دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1397/07/9 توسط دل آرام
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1397/07/8 توسط دل آرام
دیواری که پیامبران برروی آن دستوراتشان را نوشته بودند ترک خورده و در هم شکسته و تنها یک دستور برای نسل بشر باقی مانده است
"هر کس بتواند هراس مرگ را زیر پای بگذاردقلب و جانش از نوری روشنی بخش مملو خواهد شد."
نا آگاهی و توهمات، انسان را در هم شکسته است دیگر کسی رویای آزادی را در سر ندارد
از آن روز که ما را وادار به سکوت کردند ما مسخ شدنگانی شدیم که دیگر از شکوه گل های شقایق لذت نمی بردیم
امروز "دانایی" دوستی کشنده شده است و قوانین را مردان احمقی وضع می کنند که خود را صاحب سرنوشت نوع بشر می دانند آی آدم های مسخ شده بر روی سنگ گور من بنویسید:
مردی که تمام زندگیش را در سردرگمی سپری کرد.فردایی هراس انگیز در انتظار ماست
من تنها نشسته ام و ناداناییمان را گریه می کنم کاش میدانستیم چقدر نادانیم

*****
دیواری که پیامبران بر آن نقش زدند

Is cracking at the seams
از رخنه هایش در حال ترک برداشتن است
Upon the instruments of death
بر ادوات مرگ
The sunlight brightly gleams
پرتو های درخشان خورشید تلالو می نماید
When every man is torn apart
هنگامیکه همه از هم پاشیده اند
With nightmares and with dreams

با کابوس ها و رویا ها
Will no one lay the laurel wreath
آیا کسی تاج برگ بو را بر سر می نهد
When silence drowns the screams
هنگامیکه سکوت فریادها را درخود فرو می برد

Confusion will be my epitaph
گمراهی نوشته سنگ قبرم خواهد بود
As I crawl a cracked and broken path
زیرا در مسیری شکسته و به موی بسته ای قدم می خزم
If we make it we can all sit back and laugh
اگر موفق شویم می توانیم به کناری بنشینیم و یخندیم
But I fear tomorrow I'll be crying
اما می ترسم که فردا گریان باشم
Yes, I fear tomorrow I'll be crying
آری ، می ترسم که فردا گریان باشم
Yes, I fear tomorrow I'll be crying
که فردا گریان باشم

Between the iron gates of fate
در میان دروازه های آهنی سرنوشت
The seeds of time were sown
دانه های زمان پخش می شوند
And watered by the deeds of those
و با کردار کسانی آبیاری می شوند
Who know and who are known
که میشناسند و شناخته می شوند
Knowledge is a deadly friend
آگاهی دوست مرگ آوری است
If no one sets the rules
اگر کسی قانون ها را وضع نکند
The fate of all mankind I see
سرنوشت تمام بشریت را من میبیبنم
Is in the hands of fools
که در دست احمقان است

The wall on which the prophets wrote
دیواری که پیامبران برآن نوشتند
Is cracking at the seams
در رخنه هایش ترک بر می دارد
Upon the instruments of death
بر اسباب مرگ
The sunlight brightly gleams
انوار خورشید میدرخشد

When every man is torn apart
وقتی که همه از هم پاشیده اند
With nightmares and with dreams
بوسیله کابوس ها و رویاها
Will no one lay the laurel wreath
ایا کسی تاج برگ بر سر می گذارد
When silence drowns the screams
وقتی که سکوت فریادها را غرق می کند

Confusion will be my epitaph
گمراهی نوشته سنگ قبرم خواهدبود
As I crawl a cracked and broken path
در حالیکه بر مسیری لرزان و شکسته می خزم
If we make it we can all sit back and laugh
اگر موفق شوم به کناری مینشینیم و می خندیم
But I fear tomorrow I'll be crying
اما می ترسم که فردا گریان باشم
Yes, I fear tomorrow I'll be crying
آری می ترسم که فردا گریان یاشم
Yes, I fear tomorrow I'll be crying
آری می ترسم که گریان باشم
Crying
گریان
Crying
گریان
Yes, I fear tomorrow I'll be crying
Yes, I fear tomorrow I'll be crying
Yes, I fear tomorrow I'll be crying

*****
و این شاهکار غریبیست ....!





ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1397/07/3 توسط دل آرام
ترنم یک حضور با خاطره های بارانی حجیم تر از رویاست...ومن در وسعت این نگاه،گاه مدهوش تر از آن بادهء نابم که لاجرعه میتوان نوشید!

ژولیت بینوش (آنا برتون):
آدمهای شکست خورده آدمهای خطرناکی هستن. اونا میدونن که هر اتفاقی بیوفته بالاخره آخرش دوباره حالشون خوب میشه.


*****
جهان شاعرانگی جنسیت نمی‌شناسد، زنان حرفهای زیادی برای گفتن دارند ...


پی نوشت : مرده باد شاعری که راز سنگر و ستاره را نداند ! 


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1397/06/26 توسط دل آرام

چو مرغ شب خواندی و رفتی     دلم را لرزاندی و رفتی
شنیدی غوغای طوفان را           ز خواندن وا ماندی و رفتی

ز باغ قصه به دشت خواب        سایه ابریست در دل مهتاب
مثل روح آزرده مُرداب             دلم را لرزاندی و رفتی

چو مرغ شب خواندی و رفتی

تو اشک سرد زمستان را     چو باران افشاندی و رفتی


محمد ابراهیم جعفری


پی نوشت : 

  پنج شنبه هست و روح اموات رها ... از وقتی رفتی همه هفته هایم پنج شنبه اند ... همین !



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 1397/06/23 توسط دل آرام
این روزها خبر های زیادی در داخل شهر نیست . من این را از کفش هایم می فهمم
چرا که بویی را با خود به خانه نمیبرند .
 و سالهای خشکیده از تحمل زندگی که زومره هایم را در هم پیچیده . رنگی که از من پریده و آسمانی که به زمین رسید.
این منم ... انسانی بریده !


*****
معترف به تک تک واژه ایم که چند خط بالا هیچ ارزش ادبی ندارند اما سرشار از راستیست..



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1397/06/18 توسط دل آرام
(تعداد کل صفحات:131)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک