دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
با دردانه ء برادرم نشسته بودم داخل یکی از چندین آدم خوشحال کن هایی که زیر رو میکنندت تا لختی از سر ترس هم شده بخندی یا ریسه بری .
گفتن ندارد که برای دقیقه ای کوتاه با هریسون فورد نازنین همزاد شدم و لذتی را که در حین فرار از دست ساحران و جادو گران احساس میکند را از آن خود ساختم ...
وقتی تایم  خوشحال کن تمام شد و من به زمان حال برگشتم   نکته ای رو دقیق شدم و ان اینکه این دستگاه های بی احساس فقط یک کار بلدند برای خوشحال ساختن !  تعادل آدمی را بر هم میزنند
دیدی کسانی که بین زمبن و هوا معلق میمانند و آمیزه ترس و هیجان میشود خوشحالی آمیخته در جیغ و فریاد ؟
و آدمی که روی زمین سفت پای میکوبد بیشتر تعلیق را طالب میشود و دلش پیچ و تاب میخورد برای درک درجه صفر حالت تعادل و بهایش را میپردازند و
میچرخیم و معلق می مانیم و لذت میبریم چون در زندگی آنقدر تعلیق و سر و ته شدنهای هولناک را بازی کرده ایم که چنین چرخیدنها برایمان جذبه دارد و اسباب شادی میشود !  نقطه تعادل هم همان سفت شدن کف پاست روی زمین ...
حال کسی به من بگوید میداند در زندگی چقدر دیگر باید چرخید و معلق ماند و ترسید و رهید تا به تعادل رسید ؟ !
در خالی بی مرز ِ تعادل دیگر چه می ماند که دیدنش خرسندمان سازد ... آیا وقت آن نرسیده که شاد باشیم ؟



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 1396/05/20 توسط دل آرام
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک