دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
رخوت و بی حوصلگی... روزهای واژگانِ آغشته به وهمِ محجوج و مرجوح*..

دستانم پشت حصاری از کلمات تهی زندانی ست.. همچون ابر آماده ی باریدن که نمی بارد

چندی است که دیوارهای این حصار را پی کلمات می کوبم.

روزها، روزهای دراز کشیدن در حیاط  و چشم به آسمان دوختن است.

تو حتم داری که باران می بارد.

دست هایت را به من بده، تا از پشت دیوار هزار حصار، کلمه ای بیابم/..


پا نوشت:

برقی که از چشمانت میدرخشد و می آمیزد به تندی کلام پر آتش ات ، می بردم تا

خیابان سنگفرشِ مه گرفته ای وسط خرابه های لهستان بعد از حمله ی آلمان ها.

سخن که میگویی آسفالتها شروع به ذوب شدن میکنند

پلک که می زنی ساختمان های نیمه ویران فرو می ریزند و گرد و خاکی به پا می کنند. 

دستم را جلوی دهانم میگیرم، سرفه می کنم.

- اینقد سیگار نکش دختر، خودت رو خفه کردی!



پ.نوشت 1:

آن کس که  خانه ای ندارد، در نوشتن خانه می کند..

پ.نوشت 2 :

شهر پر شده از اتفاق های خوب و باران های بی امان.. خدا کند.... ( سکوت !
)



* محجوج و مرجوح =  آنچه به استدلال مغلوب شده به علتی دیگر ارجاع داده شود


http://blogs.akkasee.com/files/blogSystem/blogs/nema/90_1/Gustave_Caillebotte.jpg


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 1392/03/31 توسط دل آرام

گاهی پیش می اید که می بازی زندگیت را ، شخص مورد علاقه‌ ات را ... رویاهایت را

 گاهی حتی خودت  را... !

 میرسی به جایی و مرحله ای با مجموعه‌ ایی از کارهایی که باید می‌کردی و نکردی! 

یا شاید نباید می‌کردی و کردی!

و روزگار بعدش حتی سخت‌تر میشود زمانی که زندگی مدام همه‌ چیزهای از دست رفته

را ، می‌کوبد توی صورت آدم ..

و وقتی همه چیز ته‌ نشین می‌شود تمامی چیزهای داشته‌ ی دیگرنداشته ، رسوب

می‌کند در جان ادم .. در زندگی ادم ..

 می‌شود بغض ،  می‌شود دلتنگی ،  می‌شود تومخی..!!

شاید فقط باید گذراندش، حالت خوب نمی‌شود یا پنج دقیقه خوب می‌شود و

سه روز ِ بعدش بَد،

هیچی بدتر از مدام خوب و بد شدن حالت  نیست..


پس نوشت :

وقتی به این عکس نگاه می کردم خودم رو می دیدم همین احساس مخمصه !

این عکس رو گذاشتم رو دسک تاپم به امید اینکه هر بار بهش نگاه می کنم

یادم بیاد که باید یک کاری بکنم که از این اتاق بزنم بیرون






پ.نوشت1 :


سایه ها همیشه عریان و تاریک اند
!


**
نیازِ هر از گاهم ساده نویسی است .. بی هیچ آرائه  و استعاره و تشبیه!!








ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1392/03/28 توسط دل آرام
شهنواز تار ایران رخت بر بست و تار ایران ساز اندوه و جدایی کوک کرد !



http://musiceiranian.ir/images/news-pic/2013/05/shahnaz.jpg


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1392/03/28 توسط دل آرام
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1392/03/23 توسط دل آرام

چند روزی هست که برای حفظ ظاهر ، به اندیشه و خیالم میدان نمیدهم ، تا آشفتگی درونم

به اعتراض و هق‌هق و قضاوت منتهی نشود!

تصویر روزهای نیامده مدام به تغییر حالم را دگرگون میکند. خوب میشود و بد!

غرق میشوم درهجمه کلمات به خواب رفته ی قلم بیمار خویش ومیدانم که نوشتن

میتواند خوبم کند..اما حرفهای نگفته در گلویم بغض شده اند و این بغض ها میرقصند

و میلغزند بروی برگه سفید و میشوند تصویر یک فریاد !!

گلچهره از من مپرس که چرا به اینجا رسیده ام.. از من مپرس...

که هر چه بگویم همه چیز مبهم تر می شود ...

 از من مپرس... 

 


پی نوشت :

باختی در کار نیست  خیالت راحت ، برای دلم ، ریسک خواهم کرد.. !!

یا می برم ، یا می میرم




http://topnop.ir/uploads/201301/tpn6421/SoqF2MRNYv.jpg


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1392/03/16 توسط دل آرام

هنوز تا خواب اندکی فاصله دارم...

آنقدر که به تمامی این چند ماه بیندیشم...

گاهی بخندم به احساسات خودم و گاهی خشمگین شوم.

و گاه شرمسارشوم از لحظاتی که نباید به خود می لرزیدم و لرزیدم....

چیزی برای گفتن نیست...

همه ابعاد را زندگی کردم و اولین بار بود که از همان اول فکر نشدن و نرسیدن فلجم نکرد..

چرا که به  تکرارِمکرر حس میکنم سزاوار هزاران شورِ انکارم!

گوشه ای اندک  دنج در  کنجی از خود پیدا کرده  و لحظه ای درنگ میکنم...

درنگ برای تولدی دوباره و آغازبرای زیستنی مجدد ! که اما این بار این بار از رَحِم یک غار!..

" تا با آرامش ،خوابی داشته باشم سیصد ساله بلکه از یادبرم هزاران سال پریشان خوابی 

 را که زاده از رَحِم مادر بود و زندگی نام داشت "

تا بازگردم و انکار کنم هزاران انکار وجود خویش را که آسوده شوم از التهاب هرگونه آسودن!

بی اعتنا به هر اعتنا ، عمیق در چاه تاریک خویش..

خاموشی را زمزمه کنم به آن حال که پوستم تاریکی را تنفس میکند

امشب زیر این آسمان خفقان ،خسته از شدت وفور نکبت بر اقصای این زمین ِ شور

و ترک زده محزونم از شنیدن موتیفای حزن موسیقی زوزش اندرون!

در شگفت و بهت ام از قباحت رقص بلاهت بر نازک لایه هفت خط دریای یخ..

 یک به یک را دیدم!

خط به خط را خواندم!

جز به جز را بلعیدم!

مو به مو را شکافتم !

همه را از درون... از اعماق اِدراک ... از ورای تکلم.. از منتهای سکوت!

ار کانم را یه به یک پیوند دادم از باقی مانده هستی ام... در هم تنیدمش..

عصیان را عربده کشیدم و انکار را مشق خود ساختم.

چرا که من سزاوار، بلکه محکوم به هزاران انکارم.

 

پ.نوشت :


من ملتمسانه خواهان اینم که خویش را حذف کنم ازهزاران فکری که بر من چیره میشود

حذف آلودگی به پرستیدن، خو کردن، جستن و بیدار ماندن ، به اندیشیدن و تنها ماندن ، رنجیدن و دم نزدن

حذف ِ تحقیر دردآدمیتی که در قاموس ذهن خویش به تحقیرش نشسته ام.



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1392/03/12 توسط دل آرام
(تعداد کل صفحات:2)      1   2  
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک