دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
جلوه توصیفات این روزهایمان نقوش کم دوام سطح آب هستند که سریع محو می گردند و چیزی از آن باقی نمی ماند . جز خاطره که زمان را ثبت می کند و رخصت فراموشی و انکار را سلب می کند
اما این هم یک مغالطه است که حضور ما در این دقیقه اگر خاطره ای محسوب شود که بی مفهوم نیست ، پس ما یک مشاهده ایم و دسترسی به آنچه که حضوری و وجودی ندارد. ما همه جلوه گر خلاء یی هستیم که خود منکر آنیم..
بیگانه با خودی که حماسه بیگانگی می سراییم و آلیاژی لبریز از ضدّیت..



***
تو ! انسان مدرن معاصر ! تو نخواهی توانست در مورد مرگ سخنی بگویی چرا که در تحلیل زندگی نیز در مانده ای
شاید به همین دلیل است که زندگی ات را نیازمند معابد و مکان های آکادمیک ذهبی هستی و آخرتت را هم وابسته به حضور  آخوندکهای  غرق شده در منجلاب
چه کسی در مانده تر از من ؟
که مدام به پرنده ها بنگرم و با خود بگویم .. هی ! دل آرام ببین ! ببین بالها چگونه جاذبه زمین را به سخره می گیرند ؟ و آیا آدمی دو بال داشته باشد می تواند روحش را اینچنین رها کند در آسمان بی انتهای ذهن ؟ و به خود که می آییم میبینم من ِ ادمیزاد مدام در حال سقوطم و هیچ فرصتی برای اندیشیده به اوج نداشته ام


پانوشت :

کاش کسی باشد که تفنگی را روی شقیقه ام قرار دهد و فریاد بزند خفه شو ! فریاد می زد حرکتی نکن ! فکر نکن ! کاری نکن ! یک فرمان توقف و..... ماشه را می کشید !
گلوله های زیادی به شقیقه ام بدهکارم... هه!



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 1394/09/20 توسط دل آرام
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک