دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
اخیرا به جای غر زدن استراتژی بی دغدغه و آرامی رو در پیش گرفته ام.
پریروز همسرم کنجکاوانه پرسید که چرا وبلاگم رو بروز نمیکنم ...
شاید دوست داشت کامنت هایم را ببیند. شایدم حس میکرد استراتژی جدیدی که به جای غر زدن در روند زندگی بکار برده ام در قالبی توی واژه هایم رخنه میکنند ..
و میشود که مرا در واژه هایم پیدا کرد ... نمیدانم اما تنها چیزی که میدانم و کاملا اطمینان دارم دغدغه های بیشماری هستند که درون ذهنم انباشته شده اند .. و اینکه به شدت پی برده ام هر سطح از زندگی‌ و روزمره گی یا روزمرگی های ما در تجربیات مذهبی‌، خورد و خوراک‌مان، در تجارب مربوط به روابط از منظر زیبایی‌شناسانه و اجتماعی‌مان همیشه بر موقعیتی گریز می‌زنیم که به ظاهر به کمال می‌انجامد. آن را همچون الگویی قرار می‌دهیم و باقی موقعیت‌ها را در مقایسه با آن بی‌ارزش می‌انگاریم. اما اکنون به گمانم غالبا همان موقعیت‌ها، به نوبه خود آکنده از موهبت تازه‌اند؛ فقط باید برای‌شان آغوش بگشایم.
گویی خداوند صورت تازه‌ای از سعادت را دارد به من نشان میدهد ..
.
********
همین بماند دوباره خوانی و ویراستاری کنم. تا ببینم چی میشه عاقبت این شاهنامه خوانی های زندگی مدرن ما.



پی نوشت :

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می كنم هر شب - " محمد علی بهمنی "




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1398/07/25 توسط دل آرام
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک