دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
فروغ نوشت : با کدام دست می توان عشق را به بند جاودان کشید؟
با کدام دست؟...
خواب خواب خواب... او غنوده است روی ماسه های گرم زیر نور تند آفتاب...


این روزها دغدغه زندگی ام افزون و خارج از آستانه تحملم شده اند . افکار مدام کمانه میکنند
و سکندری میروند در اعماق ذهن و روحم و در هر کله پا شدنشان طغیان میکنم علیه تمامِ
باور ها ، علاقمندی ها ، اعتقادها ، و ناگزیر از حمله میشوم منجمله به خویشتنِ خویش
که پشت خنده های کشدار استتار میکنم و یورش میبرم به اندرونی تاریک و تلخ درونی !
و تنها دلیل محکمه پسندش ، سهل الهضم نمودن وقایع و رخدادهاست ...
به این باور رسیده ام که زمین !!! آری همین زمین گرد یک تیمارستان بزرگی هست که ما
آدمیان اداره اش میکنیم..
گو اینکه در نوشته های ادبی از نویسندگان قدر میتوان به همین پی برد که آری انسان بودن،
مضخرفترین خلقتی بود که میتوانست روی دهد !!

پی نوشت :

 هیچ استثنایی برای این قاعده حاکم نیست ! حتی فرهیخته ترین و وارسته ترین افراد نیز
غمی پنهان و عذابی گزنده در وجود خویش نهان دارند چرا که زندگی عین تقلاست و تقلا
هم عین رنج و اندوه است ...


پی نوشت 2:
ما مورچگانی هستیم که از عدم  روی چهار چوب زندگی بوجود آمده ایم ، نگاه کن !!!
به کسی که ارث و میراثی باقی میگذارد !! 

 - یکی می میرد و بقیه بروی جسدش میخزند تا سهمی از آن بستانند


.......
 - نمیتوانم این زندگی لعنتی را ترجمه کنم ! همین ...




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 1395/06/12 توسط دل آرام
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک