دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
گفتی تو نه گوشی که سخن گویمت از عشق

ای نــادره گـفتــار ! کجــا گوش تـــر از من ؟!

                                        
                                                                 - شهریار -


شاهد : آفتاب آمد دلیل آفتاب !

پرسش اگر میکنی عاشق درویش را

از همه عاشق ترم وز همه درویش تر..

با غم ایوب نیست رنج مرا نسبتی

صبرم ازو کمترست، دردم ازو بیش تر

عشق تو اندیشه را سوخت که رسوا شدم

ور نه کس از من نبود عاقبت اندیش تر

کیش بتان کافریست مذهب ایشان ستم

و آن بت بد کیش من از همه بد کیش تر.


                                                            -  هلالی جغتایی -


پانوشت :

 خون شود این دل کـــه شکیبا ندارد !


بعد نوشت :

نصف شبی همراه و همیار شدن با کاروانی از شعر و نوای سبزه و صحرا می شود تلفیق پست بالا .

بسی لذت بردم . که میخواهم آن را سهیم شوم با هر آنکه خواستار این چنین آرامشی هست .

  کلیک


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 1394/10/25 توسط دل آرام



http://s6.picofile.com/file/8233262218/DSC_0009.JPG

http://s7.picofile.com/file/8233262876/DSC_0012.JPG

http://s7.picofile.com/file/8233265126/DSC_0013.JPG

http://s7.picofile.com/file/8233264126/DSC_0018.JPG


http://s6.picofile.com/file/8233264392/DSC_0020.JPG

http://s6.picofile.com/file/8233264476/DSC_0023.JPG


که نهایت تبدیل می شود به ....

http://s7.picofile.com/file/8233266226/DSC_00081.jpg


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1394/10/24 توسط دل آرام
مدام فلاش بک می داد

گمان می کرد اگر جوره دیگری شروع می کرد نتیجه ی بهتری می گرفت ! و نمی دانست امروزهمان

سکانس ِ فرصت هاست که در انتهای شبانگاهش آرزوی فلش بکی دیگر داشت !

به جای آن همه علومی که آموخته بود تنها یک نکته نیاز بود که بیاموزد :

 زندگی مسابقه ای برای اول شدن یا  آزمونی برای فرشته ماندن نیست

زندگی همان افتادن و برخاستن ..

 خواستن و نیافتن 

آموختن

تجربه و پختگی

 نیکی و مهرورزی

تضاد و ایجاده تعادل 

ویرانی و آبادسازی

در جریان بودن و ایستادگی

دست گرفتن و مردانگی

و در انتها تندیسی به  یاد ماندنی  برای ثبتِ یاد و نامی ساده ولی گران بهاست...


نویسنده ......... ؟!



بعد نوشت : مجالس سبعه ( مولانا )

هر حیوان که دیدی و ندانستی سگ و گرگ است یا آهو ببین به سمت مرغزار و سبزینه است یا

لاشه و استخوان ؟! آدمی را چون نیز نشناسی ، ببین به کدام سوی می رود ...




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1394/10/17 توسط دل آرام

رفتگان حافظه ای ندارند ، حتی فکر هم نمیکنند ... تنها گاهی از تلاطم مبهم و گنگ یک احساس ،

آنهم زمانی که تکه سنگی روی سیاه سنگینه ای ، تق تقه میکند رعشه میزنند که آن هم صرفا ترنم

خاطره ای است از روزگارانی !



http://s3.picofile.com/file/8231833418/DSC_0006.JPG


http://s6.picofile.com/file/8231833492/DSC_0007.JPG


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1394/10/15 توسط دل آرام
خدای را منت به عزّ وجلش گفتا و دمی عمیق فرو داد تا ممد حیاتش گردد و پس داد آن دمش را که

ذاتش مفرح به حضور حق باریتعالی گردد.همیان ببست و به داو الملک
و دار الاسکیناس رهسپار

گشت . ترنمی حق گویان در امن یجیب و تسبیح دل دانه کنان و اندیشه به این که اوس کریم هم

بس نوشین حکایتی دارد با خود و دلنشین صفایی دارد در اعتکاف خلوت خدایی بدین  بندگان خرد .

 پیش از خروج از اندرونی ، راست قامت و سرو گونه به جلوه گر صادق نظاره میکند این شاعر مسلکِ

 دلباخته و تلخند گلوسوز تحویل این کهنه آبگینه خلوت گزیده می دهدش که چندی پیش جفتش ،

 منهزم ِ مشت خشم ملوکانه گشته و تکسیر یافت که فی الحال این خشم مشت کرده را مصفا در

 دل پر صفا میجستش ..کرمت را شکر که پیرش چنین گفته هرکه مقرب تر ، جام بلایش بیشتر که

 مصداق بام بیش و برف بیش را متجلی ذهنِ کم همت میسازد !  آخر تصدق آن رخسار و قامت ِ

 ندیده ات، زهر هلا هل که بس خوشگوارتر از این تقربِ هنظل اندود است حضرتا .... که هرچه به

 ذائقه خوش قریحه طنز آلود مینگیریم خشک و برهوتش می جوییم و قلم ِسرخوشانمان را یابست

 از نوشتار نغز... مرحمت فرموده اندکی با فاصله از این بنده سراپا تقصیر نظاره گر اعمال و کردار

باشید .بلکم دل آرام نیز از زندگی لذتی کامی جوید که نگویند سیاه بخت آمد و تیره روز گذر نمود

که هر آنچه مریدش  تقرب شیرین می نامند به سنگ قبر سیاه ماند همه عمر شباب و شادیمان را ...


پی نوشت :

اگر همسایگان گرام و گرامی خنده بر این آرزوی دل آرامی ننمایند معترف به این سِرّ درونم که دلمان

یک چراغ جادو میخواهد و غولی که دست بر سینه منتظر اوامر دلکش وار بماند .


پانگاری
مباد و مبود که دل آرام به زهر کین بیالاید قلم خویش را که نیک واقف به سِرّ درون خویش که دل آزاری

و تند خویی در مسلک و مرام نباشد و شوربختانه این قلم دو پهلو نیست و چند پهلوی آخته و آماده

به زخم دارد که وقتی به زهر جوهر می آلایمش هرکه میخواند به دل مهرش لکِ غم میافشند ..

آی رفیقان عارض به محضر کل عالم و آدمیم که سالهاست حق الله و حق الناس را منفک از وجودِ

خویش به مراقبه و احتیاط واداشته ایم که در صدد طلب حلّیتیم از هر آنکه به هر عنوان حیلت روا

داشته و یا حقی از حقوق خویشتن این واحد صاحب منزل ستانده و این حقیر به خدنگِ قلم آخته

زخمش زده ایم  . و یا آنکه به سهو و اشتباه قلم دلکشانه تند اختر مجازی مان را ممهور و عتاب در

ضمیرخویش جسته ! باشد ما بقی  به حکم حق است . که ما با خدای خویش نهان ترجمانی داریم!






نگاشته:
یوم الخمیس

نوزدهم دیماه 
1437 ربیع الاول که خاصه ایرانیان و پارسیان پنج شنبه اورمزد شید آریایی نامندش !
به گاهشمار : 19:51






تصویر : کارمندان قاجری در حال مهر و موم نامه






ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1394/10/10 توسط دل آرام
بخشی از نامۀ فرانتس کافکا به دوستش اسکار پولاک :

فکر می‌کنم اصولاً آدم باید کتاب‌هایی بخواند که گازش می‌گیرند و نیشش می‌زنند. اگر کتابی که می‌خوانیم مثل یک مُشت نخورد به جمجمه‌مان و بیدارمان نکند، پس چرا می‌خوانیمش؟ که به قول تو حال مان خوش بشود؟ بدون کتاب هم که می‌شود خوش حال بود. تازه لازم باشد، خودمان می‌توانیم از این کتاب‌هایی بنویسیم که حال مان را خوش می‌کند. ما اما نیاز به کتاب‌هایی داریم که مثل یک ناخوش حالی ِ سخت دردناک متاثرمان کند؛ مثل مرگ کسی که از خودمان بیشتر دوستش داشتیم؛ مثل زمانی که در جنگل‌ها پیش می‌رویم، دور از همهٔ آدم‌ها؛ مثل یک خودکشی. کتاب باید مثل تبری باشد برای دریای یخزدهٔ درونمان…







ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1394/10/9 توسط دل آرام
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک