دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
Image result for ‫تصاویر آدم برفی فانتزی‬‎Image result for ‫آدم برفی وارونه‬‎



گاهی اوقات واقعا دوست دارم خودم را وارونه از سقف اتاقم
آویزان کرده و به زندگی ادامه بدم ..

باور کن !




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1396/11/8 توسط دل آرام
http://www.sabzpendar.com/wp-content/uploads/2018/01/aks-profile-barfi-sabzpendar.com3_.jpg



این عکس منو یاد عزیزی انداخت که پارسال حوالی زمستان از دستش دادم ...
چقدر دلم برای جفتش آتیش میگیره .. هیچوقت چنین بی تاب و بیقرار ندیده بودمش!

 اندوه عجیبی وجودم را فرا میگیرد  وقتی ....



زمستان همه دوستان پر از شادی ...


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1396/11/8 توسط دل آرام
این که ملوکانه در این گاهشمار  از خفتنی  چنین بیرون جهیدیم قیلوله را متشبه میشود
 در این سرمای بی پیر و بی برف برج دلو
زمزمه نمودیم که تف بر روح سگ سانتان ای برج یازد ه که این پس افتادن لغز گویی حضرت عشق بود .
حالا لسان الغیب هم که قر و ور دلشون وا مونده  در این میانه که میفرماید :
 "هوای منزل یار آب زندگانی ماست //   صبا بیار نسیمی ز کویش "

آخر تصدقتان تو هم تو این غریبی شبای پر فکر و خیال ، خوب حال دل مارو فهمیدی و درمونِ
دل دل کردنای این دل بی صاحاب وا مونده و تنگو حواله کردی
 به تاریکی کوچه و پنجره های بسته ....

 


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1396/11/5 توسط دل آرام
***
بعد از مدتی طولانی دیشب به کابوس مکرر دچار شدم. خب من مدتی بود که دیگر کابوس نمیدیدم

اتاق نامطبوع گرم میشود . بوی خون میپیچد !
شخصی را زانو زدند تا گلویش را بدرند .. از خواب پریدم و خوشحال از کابوس بودن فضایی چنین
گرمایی پشت گوش احساس کردم که موذیانه نجوا داد خواب نیستی  نوبت توست ...
 مجددا  اتاق سخت بخار آلود و نامطبوع و گرم شد ! دیوارهای اتاق را دیدم پر از خون!!
از خواب دوباره و حلقه دیگر کابوس پریدم مادر را بالای سرم دیدم با نگاه گرم و لبخند و لیوان آب به دست . آرامتر شدم
+:: باز هم کابوس ؟ بیا آب !
-:: مادر من میترسم . کابوس هایم موهوم و دهشتناک شده
+:: بخور !! بخور  تا تمام شود این کابوس ...  رسم است قبل از بسمل کردن آب دادن !!
میهراسی و با وحشت دقیق میشوی و میبینی کسی که اب را داده مادر نیست

تقلا برای رهیدن از خان چندم این کابوس..



در میان خواب صدایی آرام که نامم را صدا میزد و ضربه ای ممتد به شیشه پنجره باعث شد از خواب بیدار شوم
 دقیق که شدم دیدم آن صدا از شیشه نیست !! از آینه است..
 آینه سیاه شد و لحظه ای بعد سنگینی نفسی را در نزدیکی خویش احساس کردم !
از آینه ها میترسم!


+: قبلا یک گربه ملوسی داشتی . چرا ردش کردی ؟
-:  تصورم این بود که گربه ام مشکلی دارد . او خیلی عمیق به من زل میزد وقتی
 روزی با دقت نگاهش کردم ترس سراسر وجودم را گرفت .
چون او دقیقا به پشت سر من زل زده بود.
از گربه ها گریزانم !



آخرین خوابی که دیدم، ساعت رومیزیم بود که 12:07 دقیقه رو نشون می داد و این زمانی بود که
زنی ترسناک  ناخن های بلند و پوسیده اش را تو سینه ام فرو کرد و با دست دیگرش جلوی دهنم را
گرفته بود که صدام در نیاد.
یهو از خواب پریدم و روی تخت نشستم و خیالم راحت شد که کابوس می دیدم،
که چشمم به ساعت رومیزیم افتاد... 12:06.... و در نیمه باز کمد با یه صدای آرام باز شد...

از درهای نیمه باز بیزارم !




گسسته ها :

چیزی زیباتر و دلنوازتر از خنده یک نوزاد نیست مگر  شبی آن هم در خانه ای که تنها هستی !

یک عکس شخصی گرفته شده  در موبایل وقتی خواب هستی زیباست ... مگر اینکه تنها باشی !



 +: پریروز فیلمی دیدم به اسم همزاد .. روحم آزرده شده !
 -: چرا ؟
+: من این فیلم را توی خواب دیده ام !
 -: دیوانه ای
 +: باور کن !!!
در خواب مادری بودم که بچه اش را بغل گرفت و روی تخت گذاشت . او مهربانانه گفت: مامان زیر تخت من رو نگاه کن هیولا نباشه
خم شدم و زیر تخت رو نگاه کردم ناباورانه دخترکم را دیدم که زیر تخت قایم شده . به من گفت مامان یک هیولا روی تخت منه !





پی نوشت :

بذار راحتت کنم ... کابوس های شبانه با یک لیوان آب حل میشوند و تعدادی آرام بخش ! کابوس های بیداری با هیچ آرامبخشی
حل نمیشوند ! میفهمی ؟
نه ! نمیفهمی .... زندگی جدی و بیرحم و واقعی  هست . این حقیقت تلخ رو باید شوکران وار نوشید !



در ضمن ! مینویسم ، چون آرام میشوم ! اگر روحی آزرده میشود میتواند نخواند ! اینجا کنج دنج من است ...

آها ضمیمه پست قبل ! عارض به محضر مبارک دوستان و حضرات وبلاگ رو صرفا جهت اینکه برخی دوستان گرام آزرده میشوند با جوهر تلخ حقیر

کد گذاری خواهم نمود تا چون 14 سال قبل بعد از 01 شدن وبلاگ و نقل مکان به اینجا خودم باشم و خودم  که دلارم پیشتر نیز اذعان داشته

به دور از این هیاهو های غیر واقعی و بازی نقابها در یک جامعه مجازی و حاشیه دار ، دلم کویر میخواد و تنهائی و سکوت
نه دیوار میخواهم که بر بلندایش بایستم ! نه درو دستی که بیرونم کشد از دنیایم ، نه پایی که درنوردد مرزهایم را
و نه قلبی که بشکند سکوتم را ... نه ذهنی که سنگینم کند از حرف و نه روحی که اویزانم شود!
من باشم و تنهای ژرف کویر .. و آرامشی که بعدش طوفانی نیست !

من از خویش در خویش ربوده شدم ! این تنهایی ژرف است جانا ... خنده هایم از سر تکرار روزمرگی و زنده گذرانی ست!



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1396/11/4 توسط دل آرام
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1396/11/3 توسط دل آرام
حضور دوستان گرام و همسایگان محترم

تا عید این وبلاگ کد گذاری خواهد شد !







ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1396/11/3 توسط دل آرام
(تعداد کل صفحات:118)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک