دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
این روزها گذر زمان یا به عبارتی گذر عمر رو بسیار تیز و برنده روی رگ زندگی حس میکنم.
جالبه که این روزها مدام می اندیشم چگونه خواهم مرد . حس خوبی نیست میدانم و بازگویی اش چهره کریه و نازیبایی دارد  اما انکار ناپذیر است احساس های این روزهایم. که آیا گاه رفتن حسرتی خواهم داشت برای بیان نشده ها ، انجام نداده ها و یا .... نمیدانم . بگذریم.
که هرچه بیشتر راه باز کنیم سرگرم تر و سر در گم تر از پیش هستیم.
من همیشه دلواپس واپس ترین لحظاتِ وداع  بوده ام . هرگز فکر نمیکردم از دست دادن پدرم رنگ زندگی ام را اینگونه تغییر دهد که میان خنده های دلبرانه و شیرین کامم تلخ باشد و درونم آکنده از اندوه و خوب میدانم احساس های این روزهایم به خاطر همین تلخ کامی هاست و شرنگ نبودن ها ... آه از این رفتن های بی وداع !


تمامی ما عکسی داریم که روزی آگهی ترحیم مان خواهد شد . غم انگیز نیست ؟ همه ما در یکی از ستون های همین تقویم های جیبی که گاه یادداشتی درش می نگاریم تمام میشویم و شاید عزیزی  درست در همین ستون بنویسد . " این سفر راه قیامت میرود تنها چرا " ... آه چه اندوه عمیقی .


امشب از ان شبهایی هست که دوست داشتم خانه قدیمی مان را ببینم و لابلای  درختان حیاط قدم بزنم.
به رسم قدیم شلنگ طویل را بردارم و آب بزنم به باغچه بزرگ و کاشی های رنگ باخته حیاط .
حوض نسبتا کوچک وسط حیاط که همیشه خدا زندگی درونش جاری بود و میلغزیدند به این سو آن سو ... آب را که میگرفتم سمت حوض شعشعه تکانه های آب روح میدمید به آبشش های زندگان درونش و
آن شمعدانی های صورتی و قرمز و سفید مادر که دور حوض چیده میشد که عرق و تعصب خاصی به آنها داشت و مدام نگران شکستن و یا پرپر شدنشان . بوی خاک بپیچد و سوسو ستارگان نگاهم را بدزدد که به حکم کودکی پر نور ترین به زعم خویش را نشان کرده و بلند با خنده بگویم این ستاره بخت من است که میدرخشد ! و پدرم که روی یکی از پله ها نشسته و مهربانانه
شعری برای آرام دل خویش زممزه میکند . چه حسی که دوست داشتم اتاق خودم سرک بکشم و خاطرات دور را درون شامه ذهنم استشمام کنم
اما دریغ که از ان خانه جز یک دیوار فرو ریخته دیگر هیچ باقی نیست .
لعنت به این کلماتی که سقط میشوند در این لحظه که نیازمند تولد شان هستم . در اغوششان بکشم و تمامی احساس باطنی ام را نثارشان کنم. لعنت !!
که قمصور و ناتوان میشوند به وقت نیاز .


پی نوشت :
تناقض های متغییر و بیشماری بر اندیشه ذهنم سوارند . مردد و در هم تنیده ! رام اما لجام گسیخته ...


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 1397/05/19 توسط دل آرام
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک