دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
کمال الملک گفت : برای آمدن به چشم نقاش باید در چشم انداز بود
حالا هی متصل به خودم میگم فلانی !! اوس کریم که نقاش ماهری هست و ما حزین صولتان بخت ِ یار ، تو چشم انداز  قربون کرمش برم  نیستیم
اون وخت باس از کی طلب رخصت کنیم ؟!
که به قول بهروزش دنیامون شده آخرت یزید. خودمون  مصیبت و دلمون کربلاست
حالا شوما عزتی نگه دار و نیای بگی دلارام باز که رج از غم انداخت و هی دفه زدی و جفتش کردی
که این دل سگ مصب مدامش میاد و مرتب میکنه چله های پره وا مونده زندگی و سُک میده که بی دین و ایمون فرجامش میشه ثریا
شنبه اش که میشه عصر جمعه و هی دو دو میزنه که امروزم تحمل کن که مدام کش میاد و هی پر دلشوره و پر انتظار
میشه خسته میشه غصه و بغض بی امان که هیچ اسمی برا اشکهاش پیدا نمیکنه . هیچ اسم و رسمی هم نمیشناسه
و جایی که بتونه خودش رو بالا بیاره ...
و زیر باران اونقدر بلند گریه کنه که گریه ها گم بشن توی حلق و یهو هوار شوند و پرت بشن بین آدمها
شاید این روزمرگی ها مهلت شجاعت ندن که بتونی لگد بزنی به هرچه هست و نیست
شاید هی غرقت کنن و دورت کنن
اصن شاید تمام روزهای هفته ات بشن عصر جمعه
ولی تو همین مضخرفی که هست بخوای بمونی میپوسی
دارم چشم انداز اوسا رو رصد میکنم ... آنم آرزوست یافت میشود هر آنچه که هست ...
جستم ، ندا  میدهم ..





ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1396/12/15 توسط دل آرام
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک