دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!

 دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم
به دریا می زدم در باد و آتش خانه می کردم

چه می شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم
تمام روز و شب زلف  خدا را شانه می کردم

نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم
اگر می شد همه محراب را میخانه می کردم

اگر می شد به افسانه شبی رنگ حقیقت زد
حقیقت را اگر می شد شبی افسانه می کردم

چه مستی ها که هر شب در سر شوریده می افتاد
چه بازی ها که هر شب با دل دیوانه می کردم

یقین دارم سرانجام من از این خوبتر می شد
اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی کردم

سرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاش
دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

علیرضا قزوه





http://s9.picofile.com/file/8345020226/anarestane_del_20181207_0024.jpg


http://s8.picofile.com/file/8345020250/anarestane_del_20181207_0022.jpg


http://s9.picofile.com/file/8345020268/anarestane_del_20181207_0021.jpg




فصل انار است و .....



پی نوشت :

گفتند :دلتنگی هایت را به برگ بسپار پاییز ، می ریزد ....سپردم !

اما ندانستم درخت دلتنگی های من “کاج است”



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 1397/09/16 توسط دل آرام
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک