دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
بزرگواری که مهرش مدام است میپرسد مشکلت چیه
برداشتی که از اسلوب کلامی تیره فام داشته غیر از این پرسش میتواند باشد ؟
باز سپاسی صمیمی تقدیم حضورشان که در کلامی غیر و نا آشنا هیچکس نام است اما مدام و در سایه !
لازم میدانم برایش بنویسم .  ما واژه ای به نام خوشبختی نداریم و خوشبختی همان سکوت ما در برابر بدختی هایمان است که با اندکی تخفیف و لعاب نامش را تغییر داده ایم.
شاید این کلام من مخالفانی در بر داشته باشد اما اگر بخواهم اندکی ژرف باشم ، اندکی ژرف باشیم
بشر را مدام در حال تنازع بقا می جوییم ...
**
حضور آدمیان هماره تنهایی های مرا عمق بخشیده اند حتی آنهایی که جایگاهشان بسیار خاص بوده !
هرچند نیک واقف به امرم که تمامی جلوه های توصیفی من نگاره های نقش بسته بر روی آب است و زود فانی ..
که اگر بخواهم هر آنچه دارم را بر دایره آورم مجال اندیشه و گویش نمی ماند و قدرت هضم واژه در مخاطبم سخت اندک...

در همین حد بگویم کافیست ... میخواهم میله های زیستن را بجوم و حلقوم سخت زندگی را با خنجر نگاهم بدرم بدرم و باز بدرم.....


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1398/05/21 توسط دل آرام
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک