دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
من دیوانه ام .. د ی و ا ن ه ه ه ه .....
و تمامی دقایق زندگیم را  در نئشگی زندگی فروخته ام !
باور کن ! دیوانه ام
وقتی در این هرمان بکارت آدمیزادگان فرو دمیده از انسانیت !!! چونان تک یاخته ای پر شور
در امتداد ضرب متداوم نمو میکنند
نیست شدن ،در دمان زاده شدنِ نیستی دیگرنیست ....
میفهمی ؟
این از حرامزادگی نیستی وجودی ادمیزاد است ....!
این ضرباهنگ ممتد طی میشود ...
آدمیزادگان خود فروخته اند و توی این هرمان بکر انسانیت !!!به گمان چیزی ابدی جسته اند!
تف !!!




پی نوشت : روان گویی !

این را زمانی نوشتم که دعوت نامه دریافت کردم برای حمایت از حیوانات

 آن هم در این سوز زمستانی که کودکان کار وطنم از سرما میلرزند و غذایی برای خوردن و سیر شدن ندارند

جایی گرم . آغوشی امن .. مامنی ، سر پناهی .. هیچ !!

آنوقت دل سیران خود فروخته در فکر کمپین حیوانات هستن چرا که زبان بسته ها بهترین وسیله برای

جلب توجه و کسب شهرت  میتوانند باشند...


آهای آدمیزاد !! این چراغ به خانه رواست . حمایت از هر زبان بسته ای پسندیده هست !

و قطعا هر جا حیوانی ببینم کمکی خواهم نمود به حد معقول..

لذا تقلید از جوامع پیشرفته تنها زمانی محق و پذیرفته شده است

که تمامی قوانین انسانیت و حقوق کودکانی و ضعیفان در جامعه  مراعات شده باشد !




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ شنبه 1396/11/21 توسط دل آرام
Image result for ‫تصاویر آدم برفی فانتزی‬‎Image result for ‫آدم برفی وارونه‬‎



گاهی اوقات واقعا دوست دارم خودم را وارونه از سقف اتاقم
آویزان کرده و به زندگی ادامه بدم ..

باور کن !




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1396/11/8 توسط دل آرام
http://www.sabzpendar.com/wp-content/uploads/2018/01/aks-profile-barfi-sabzpendar.com3_.jpg



این عکس منو یاد عزیزی انداخت که پارسال حوالی زمستان از دستش دادم ...
چقدر دلم برای جفتش آتیش میگیره .. هیچوقت چنین بی تاب و بیقرار ندیده بودمش!

 اندوه عجیبی وجودم را فرا میگیرد  وقتی ....



زمستان همه دوستان پر از شادی ...


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1396/11/8 توسط دل آرام
این که ملوکانه در این گاهشمار  از خفتنی  چنین بیرون جهیدیم قیلوله را متشبه میشود
 در این سرمای بی پیر و بی برف برج دلو
زمزمه نمودیم که تف بر روح سگ سانتان ای برج یازد ه که این پس افتادن لغز گویی حضرت عشق بود .
حالا لسان الغیب هم که قر و ور دلشون وا مونده  در این میانه که میفرماید :
 "هوای منزل یار آب زندگانی ماست //   صبا بیار نسیمی ز کویش "

آخر تصدقتان تو هم تو این غریبی شبای پر فکر و خیال ، خوب حال دل مارو فهمیدی و درمونِ
دل دل کردنای این دل بی صاحاب وا مونده و تنگو حواله کردی
 به تاریکی کوچه و پنجره های بسته ....

 


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1396/11/5 توسط دل آرام
***
بعد از مدتی طولانی دیشب به کابوس مکرر دچار شدم. خب من مدتی بود که دیگر کابوس نمیدیدم

اتاق نامطبوع گرم میشود . بوی خون میپیچد !
شخصی را زانو زدند تا گلویش را بدرند .. از خواب پریدم و خوشحال از کابوس بودن فضایی چنین
گرمایی پشت گوش احساس کردم که موذیانه نجوا داد خواب نیستی  نوبت توست ...
 مجددا  اتاق سخت بخار آلود و نامطبوع و گرم شد ! دیوارهای اتاق را دیدم پر از خون!!
از خواب دوباره و حلقه دیگر کابوس پریدم مادر را بالای سرم دیدم با نگاه گرم و لبخند و لیوان آب به دست . آرامتر شدم
+:: باز هم کابوس ؟ بیا آب !
-:: مادر من میترسم . کابوس هایم موهوم و دهشتناک شده
+:: بخور !! بخور  تا تمام شود این کابوس ...  رسم است قبل از بسمل کردن آب دادن !!
میهراسی و با وحشت دقیق میشوی و میبینی کسی که اب را داده مادر نیست

تقلا برای رهیدن از خان چندم این کابوس..



در میان خواب صدایی آرام که نامم را صدا میزد و ضربه ای ممتد به شیشه پنجره باعث شد از خواب بیدار شوم
 دقیق که شدم دیدم آن صدا از شیشه نیست !! از آینه است..
 آینه سیاه شد و لحظه ای بعد سنگینی نفسی را در نزدیکی خویش احساس کردم !
از آینه ها میترسم!


+: قبلا یک گربه ملوسی داشتی . چرا ردش کردی ؟
-:  تصورم این بود که گربه ام مشکلی دارد . او خیلی عمیق به من زل میزد وقتی
 روزی با دقت نگاهش کردم ترس سراسر وجودم را گرفت .
چون او دقیقا به پشت سر من زل زده بود.
از گربه ها گریزانم !



آخرین خوابی که دیدم، ساعت رومیزیم بود که 12:07 دقیقه رو نشون می داد و این زمانی بود که
زنی ترسناک  ناخن های بلند و پوسیده اش را تو سینه ام فرو کرد و با دست دیگرش جلوی دهنم را
گرفته بود که صدام در نیاد.
یهو از خواب پریدم و روی تخت نشستم و خیالم راحت شد که کابوس می دیدم،
که چشمم به ساعت رومیزیم افتاد... 12:06.... و در نیمه باز کمد با یه صدای آرام باز شد...

از درهای نیمه باز بیزارم !




گسسته ها :

چیزی زیباتر و دلنوازتر از خنده یک نوزاد نیست مگر  شبی آن هم در خانه ای که تنها هستی !

یک عکس شخصی گرفته شده  در موبایل وقتی خواب هستی زیباست ... مگر اینکه تنها باشی !



 +: پریروز فیلمی دیدم به اسم همزاد .. روحم آزرده شده !
 -: چرا ؟
+: من این فیلم را توی خواب دیده ام !
 -: دیوانه ای
 +: باور کن !!!
در خواب مادری بودم که بچه اش را بغل گرفت و روی تخت گذاشت . او مهربانانه گفت: مامان زیر تخت من رو نگاه کن هیولا نباشه
خم شدم و زیر تخت رو نگاه کردم ناباورانه دخترکم را دیدم که زیر تخت قایم شده . به من گفت مامان یک هیولا روی تخت منه !





پی نوشت :

بذار راحتت کنم ... کابوس های شبانه با یک لیوان آب حل میشوند و تعدادی آرام بخش ! کابوس های بیداری با هیچ آرامبخشی
حل نمیشوند ! میفهمی ؟
نه ! نمیفهمی .... زندگی جدی و بیرحم و واقعی  هست . این حقیقت تلخ رو باید شوکران وار نوشید !



در ضمن ! مینویسم ، چون آرام میشوم ! اگر روحی آزرده میشود میتواند نخواند ! اینجا کنج دنج من است ...

آها ضمیمه پست قبل ! عارض به محضر مبارک دوستان و حضرات وبلاگ رو صرفا جهت اینکه برخی دوستان گرام آزرده میشوند با جوهر تلخ حقیر

کد گذاری خواهم نمود تا چون 14 سال قبل بعد از 01 شدن وبلاگ و نقل مکان به اینجا خودم باشم و خودم  که دلارم پیشتر نیز اذعان داشته

به دور از این هیاهو های غیر واقعی و بازی نقابها در یک جامعه مجازی و حاشیه دار ، دلم کویر میخواد و تنهائی و سکوت
نه دیوار میخواهم که بر بلندایش بایستم ! نه درو دستی که بیرونم کشد از دنیایم ، نه پایی که درنوردد مرزهایم را
و نه قلبی که بشکند سکوتم را ... نه ذهنی که سنگینم کند از حرف و نه روحی که اویزانم شود!
من باشم و تنهای ژرف کویر .. و آرامشی که بعدش طوفانی نیست !

من از خویش در خویش ربوده شدم ! این تنهایی ژرف است جانا ... خنده هایم از سر تکرار روزمرگی و زنده گذرانی ست!



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1396/11/4 توسط دل آرام
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1396/11/3 توسط دل آرام
(تعداد کل صفحات:126)      ...   4   5   6   7   8   9   10   ...  
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک