دل نوشته های دل‌ آرام

تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!

RSS

نیما ...

تعداد بازدید:

من آب را چگونه کنم خشک؟
فریاد می‌زنم.
من چهره‌ام گرفته
من قایقم نشسته به خشکی
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست:
یک دست بی‌صداست
من، دست من، کمک ز دست شما می‌کند طلب
فریاد من شکسته اگر در گلو، وگر
فریاد من رسا
من از برای راه خلاص خود و شما
فریاد می‌زنم.
فریاد می‌زنم!

- نیما یوشیج -



پ.نوشت 1 : گر نکته دان عشقی ، بشنو تو این حکایت !

پ.نوشت 2: ممنونم  ..


 

رابطه ...

تعداد بازدید:

آقاما اصن تصمیم گرفتیم همین امروز یه واگویه  خیلی سهل و فراغبال رو همینجوری که از ذهنمون

نشتی میده و چکه میکن
ه،همینجوری هم مکتوب کنیم .من ِ دل آرام آدم پرسشهای بی پروا و

یهویی ام . وقتی میخوام کنه مطلبی رو کالبد کنم انقدر ذهنم پر میشه از علامتهای زرد و قرمز

چشمک زن و یه عالمه چراغ با علائم پرسش و تعجب که صاحب مطلب و پاسخ دهنده کلا گیج

میمونه که به کدام پرسش بی پاسخ من جواب بده و اصلا اصل موضوع چی بود.
خب اشکال نداره

این به پیچیدگی هراز گاه ذهنی ،ناسره و قاطیپاتی من برمیگیرده خودمم باهاش درگیرم.
شما

آرامش خودتون رو حفظ کنید ، کمربند ایمنی را بسته چشمتان را بسته به آبشار های خروشان

نیاگارا بیاندیشید و همچنان لبخند را فراموش نکنید.
منتظر بمانید تا این ذهنِ از ریل خارج شده،

دوباره بر میگردد روی ریل سوت زنان و کماکان بیخیال !
- خب! کجا بودیم ؟ آها ... عرض میکردم!

ماها اغلب هنری که نداریم ،هنر پرسیدن پرسش درست و غیر ناقص هستش.
گاهی شده خودِ

پرسش غلط است . حالا شما
پرسش ذهنی ات رو درست مطرح کنی نصف پاسخ ات رو گرفتی

و اگر هم پرسش ذهنیِ درست رو کامل و بی عیب مطرح کنی که کل پاسخ تو مشتته. حالا من

میپرسم. تا کجا میشه روی دوست داشتن ، روی عشق و علاقه حساب کرد ؟ عمر مفید یه رابطه

تا کجا ادامه داردو آیا عشق هم تاریخ انقضا دارد که ضریب استهلاک هم بخورد؟ اصن میشه روی

کامپیوتر برنامه ای دال بر سنجش میزان علاقه  نوشت یا اصلا یه تراز برای عشق و احساس طرفین

ایجاد نمود؟ من یه روایت تکراری و بیرحمانه رو براتون تعریف میکنم – شما عشق، آدم ایده ال ِ

زندگیتان اصن بگو نیمه گمشده ! خیلی تاپ ، نامبر وان . پرفکت بی عیب و نقص جستین و

گذاشتین زیرسرتان و خیال راحت باهاش ادامه میدین . و میدانیدتا آخر عمربا هم میمانید.یک روز

صبح بیدار میشوید. همدیگر را میبوسید . باهم از خانه خارج میشوید . اما شب تنها باز میگردید ..

مرگ همین نزدیکی هاست ! یک تصادف ، یک حمله قلبی ، یک درگیری و..و..و..

***عجله نکن دوست من – دارم ادامه بحث رو کامل میکنم!

خب در شرایط فعلی با زندگی هایی که در حال گذر سنت و مدرنیته و سقوط و انحطاط فکری و

اخلاقی هست .مرگ محتمل تر هست یا هر رویدادی که به عنوان یک برهان قاطع برای از هم

پاشیدن  از ذهن یک فرد عبور میکند؟ خب به لطف و عنایت دخانیات و انواع و اقسام مخدرها ،

لایه ازن، استرس های وارده حاصل از زندگی های مدرن کاذب ،تغذیه های نادرست مرگ بسیار

نزدیکتر و نزدیکتر میشود.و خیلی کم از شنیدن خبر سکته قلبی یک فرد زیر چهل سال شوکه

میشویم. پس اگر گمان میکردیم که ان محبوب اسطوره ای ما که حالا حالا ها قرار نبود دارفانی را

وداع بگوید اما به خاطرما نبایست عاشق کسی دیگر شود. فیلش یاد هندوستان کند . هوای

ماجراجویی تازه به سرش بزند و... خب به یک باره مردن رو سخاوت مندانه به فهرست جفاکاری

های عاشقانه اش اضافه میکنیم.

***دست نگه دارید. من که هنوز حرفم تمام نشده که با نگاه و طعنه میخواهید محکومم کنید

خیر آقا جان ما بمیریم محبوب مان سنگ به پایش نخورد. سردرد نداشته باشد . سینه تنگ نشود.

منظورحقیر این است اون شعر چی بود ؟

که میگفت :  - چه خواهد شد؟ چه پیش آید؟ تمام حرف من این بود -

من اولش هم پرسشم رو اینطوری آغاز کردم.یک عشق، یک رابطه ،چقدر باید تداوم داشته باشد

که انقضا نخوردکه اصلا به شروعش بیارزد؟و پاسخ شخصی خودم به پرسش مطروحه  این است !

-به اندازه‌ی طول یک بوسه... و یک آغوش... همین!

 بوسه به گمانم بهترین واحد سنجش عمر مفید یک رابطه‌ی عاشقانه  و دوست‌داشتنی است.

بوسه صریح‌ترین نوعِ معاشرت انسانی است که در لحظه اتفاق می‌افتد. نه گرفتار گذشته است

نه وام‌دار آینده. به من باشد، بوسه را میکنم مقیاس بین‌المللی سنجشِ مدت زمان یک رابطه‌ی

عاشقانه در دستگاه SI اصلا.…   / تو گفتی هرچه پیش آید خوش آید، هر چه بادا، باد /

بلی بلی دقیقا مصرع باقی همین بود ..

میبخشی نازنینم گاهی فراموشم میشود ناهار خورده ام یا نه اگرخوردم چی بوده.آنتوان چخوف

از دیدگان ذهنم عبور میکند،یک شاخه گل میدهدبه من .هاج و واج نگاهش میکنم لج اش میگیرد

دهن کج میکند اما اسمش را زمزمه نمیکند در گوشم که من هی مدام سگ حواله روح افکارم

نفرستم.مصرع ها را پس و پیش میگویم .شما به دیده اغماض بنگر..لپ بیان !! آقاجان تا زنده اید،

ازاین تو ها دست و پا کنید برای خودتان. از این توها باشید برای آدم‌ها. هرچه پیش آید خوش آید

 ازاونهایی که آغوش مهرشان باز است برای پراکندن شادی و عشق ..... بعد ؟

بعد ندارد ! خب بعد بگذارید رابطه کار خودش را بکند. این‌قدر به رابطه‌تان نهیب نزنید که

- یادت هست قبلی چه شد؟ مدام از رابطه  زخمی قبلی اش رخ نمایی نفرمایید. مدام هم نگویید

تو مال من نشده ای هنوز !که فرموده اند یوسف از جرم زلیخا چند سالی حبس گشت. دل دیگری

مال خود خواستن ، زبان صادق و روح عریان طلب دارد که فرموده اند:

عاشق صادق بود گر پاکدامان همچو صبح // گل به دامن چیند از خورشید تابان همچو صبح

نگویید زندگی باخته ، دوباره میسازد اما دل باخته دیگر دل نمیبازد! چه جای خیال است جانا ؟!

این قدر ازرابطه‌ نپرسید :بعدا چه می‌شود؟رابطه ازکجا بداند چیزی را که اتفاق نیافتاده ،برنیامده

 آفریده نشده است؟ اگر می‌خواهید رابطه تحت فرمان‌تان باشد،سرزمین های ازدست‌رفته را رها

کنید و به فکر آینده‌گشایی نباشید. تنها بر سرزمینی حکم برانید که اکنون تحت
فرمان شما ست

خودِ امروزِ. نه دیگری. نه دیروز. نه فردا.
این‌جور بودن البته درد هم بله ، دارد. گاهی. خب، بعضی

روزها را دردی اگر باشد خوش است.
هم‌دردی هم اگر باشد، البته چه بهتر...


** کنکاش نکنیم .. آینده یک رازه ... یــک راز ! ( دوصیه میکنم این راز رو ببینید )

 

پی نوشت 1:

این پست راضی نمیکند. صرفا محض خالی نبودن عریضه بود وبس


بعد نوشت :

هیچ مخاطب خاصی در تیر رس این نگارش نبوده و مع الاسف نگارنده متن صرفا از این واحد سنجش عمر مفید

رابطه‌ی عاشقانه استنباط های تئوریک خویش را مکتوب نموده است . از حرف تا عمل و اجرا فرسنگها راه است ..!

- آره آقا به آن سوی آب میاندیشیم - باشد که طلب کند ..

ارسال شده توسط دل آرام در یکشنبه 1394/05/4 | نظرات ()

 

بچه که بودیم...

تعداد بازدید:

شاید ما به سرعت از بچگیمون دور شدیم، کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم؛

حالا که بزرگیم ، چه دلای کوچیکی! کاش دلامون به بزرگی بچگی بود.

کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم، کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود،

کاش قلب ها در چهره بود…

حالا اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمه و ما به همین سکوت دل خوش کرده ایم

اما یک سکوت پُر بهتر از یک فریاد تو خالیست

سکوتی رو که یک نفر بفهمه بهتر از هزار فریادیست که هیچ کس نفهمه

سکوتی که سرشار از ناگفته هاست
.
.
.
.
.

.
.
بچه که بودیم بچه بودیم؛

بزرگ که شدیم... بزرگ که نشدیم هیچ، دیگه همون بچهه هم نیستیم!






  



با صدای خانم آغداشلو بشنویم ..!

ارسال شده توسط دل آرام در دوشنبه 1394/04/29 | نظرات ()

 

رطب الشواویل

تعداد بازدید:



http://s6.picofile.com/file/8200446034/123.jpg



تا چو آدینه بسر برده شد آید شنبه  //   تا چو ماه رمضان بگذرد آید شوال


در این اندیشه ایم که .....


عالمی فکر حلول ماه شوالند و من  //    فکر اینکه باز خورشیدم ، چرا تاخیر کرد




***
بعله اینجوریاس / قبول حق نشود ، اگــر دلـــی بیازاری !!





نکته :
اگر خرما ها از هم وا رفت و جفت نشد با عسل بچسبونینش به هم.!



ارسال شده توسط دل آرام در جمعه 1394/04/26 | نظرات ()

 

درباره وبلاگ

عاشقانه هایم و صمیمانه تـرین نوشتـه هـایم آنهایی هست کــه بـرای هیچکس مینویسم و سخنی از حقیقت سرشار است که هیچ مصلحتی آن را ایجاب نمی کندو اینها همان حرف هایی است که هر کسی برای نــگفتن دارد.حرفــهایی که پاره های بودن آدمی اند...اینـان هماره درجستجوی مخاطب خویشند،اگر یافتند، یافته می شوند.نوشته هایم همانانی هستند که گاه به لبخند وامیدارند و گاه به اشک.. ضرباهنگ کلماتی و واژه هایی که میلغزندو میرقصند از قلب تا قلم!
___________________________
اینجا کلبه افکار زنی است آرام و ملایم و صبور،با تلخی ها مانوس است و تنهایی را میشناسد. دغدغه ی نوشتن قلمش را میخراشد ، اما نوشتنِ دغدغه ها روحش را.

اینجا ، فقط طالب آرامش و سکونم از نوع زلال !


پروفایل مدیر وبلاگ

آمار وبلاگ

بازدید کل :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

نویسندگان

دل آرام (482)

نظرسنجی

نظرتون در مورد این وبلاگ..

امکانات


...

...