دل نوشته های دل‌ آرام

تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!

RSS

روایت ناتمام !

تعداد بازدید:

در کرانه ای ایستاده ام . کرانه ای دلگیر خاکستری رنگ .باد نمی وزد تو گویی زمان در سکون

و ایستادگی ست و در این سکون گنگ لعنتی، آدمها ذره ذره محو میشوند.. آرام و بیصدا ...!

رمز آلود و مبهم . که در میان رنگ خاکستری محو شدن را مرور میکنم ...

گفت : نمیخواهم با تو باشم . میخواهم که تو باشم ! می گویمش : آری شنیده ام من نیز که

هیزم آتش نمیگیرد ! آتش میشود .ونمیدانی دیر گاهی ست که به حال فرو ریختنم آمیخته در

خنده هایی بلند و کش دار ... سرمست و پرکلام ! که گاه در میان سرمست پر شوره ای به

اوج کشیده ؛  نقطه ، سکوت و سکته ! چونان عظمت فرو ریختن مهیب سترگ کوهی عظیم

خواهد بود... چه نفس گیر لحظه ای  !

که در ورای کلمات در میان انبوهی از واژه گنگ جان میسپارم .که در زندگی بعدی یک شعر

متولد شوم ... در نقطه ای از ثقل کلام که هزارن بار انکار شوم ... که میرندگی حضورم دراستبداد

اثری جاودانه ، آمیخته به عشق و جنونِ حقیقت بار تکه های تن آدمی را به مسلخ کشاند ...

اینجا همان سِفر عسرت است !





پانوشت :
زمان به وقت ساعت لب تاب از نیمه شب گذشته......  به وقت خودم ، نمیدانم




تقدیر نوشت :
 جناب آقای kaveh akbar  از پیام پر مهرتان بی اندازه سپاس گزار بوده و بی شک قدردان
الفت و مهرتان هستم ... آدرسی نبود لذا همینجا از حضور شریفتون تشکر و قدردانی میکنم !
در خصوص یکی از مطالب ، روح زنده یاد سیمین بهبهانی نیز قرین آرامش ابدی باد ...







ارسال شده توسط دل آرام در شنبه 1394/02/5 | نظرات ()

 

وایبر نوشت !

تعداد بازدید:

اردی بهشت هم از آن ماههای لعنتی هست که در آن کوه میچسبد ، دریا میچسبد ،با دوستان در
خیابان بودن میچسبد ، در خانه بودن ، ولو زیر دست و پای مادر بودن میچسبد  ،تمام رنگها برای
پوشیدن خوبند هوا جان میدهد برای عاشقی کردن و انقدر این اردیبهشت برای همه چیز و همه
کار دوست داشتنی ست که یک ماه برایش کم است و باید کم کمش شش ماه تمدید شود
و چه زیباست اردیبهشت از راه رسید


**
اردیبهشت سلام ...
کمی مهربانتر از فروردین باش . پر از خبرهای خوب .اتفاق های دوست داشتنی ،دست های گرم .
چشم های مهربان..اردیبهشت خوب ... سلام خوش آمدی ...
من منتظرم یه دعا از ته دل: انشالله ماه اردیبهشت
ماهی ناب، شاد، سرشار از اتفاق های خوب و خوش (همراه با سلامتی)
براتون باشه در پناه یگانه خدای مهربان باشید...


پانوشت :
و این نوشته رو به همه خوانندگان عزیز وبلاگم بخصوص پاپیون عزیز ،  تقدیم
میکنم که به شدت عاشق ماه اردیبهشت هستن... 


نازنین جان تولدت مبارک گلم ...






بر اساس گاهشماری امروزین، دوم اردیبهشت خورشیدی، برابر با جشن اردیبهشت‌گان است


ارسال شده توسط دل آرام در چهارشنبه 1394/02/2 | نظرات ()

 

هوده های بی هوده !

تعداد بازدید:

اپیزود اول :

در مرکزیت  هستی ، دقیقا همین جایی که نشسته ای ،حسی مابین پلورالیزم و ایندیویژوالیسم

رو تجربه میکنی .مگر نه اینکه تمام از جمع اضدادیم ؟ بی انکار ... به تجربه ...!

کلماتی زمزمه میکنی که میبلعد روحت را . ژرف و عمیق ، اما آنقدر گنگ و پریشان که برای خودت

هم بغرنج و دست نیافتنی ست .چه برسه به اینکه بخوای برای کسی تعریفش کنی و یا رخصت

کتابت دهی .... آن کنج دنج که شده ملجاء تنهایی، قطعا اگر زبانی گویا داشت ،بی شک و تردید

از دست بیتوته روزانه ات زبان به شکوه میگشود. پاکت سفید را باز میکنی و یکی بــرای قربــانی

کردن از جمع بیرون میکشی ..... بی آتش !... در سکوت! ... صامت!

میثاقِ بسته به ماضی ، کمانه میکند در ذهن ات .به مکث وا میدارد و به تامل دعوت ! .... با خودت

حرف میزنی و حرف میزنی و........ حرف میزنی ... ده دقیقه ! شایدکمتر ، بلکم بیشتر بعد بی آنکه

شعله ای برخیزد ،میان انگشتان کشته را ،درگورِ شیشه ای جامیسازی ...دومی نیز مجرد از جمع

نیت به فنا میشود ! او صمیمی تر است شاید به همین دلیل سخنانت با او کمی مبهم تر و عمیق

تر شد. به استعاره و تلویح خاستگاهت را توصیف.جایگاهت را معین میکنی . ارزش بودن و نبودن را

میشماری که هضم کنی که بگویی واژه هست و بود در وسوسه مستتر که عمری به مسئاله

واژگون کرده اند حرمت حریمی که به خاطرش رو در روی دنیا  می ایستی ... اما با ادای نه !

دومی را هم به سرنوشت اولی و با همان بیرحمی میکشی!

سومی ... چهارمی .....پنجمی !  و .... هشتمی !!.....


اپیزود دوم :

مکثی سی و هفت دقیقه ای ، مکالمه ای یک طرفه و حکمی ناعادلانه دور از هر  منطق  و انصاف 

ربع دیگری از اپیزود دوم ....

سکوت ده دقیقه  با خود ..، بهت و تاسف ! و....... تعلیق !

نهمین قربانی را بیرون میکشی ..حرفی نمانده  برای گفتن . تمامی واژه ها رنگ باخته اند.. کلمات

تک تک جان میسپارند.از درد عدم برخود تاب بر میدارند تا مازوخیسم را معنایی عارفانه بخشند ..

کبریت میکشی ،  بی کام !

همانطوردر شعله اما ناکام  کنار بقیه قربانی ها وا گذاشته ...برخاسته  وبه سمت اتاق میروی !! ...


اپیزود سوم : 

وسط اتاق دراز میکشی باز هم به سبک مردگان مشغول الزمه ... لبخند تلخ رو لمس میکنی

 که این بار نه به کسی بلکه در دلت میگوییدر تناسخ بعدی میخواهم یک مار باشم ... 

یک  افعی... !که هراندازه  زهرش مهلک هم که باشد باز هم پاد زهرش را در دل آن تلخی دارد ..

که تن ها دهها افعی چنبر به زیر کام  و فعل دارد به لحظه ... بی هیچ پاد زهر ..!

زهرِ بی پاد ...! 

 

پانوشت ...

آره آقا اینجوریاست ..کسی توهم برش نمیداره ، توهم منشا داره .منبع تغذیه از سرخی

کلام توست . نهان در اعمال و آشکار در تعاملاتت.. معدوم کردنش هم تحت کام تو !

غیر ممکن آن است که ما مطلقا بیگناه بی تقصیر و بی خطا باشیم - محال است گاهی

روح تقصیراتمان توضیحاتش را دال بر بی گناهی و قابل توجیه بودن آن بگذارند. اما هرانچه

که هست نتیجه بازخورد تهاجم و ملّون بودن توست ... مثقالی ملاحظه در نوشتار و کمی

وفاداری طلب میکرد با اندکی تعهد ..مقدار متنابهی هم  انصاف و شرط الفت به آن مقدار

و  اندازه که خود طالب دریافت بودی ...


و چقدر سهل و بیهوده  از تعهد شانه خالی میکنن  به صدمی از ثانیه ء زمان برای طلب یک

آرزو برای خوشبختی ! خیالی نیست از ناظر عادل و با انصاف زیاد قصیده سرایی شده ...


توضیح :

این پست در دست تعمیر است ! ....  // تصحیح شد !


پاسخ برای کامنت  م.ر : از مهدیه لطیفی !


پیش آمده هیچ وقت پیشانی ات بلند باشد؟ بختت بلندتر؟

و مردی بلند بلند بگوید «دوستت دارم» !؟

باید پیش آمده باشدتا خیال نکنی زن بودنت بر بادهای بیابان شده شاید پیش آمده

باید باشدتا انتقام خودت را از خودت نگیری و به خوردِ خودت ندهی بیخود

که چه بهتر که می توانم زن تنهای مستقلی باشم

هیچ زنی پای این دروغ را امضا نمی کند

مگر آنکه پیش نیامده باشد.....


****

جان میچکد از قلم که چکانه اش از سرانگشت قلم ما مطرود و عین کفر است که اعتراض

به تخم چشم زدنش از قلم شما برای ما مصداق توهم است و مالیخولیا ....

این ترازوی ناموزون عدل را به پیش دادار ، بیداد خواهم نمود!



......................................................................................

ریز نوشت :  - و من تنها یک راوی ام -


**به قول خواهر جان چشمشان ترسیده - چرا که نه !!!!  هه !

جناب به اصطلاح استادِ ،هنرمندمتاهل !! کتمان حقایق ، گذشته و یا حال چیزی از وقح عمل کم نمیکند. 

خیانت به ثمره زندگیتان حقیر ترین کار ممکن است . انقدر که از بلندی می ترسیدکاش کمی هم از پستی بترسید  !!

در لفافه احساس سوم شخص مفردی رو هم مورد اصابت قرار دادم ... و دلم برایش سوخت ..


ارسال شده توسط دل آرام در چهارشنبه 1394/01/26 | نظرات ()

 

غیر لبخند، دگر هیچ نداشت!

تعداد بازدید:

جهانی گم شده در هیاهوی صداها .. تلخی عدم امکان ِ بی امکانی ! ...تلخی ناشادی از نوشتن

چنین خزعبلاتی برای قاب گرفتن در مجازستان ...تصویری در ذهن برای کشیدن ترسیم کرده ام .

جمجمه ای خالی که تار عنکبوت گرفته .مضحک هم نیست .. آنچه هست اسکیسی از حقایق

بیرونِ ذهن است برای نمود . دراز کشیده ام درست وسط اتاق ... مثل یک جسد مشغول الذمه ..

نه نه اشتباه نکن اون مشمول نیست . مشموط هم نیست عین مشغولیته .مثل کسی که نگران

از این دنیای فانی با چشم باز ، ریق رحمتش ، ریغ ذلت به دنیای باقی باشد ! - با دندانم ضرب

میگیرم. یک ، دو ...دو ، سکوت ! ---  سکوت .. سکوت.... و سعی دارم سکوت طولانی شود تا

چشم به خواب عادت کند .چقد خوب میشد الان کافکا بساط اتاق تاریکش رو میاورد همینجا پهن

میکرد و من همینطور زمزمه میکردم ، ضرب میگرفتم و فکر میکردم که چرا اتاقم دایره و گرد نیست

و یا خرطوم فیل پارانتزی شکل است ویا به این فکر میکردم آیادکارت وقتی سر میز صبحانه به

اکتشاف درباره سیاره سرگردان دور مشتری فکر میکرد .. نذر کرد که به زیارت مقبره مریم مقدس

برود .. اه .. اصلا ولش کن ..

شکر و ثنا که این دهان دو کاربرد دارد و فقط باز نمیشود .. بسته هم میشود بخصوص وقتهایی که

پا منبری خودم میشم ...و لم داده و ساکت به وحی و افاضات نغزِ بالا منبری که دُر افشان میشه

گوش میدم.. به جدم ! دفعات پیش اومده که خیلی حرفها رو بالا منبر برا اولین بار از زبان خودم

شنیدم !! فک کن یک کاسه سفال خوش رنگ و لعاب گرفته و توش چای زعفران ریخته باشی بعد

همونجوری دراز کش زل بزنی به دود کج و معوج عود ...

سیگار ؟ نه! اصن حرفشو نزن قول رو که نمیشه شکست ...

پس وسط مسط های نصف العیش به همون دود قشنگ عودش اکتفا کنی و گوش دل بسپری که

یهویی وسط خطبه ، بلند بخندی و بگی حاج خانم مسئله تون ! ... این که میگن آدم های قوی ،

ضعیفند و آدم های ضعیف قدرتمندند! پس من میتونم ضعیف باشم تا به قدرت برسم ؟!!

فرصتی به ارسال و دریافتِ پاسخ نمیدی و اجازه میدی دهن واعظ خیال همونجوری واز بمونه که

برگردی بگی مامان ؟

 -: من اگه یه روز ملخ بشم تو از من میترسی ؟

 +: وا .. .!!   بسم الله..

 -: میگم مامی ؟ اگه یهو تبدیل به سوسک بشم چی ؟ با لنگه کفش میوفتی به جون من ؟

( و درست همین لحظه حساس در اِن صدم از ثانیه هست که پی میبری والده محترمه ء مکرمه

تک تیراندازی بس ماهر و در عین حال قابل بوده اند و شما غافل از این هنر و فرز بودنشون !

عجب موهبتی در خانه بوده و شما قدر نعمات ندانستگانِ  کنار فرات و این حرفها ... )

+: بذا از الان تمرین کنم ... در ثانی کسی که مدام سرش تو لب تاب و کتاب و جنگولک بازی

باشه که نمیشه توقع شعر و غزل نغز ازش داشت!

-: مامان ... بحث سر اینه که یکی قورباغه منو قورت داده ...

(و زمزمه میکنی :البته فرموده بودند اول زشترین قورباغه ات را قورت بده !) اما می بینی حجمِ

نگاه و وزن استفهام سنگین تر از این حرفهاست که جسارت بلند ادا کردنش را داشته باشی..

 -: میگم مامان ؟

 (که سخن به زبان ، اکمل نگشته مادر جان دوباره سرش را داخل اتاق کرده  میگوید ...

+: خیالت تخت ! پروانه شدی خودم با سنجاق ته گرد میچسبونمت به دیوار .. درست زیر اون
 
ساعت دیواری که  از تیک تاکش بدت میاد !

(بر میگردی به پهلو ؛ نیشخند میزنی و با خودت میگی تو حتی نمیتونی یه مورچه رو دستت

بگیری اونوقت منو قاب کنی به دیوار ...؟ اصلا این منبر و واعظ خیال چی شد ؟ کجا رفت ...

ای بابا رشته کلام و وحی کلا بهم ریخت)

 +: مــامـــان ؟ .................

 

****

هیچ پی نوشت و  پس نوشت و ته نوشت و پا نوشتی  عارض نیست ....

صرفا برای همدردی با من یک قیچی بردارید از فردا دور دونیا را در هشتاد و یک روزلنگ خواهیم زد !






ارسال شده توسط دل آرام در سه شنبه 1394/01/18 | نظرات ()

 

درباره وبلاگ

عاشقانه هایم و صمیمانه تـرین نوشتـه هـایم آنهایی هست کــه بـرای هیچکس مینویسم و سخنی از حقیقت سرشار است که هیچ مصلحتی آن را ایجاب نمی کندو اینها همان حرف هایی است که هر کسی برای نــگفتن دارد.حرفــهایی که پاره های بودن آدمی اند...اینـان هماره درجستجوی مخاطب خویشند،اگر یافتند، یافته می شوند.نوشته هایم همانانی هستند که گاه به لبخند وامیدارند و گاه به اشک.. ضرباهنگ کلماتی و واژه هایی که میلغزندو میرقصند از قلب تا قلم!
___________________________
اینجا کلبه افکار زنی است آرام و ملایم و صبور،با تلخی ها مانوس است و تنهایی را میشناسد. دغدغه ی نوشتن قلمش را میخراشد ، اما نوشتنِ دغدغه ها روحش را.

اینجا ، فقط طالب آرامش و سکونم از نوع زلال !


پروفایل مدیر وبلاگ

آمار وبلاگ

بازدید کل :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

نویسندگان

دل آرام (454)

نظرسنجی

نظرتون در مورد این وبلاگ..

امکانات