دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
گاهی پیش میآید که به طور کاملا غیر مستقیم دعوت میشوی در بحثی شرکت کنی.

مثل امروزم که پر بود از کارهای تمام و نیمه تمام ... که حین کار بحثی جالب در گرفت

فریده  در پی  صحبت خانم مربی متنی را خواند از مجازستان با این عنوان که :

زمان آدمها را عوض نمیکند بلکه در گذر زمان خرشان از پل عبور میکند !

یک لحظه حرفش را تایید زدم و آرام لحنم را کم رنگ تر نمودم برای گفتن سخنی که در

نوک زبان جویده و مجدد قورتش دادم ..

میدانی عزیز دل!  من، منِ دل آرام به این فکر میکنم و می اندیشم  ممکن است در برهه ای از زمان

 برای شخصی خوب باشم و کاری برایش  انجام دهم و این شخص مراتب سپاسگزاری اش را به

نیکو ترین وجه ممکن هم ادا کند . لذا در خفا و یا به زبان عامیانه در پشت سر ، این کارم را با

لحنی ، سخنی ، کلامی ، عملی ، بهتان یاوه گویی و یا حتی غیبت و بی انصافی صفر میکنم و

این شخص بر حسب احترامی که نسبت به من احساس میکند و شرم حضورش سکوت میکند

 لذا فاصله ای را تعیین کرده با من به فاصله می ایستد ..

حال آنکه وقتی به پشت سر می نگرم خرش را روی پل نمیبینم و به دل میگویم ناسپاسی که

تا خرش گذشت معیاری برای فاصله برگزید اما غافل از اینکه خر بیچاره از پل افتاده و نصف راهش را هم نرفته

مقصد کجا و خر شکسته پای کجا ...

باید به این بزرگوار گفت گاه  فاصله نه از ناسپاسی که پژواک اعمال ماست که چنین کمانه کرده و دما دم گزنده میشود ...


پانگاری ..

دقت کن عزیز دل  ...! گاهی

 جای رحمت میشویم زحمت
جای محرم میشویم مجرم
جای ژست میشویم زشت
جای یار میشویم بار
جای قصه میشویم غصه
جای زبان می شویم زیان

پس نباید به کارهای ظاهرا خوب مغرور بود وقتی که جایگاهمان با نقطه ای تغییر میکند !



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1395/06/24 توسط دل آرام
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک