دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!

امروزم مث چند روز گذشته چشمم به این در خشک شد ...

منتظرت بودم  تا از در بیای تو و بدون هیچ حرفی بیام توی بغلت وسرم و بذارم روی سینت و بلند بلند گریه کنم ... صورت خیسم و بگیری توی دستات  ... یه نگاهی توی چشمای پر از گلایم بندازی و دوباره سرم و بذاری روی سینت ... سرت و بیاری کنار گوشم و آروم بگی: جانم ... عزیزکم ... چرا اینقدر بی تابی ... من همیشه با تو هستم ... این چند روز منتظر بودم تا بیای و بشینی کنارم ... برات یه چای توی همون استکان های کمر باریکی که دوست داری بریزم و تا دم اذون برات درد دل کنم ... گلایه کنم ... دعوا کنم ... داد بزنم و تو گوش کنی ... متهمت کنم به سکوت ، به بی عدالتی ، و تو فقط گوش کنی ...  فریاد بزنم : تقصیر تو که نیست ... دیگر نیستی که بفهمی ... تو اصلا می دونی چشم انتظاری پدر برای دخترش یعنی چی ... نه ... به کتابت قسم که نمی دونی ... و تو باز هم فقط گوش کنی ... نمی دونم بزرگواریت و خشم نداشته و مهربونیت و پیش کی بردی و جا گذاشتی که این روزها حتی حوصله ی من رو هم نداری ...

تو بگو  بغضم ... اشکم ... گلایم و پیش کی ببرم یا رفیق من لا رفیق له ؟


پی نوشت :

 چرا من هنوز منتظرم ...


پی نوشت:

دلم - شب ، سکوت ، کویر -  آوای شجریان می خواهد ... آخ که واژه ها چه سخت از دستم میچکد ، این روزها ...


ته نوشت: - نقل قول -

حتی اگر خلاصه شود چارسوی دشت در پنجه‌های شیر، ....  آهوی من! نمیر ...



ارسال نظر امکان پذیر نیست..



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ شنبه 1397/02/1 توسط دل آرام
من مدت هاست که عادت کرده ام دیگر در این ملک، از شنیدنوقوع هیچ اتفاقی تعجب نکنم! 
از کتاب "نون نوشتن" / محمود دولت آبادی

پی نوشت:
 اندر احوالات خبرهای این روزها

****
از اسید سوز کردن دختر زیبای تبریزی بگیر تا سرقت مسلحانه و حکم اعدامش
از مزایده گذاشتن جگر گوشه تا فروختن قرنیه چشم و...و...و
میدانیم شما نیز چون من همه را میخوانید و دنبال میکنید ....



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1397/01/28 توسط دل آرام
می خواه و گل افشان کن - از دهر چه میجویی

این گفت سحر گه گل ، بلبل تو چه می گویی ؟




گوش بده !! آوای بهشت است این ..... دانلود


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 1397/01/24 توسط دل آرام
همیشه همینطور بوده . به پایان هر چیزی که میرسیم بی رمق میشویم و پای رفتن لنگ میشود انگار .
ته پایانی سال . پایان ترم . پایان زندگی و...و...و...
همیشه در بازگشت مجدد هیچ چیزی عوض نمیشود . من باشم یا نباشم این زندگی جاریست و خورشید همیشگی . هفته ها هم ایضا .
تقویم یک قرار داد تاریخی هست برای نظم بخشیدن و بس آن هم برای آدمیان که زندگی محدود و فنا پذیری دارند
فی الواقع جایی که پایان هست یک نقطه شروع  نام میگیرد .
مثل پایان سال . پاین ماه یا اتمام هفته !
خب نود شش هم تمام شد و نود هفت اوج گرفت آن هم با حول حالنا . چه شد ؟ تکرار مکرر یک زندگی بی ثمر ...
فقط به نقطه هایی از زندگی میرسیم که دلمان خوش میشود انگار . بهبود بیماری  . افزونی رزقی ..
، استجابت دعایی، همان دعایی که مادر سر سجاده میکند و تو حواست هم نیست که اگر خوب گوش دهی چه دعایی بالاتر و والاتر از سلامتی و خوشبختی ؟


پی نوشت :
شاعر میفرماید :سراپا اگر زرد و پژمرده ایم، ولی دل به پاییز نسپرده ایم
و دلارام میگه : اقا جان من همین بهار پر و گل و تابستان سبز شما از یمن حضور سرما و باران و برف پاییز زمستان است .
بی شک اگر نام های قرار دادی زمستان با بهار عوض میشود خیلی ها از بهار متنفر بودن .


و اینسان چون گلدان خالی لب پنجره لبریز از خاطرات ترک خورده !



ارسال نظر امکان پذیر نمی باشد



ادامه مطلب

طبقه بندی: واگویه ، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1397/01/21 توسط دل آرام
بغض سنگین مرا دیوار می فهمد فقط
جنگجویی خسته از پیکار می فهمد فقط
زندگی بعداز تورا آن بی گناهی که تنش
نیمه جان ماندست روی دار میفهمد فقط
سعی کردم بهترین باشم... نشد، درد مرا
غنچه ای پژمرده در گلزار می فهمد فقط
غیر لیلا رنج مجنون را نمی فهمد کسی
آنچه آمد بر سرم را یار می فهمد فقط
حرف بسیار است اما هیچکس همدرد نیست
جای خالی تورا مهتاب می فهمد فقط
حرف دکترها قبول ، آرام میگیرم ولی
حرف یک بیمار را بیمار میفهمد فقط
تنشه ی یک لحظه دیدار تو ام...حال مرا
روزه داری لحظه ی افطار می فهمد فقط



شاعر : مهدی نور قربانی


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1397/01/16 توسط دل آرام

با مشکلات زندگی مبارزه میکنم اما اندکی ترس هم با خود  میبرم سر نبرد ولی هرگز فرار نکرده ام کوشش کرده ام روزهای تکراری نداشته باشم اما معمولا روزها تکرار میشوند و تکراری رروزهای ابری و بارانی تنهایی رو بیشتر به رخ ادمی میکشه شایدم به همین دللیل هست که پاییز رو سلطان فصل اندوه میدانند . به شخصه بسیاری از کسانی را که دوستشان میداشتم را در روزهای بارانی از دست داده ام

نهایت کوشش این است که این نگاه سبز بد بینی رو کنار بزنم لذا هر اتفاق نو میشود رد پای فصل نویی دیگر درتایید تنهایی ها .. به مرگ زیاد می اندیشم همین نیستی مطلق یا حتی زندگی مجدد .. بلگم تناسخی ناپایداری مجدد.... مشاهده تحقیر و تمسخر دیگران هتاکی و سبک سری های مشهود و افزون پیرامون بسیار آزارم میدهند و شاید به همین د لیل هست که وقت بیشتری را با بچه های مگیذرانم و لذت میبرم.

انها دنیای بی آلایش و زلال خود را دارند . بگذار نگاه کودکانه تغییر نکند . دنیای بزرگان بسیار کوچک است !


یک بی ربط ملموس :
انسانهای احمق نه از کتاب خوششان می آید نه از فیلمهای مفهومی و نه هر چیز که آنها را وادار به تفکر کند.
انسانهای کمی احمق تا حدودی کتاب خوانده اند،البته به دلیل اینکه بتوانند مدارک تحصیلی خود را تکمیل کنند
انسانهای رمانتیک شعر میخوانند،رمان های عاشقانه را دنبال میکنند
انسانهای باهوش با معادلات سر و کار دارند،ریاضیات و فیزیک و از این دست...
انسانهای پیشرو اما درگیر فلسفه میشوند،همیشه در ذهنشان پر از سوالات بی پاسخ تجمع کرده است،آنها را از نوجوانی شان میتوانی بشناسی،گاه سوالاتی میپرسند که شما را به چالش میکشند و پرده هایی را کنار میزنند که وحشت زده میشوید،اگر تویی که این را خواندی نخست وزیر یا رییس جمهور کشورت هستی فرهنگسراها را به انسانهای احساساتی
سیاست را به باهوش ها
و آینده ی میهنت را به فیلسوفانت بسپار
"آندره ژید
مصاحبه با روزنامه ی دیلی تلگرام
سال ١٩٢۵"


دوصیه :

هی ریفیق ... .آیا از زیر و رو کردنها و کنکاج این خوش قمار نخسته ای ؟ باشد ! حرفی نیست ...

***
چونرد داغ تو چینند سینه دار منم / خوشا به باختن خویش ، خوش قمار منم !



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1397/01/15 توسط دل آرام
(تعداد کل صفحات:129)      ...   4   5   6   7   8   9   10   ...  
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک