دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
کهنه آونگی آویخته از نوسان گذشته و آینده  که  زمان نزدیک به یک ِ تنهایی را به
رخ لحظه می کشد .امروز زیاد خوب نیستم یا بهتر این باشد که بگویم زیاد خوب نبودم .
خوشبختی و بدبختی های زندگیم  هردو دوز بالا دارند و غیر قابل تحملند.
صداهای گنگ و آکنده که در تمامی تاریکی هایم آغشته میشوند. گویی خود شبی آکنده از
آتشم و جمجمه ام گودالی انباشه از سایه مردگانی که خش خش راه رفتنشان پتکی ست
که ذهنم را به مرز انفجار نزدیکترمی کند .تو پوچی ! فرو خزیده در خلا های تن خویش ...
نگاه کن که چگونه همچون علفی از خاک سر بر می آوری و اندکی سخن میگوویی آن دم
که خاک دهانت را گرفت کودی میشوی برای آیندگان
و این زمین از خون و گوشت و تن من و تو هست که سبز می شود...
و خدای پر هیبت ایستاده و می نگرد بر این فلسفه های پوچ اذهان خسته و فرو خفته در
 خویش و من با خدای روشنایی سخن ها دارم !


*** دروغ میگویی ، دروغ می گویم که راست گفتن و حقیقت را تحمل می کنیم. و ما
 هماره با لبخند ، وحشت تعارف می کنیم.


پی نوشت 1 :
باور کن زندگی فلسفه خاصی ندارد ، بیا خودمان را به دیوانگی بزنیم ! آه از این واژه ها که
در پی دریوزگی معنا سر در گم و بی هوا مانده اند ..


پی نوشت 2 :

نباید نالید .. نباید ! می فهمی ؟!
می خواهم فریاد کنم . اگر نتوانستم سکوت میکنم.خاموش مردن بهتر از نالیدن است


پانوشت :
....



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1395/04/2 توسط دل آرام
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک