دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
خداوندگار روشنایی را به یاری میطلبم . با وجودی که ایمان دارم او نیز نمیتواند این تارها را از هم بگشاید
که به دور وجودم تنیده شده .. که گویی از سنگند و سخت ........نه آغاز و نه پایان که همچنان می دویم
که مرگ را عقیم کرده باشیم و اگر نباشیم روح در باد پراکنده شده و پیکره  رو به زوال میگذارد تا آن دم که
روح پراکنده در پیکره ای دیگر دمیده شود و نبردی نو آغاز نماید .
ما ادمیان خود عدم هستیم و عین تاریکی . برای مبارزه مجبوریم دمادم خدایانی بیافرینیم. از نقطه ای
 تاریک شروع کرده و به سمت نقطه ای تاریک دیگر در حرکتیم
آه خدااای من ...
رهایی مطلق وجود ندارد وقتی آدمهای اطرافم را عمیق نگاه میکنم و با خود می اندیشم این پیکره ها
فنا میشوند... نیست میشوند و تنها یک خاطره می ماند آن هم اگر خاطره ای باشد !!



پانوشت :

امیدواری بدترین بدی هاست ... وقتی که در آیین ها بارها گفته اند رنج آدمی را تمدید میکند .




یک دیدگاه :
باید که شراب فهم را سر کشید و در تلاطم زمان به خنده گم شد . زمان در پی یک انتقام دیرین
نگرش عاصی مان را کور میکند و بعد با عمق وجود میگیرد
این همان بازی ِ از ازل تا ابد است که بارها دلارام در نوشتارش یاد میکند. پیرامونم سراسر ترس
 است و وحشت . ترس جا ماندن از خویش .. ترس از کیش و مات شدن لحظه های ناب ... ترسِ از
 دست دادن بزرگترین شانس های زندگی
لعنتی !! عتابم نکن

چگونه از شهد و شراب و سرمستی بگویم وقتی که در سردترین اعماق روحم گرگی زخمی و خونین
 در میان بهمن و زمهریر زوزه میکشد ...
کسی این زوزوه را نمیشنود .. اما دمادم مرا  میپراند .. چه از رویای خواب ! چه از کابوس های بیداری ..
رهایم کنید که نوشته های تلخ و سکر آور مرا وامیدارد تمامی مباحث مسخره زندگی و کائنات را به سخره بگیرم .



Image result for ‫سورئال‬‎



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1395/07/15 توسط دل آرام
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک