می گوید "آری" و لذا تلاش هایش ازین پس بی پایان خواهد بود.
اگر قسمت شخصی وجود داشته باشد، سرنوشت بالاتری وجود نخواهد داشت یا حداقل سرنوشتی وجود دارد که او نتیجه می گیرد ناگزیر و پست است. اما در مورد باقی مطالب، او درمی یابد که خداوندگار روزگار خود است. در آن لحظه ظریف، نظری به عقب بر زندگی خود می اندازد، در آن چرخش ناچیز، او به آن اعمال نامرتبطی که سرنوشت او را تشکیل داده اند، توسط او بوجود آمده اند و در سایه حافظه او ترکیب شده اند و با مرگ او مهر و موم شده اند می اندیشد.
بنابراین، بشر، متقاعد به اینکه تمام سرچشمه های این اتفاقات، انسان است، انسان نابینایی که مشتاق دانستن این است که چه کسی می داند شب، انتهایی ندارد، همچنان در حرکت است. سنگ همچنان می چرخد.
" انسان همیشه راه خود را می یابد."
ولی سیزیف صداقت بالاتری را آموزش می دهد که خدایان را نفی کرده و سنگ ها را می چرخاند. او همچنین نتیجه می گیرد که همه چیز خوب است.
این جهان از این پس بدون خدا، به نظر او نه بی حاصل است و نه پوچ.
هر اتم آن سنگ، هر تکه آن کوهستان غرق در شب، برای خود دنیایی است.
فقط تلاش برای غلبه بر ارتفاع، برای ارضای قلب انسان کافی است.
باید سیزیف را شاد بپنداریم.


افسانه سیزیف- آلبر کامو


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ شنبه 1394/12/15 توسط دل آرام
ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ  ﺁﺭﺍﻡ  ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ ،
ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ   ﮔﻮﺵ  ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ
آنهایی  که ﺩﯾﺮﺗﺮ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ،
آنهایی که ﺳﺨﺖ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ  ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ،
آنهایی که ﻃﻮﻻﻧﯽ  ﺩﻭﺳﺘﺘﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ ،
آنهایی که ﮐﻢ  ﻋﺎﺷﻖ  ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ،
آنهایی که ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽﺭﺍ ﺑﻠﺪﻧﺪ،
آنهایی که  ﺣﻮﺍﺳﺸﺎﻥ  ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺳﺖ ...
آنهایی که ﺩﺭﺩ  ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ  ﻣﯿﮕﯿﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﺮﻧﺠﺎﻧﻨﺪ ...
ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻤﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ  ﺩﻟﺸﺎﻥ ﺑﺸﮑﻨﺪ ! ﺩﯾﮕﺮ  ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ  !
ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ   ﮐﻢ ﺑﺎﺷﻨﺪ ...  نــــــــــه !!   - ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ!


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ شنبه 1394/12/15 توسط دل آرام
مهم نیست که چقدر تلخم .. که اعتقاد دارم هرجا کلمه باشد ، سکوت جائز نیست ...
اما در روزمرگی هایم که روزمره هایم را در بر گرفته اعتقادی راسخ به این موضوع دارم
که هرجا خندیدیم  و خنده  بر لبی نشاندیم زندگی همانجا به احترام بر میخیزد و از نو
سکانس تازه ای رکورد آغاز میخورد .همان دم که بیخیال تلخی ها میشویم..
که من مدتهاست در ضمیر ناخود آکاه خویش حیرا ن تنهایی لزج بیابان شده ام که تنها نگاهِ
رهگذری نا امید از دور دستها در گذشته ای بس دور بر آن افتاده بی آنکه رد پایی باشد و خاطره ای سوز بکشد !
 و نیک واقفم به این که در خونچکان یک انضباط زندگی میگذرانیم.. آری آری حال دیوانه نداند که ندیدست پری !

+: دل آرام این همه تلخی ؟!
 -: ملالی نیست و در گذر است این زهر دمادم ! به گمان مرزی  بین رهایی و اسارت هست و آدمیان سرگردان در دنیای محاط این مرز بین زیستن و مردن هستند .
+: چرا هر شب در رویا و خواب میهراسی و ...
- : آه خدای من ! میدانی ؟ تنها در سیاهی مطلق است که میتوانی تمامی حروف را بیابی ... ذهن ما دالانی ست
 تو در تو و بسیار ظلمانی . که گاه نوری در آن همچون آذرخش میدرخشد و خاموش میشود. و برخی گذر گاه ذهن
را روشنی میبخشد اما مغاکی عمیق و ظلمانی درون روح من دهن باز کرده برای بلعیدن ! و پیرامون این دوزخ ِ
نادیده مدام تنگ و تاریکتر میشود.. تو هرگز نخواهی دانست که دل آرام چه میگفت و چه میخواست ...

نه تو ! و نه کسی دیگر ...!  بگذر از این پرسش های مدام و بی پاسخ ! گوارایم باد این تنهایی ....



پانوشت :

سکوت آب می‌تواند خشکی باشد و فریاد عطش؛
سکوت گندم می‌تواند گرسنگی باشد و غریو پیروزمندانه‌ی قحط؛
همچنان که سکوت آفتاب ظلمات است
اما سکوت آدمی فقدان جهان و خداست؛ غریو را تصویرکن !

                                                              - احمد شاملو -




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1394/12/9 توسط دل آرام
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک