دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
یه جلوه مبهم از آینده ی روبه رو و یه تصویر کدر و غبار گرفته از گذشته ی پشت سر ! خب فقط مییشه اسمش رو گنگی مطلق گذاشت  . همین قدر کلیشه ای و همین اندازه هم ساده !و همین کلیشه ای ِ ساده تمام نشخوارهای ذهنی رو از آن خودش کرده .
زندگی ترکیب پیچیده و عجیبی از سهل و سخت درهم تنیده است ../
محدودیت ها ضامن انسجامند و آدمی در پی نامحدود ها ..
بیا رودبایستی را کنار بگذاریم رفیق !
برای من اهل هنر و ارامش اینجا جایی دنج و زیبایی نبوده ...
که درکهکشانی بدین عظمت روزانه هزاران بیگناه میمیرند و هزاران بیگناه متولد میشوند ...
هی رفیق تو بزن به سلامتی لبخند کنج لبت که باعث دلگرمیه . بذا اصلا کسی بویی نبره تو کله یه آدم غرقه شده توی حجم انبوهی از چراها و چگونه ها چی میگذره
تو بزن و برقص گوشه ی این شهر خاکستری و بذار دردها زیر پوستت جا بشه ..
اصن تو بیا تمام گوشه ها و کوچه پس کوچه های شهر رو بزنیم به نام آس و پاسی مقدسی که موندن درش مرام خاصی داره
مرامی که درد داره ، مرامی که سکوت داره ، مرامی که بغض نشکسته داره ..مرامی که خنده های تلخ داره ..
تو بزن به سلامتی خنده هات رفیق !این خنده هات حرمت داره ...
حرمت ت ت  ! چیزی که خیلی ها شکستن اش !

پی نوشت :
من آن موج اشکم که بی اختیارم ...

****
ذهن بی ربط من :

 
قبلا گفته ام که من از درهای نیمه بازی که صدای جیر میدهد میترسم .. مرا میترساند اصوات سیاهی داخل کمد دیواری .
از صدای کفش پاشنه بلند زنی  روی کاشی های مسافرخانه هم میترسم
از دیدن و شنیدن صدای پای کسی که در بیمارستان میدود هم میترسم
از صدای آزیر آمبولانسی که میت میبرد .. حتی آزیر خطر یک آتش نشان هم میترسم
همه اینها سمفونی های مرگ هستند .. نمیدانم !



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1397/02/17 توسط دل آرام
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک