دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
یادت هست در نوشته ای از نوشته های ماضی که برخاسته و هفت بار دور خویش
چرخیدم؟!  یادت هست که فریاد زدم من ، خدای خویش هستم !
نه !
یادت نیست ....
تو حتی فراموش میکنی که عین حیقیت هستی پیچیده در جنسی لطیف برای حفاظت
از اصل وجود و نه برای مستوری و کتمان
تو فراموش کرده ای که حقیقت تو در ایستائی هیچ یافتنی نیست و هر چیزی که جز
حقیقت ِ توست خستگی و استیصال محض است در نهایت یک پویایی ِچاک وار ...
مدتهاست که از اندیشه کوفته ام و اینکه متفکرانه سیگاری بگیرم و لابلای مه و دودش
ژرف شوم و ادعای کسی باشم که نیستم !
ترجیح داده ام در خلوت کر کننده جهان گم شوم در گور ذهنی خویش !
تو فراموش میکنی اما حقیقت تلخ نگاه میکند و لخ لخ تر که شد زمانت را ژرف تر در
مه و دود سکر اور شراب وارش  محو میسازد !اینها درد نامه نیست دوست عزیز !

آنکه مغروق قطعات محذوف دست خویش است اسارت مرگ را نمیپذیرد ...
میفهمی ؟
من فقط انگاره های ذهنم را واو به واو برای سرودنی شعر گونه و عامه پسند هجی نمیکنم
مدتهاست که دیگر فکر نمیکنم !
حقیقت زندگی جایی متبلور میشود .. پیل چراغت جایی سو سو زده و پرت پرت می گردد !

نه !!

مدنهاست که دیگر فرک نمیکنم - مدتهاست که هجی نمیکنم - مدتهاست که دیگر زندگی نمیکنم ...


اینها گفتن از درد نیست ...

یاوه بافی نیست ...

حقیقت زندگی متبلور میشود و تو ....

آه بگذریم.... اینها نگاه لخ لخ شده حقیقت بود که کتابت شد !



پی نوشت :

دو چیز در زندگی مرا میترساند !

.. نمیترساند مرا تا سرحد مرگ میبرد !

تاریکی ... پیری !



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1396/10/12 توسط دل آرام
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک