دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!

پردازش های ذهن را باید که در بخشی از مغز تلمبار کرد جوری که با اشک پایین نیایید

چرا که زندگی ناجوانمردانه ترین و پلیدترین آزمایشی هست که در آن از ترس تیغ به

سخت و ناهموار بودنش اعتراف نمی کنیم . تمامی مجموع ها را نقض کرده و در منفیِ

بی نهایت به اوج میرساند. بلد است که برعکس گردد و همه ساخته هایت را در هم کوبد .

هزاران دلیل از گمشدگان ذهن برایت بیاورم تا ثابت کنم آدمی که در کنج خویش درهم تنیده

میشود، خشمگین تر از گربه سانی هراسیده از بند چنگ میزند و رد زخم میکشد...

یادت باشد رفیق ! این ناخن کشیدنهای دردناک به پریش حالی های کشدار خواهد رسید.

قلم را میگذارم و لبخندی فاتحانه میزنم .. دوست دارم بسان ماده گرگی رها شده از دام،

با صلابت و اطمینان گام بردارم. اطمینانی برای رسیدن به آنچه در ذهن پرورانده ام.

قول داده ام در جای امنی از ذهنم تلنبارش کنم !


پی نوشت 1:

هیچ واقعیتی از این بی نقاب تر نیست  ! زندگی را اگر به تدبیر مستند نکنی در هر محکمه اش ترجمان فریاد بی ثمر خواهی بود !



پی نوشت 2:

می خواهم حکم کنم سرت را ببرند؛ چه وصیت داری؟
- هیچ
کسانت اینجا هست؛ پسرت را می خواهی ببینی؟
- نه
زنت را چه؟
- نه
مادرت؟
- نه
چرا؟ قلب در سینه نداری؟
گل محمد لبخندی زد.
از چه می خندی؟
گل محمد پلکها فروبست و گفت:
- از پا افتادنِ مرد ... دیدنی نیست ...


کلیدر - محمود دولت آبادی

- کپی شده از کامنت رفیق پاییزی در وبلاگ پیرامون من -




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 1395/09/12 توسط دل آرام
غنیمتی شمر ای شمع  وصل پروانه ...

غنیمت شمردن دمی که برون شدن از آن اسطوره است . و فرو کشیدنش انقطاع یک تباهیِ
رو به زوال ! و چه استواری تزویر گونه رو به زوالی ! جایی که چاک چاک پینه های زخم ِ دوران
را تعفن دوندگی های بی امان در بر مگیرد ! دست می سایم ، چنگ میزنم .. فریاد میکشم و
 همچون سکوت لبانم را می بندم . زره پولادیینی بر چهره میبندم تا واژه های حقیقت خردم نکنند !

ورنه نیست میشوم از غلت زدن در میان رنگینه های هزار رنگ این عجوز!


پی نوشت 1 :
عجز و لابه ای نیست ... اینها تلنگری بر بختک منعش از راه نرسیده است و بس که رسالتش
 را در توبره غریو ذخیره نموده !


پی نوشت 2:
به خاطر بسپاریم تنها کلام است که از قرنطینه واژگان ذهن بیرون میتراود و در انفجارِ ضربان
 عصبانیت ، سکوت را تعادل میبخشد





ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1395/09/7 توسط دل آرام
زمان دراز تاریکی .. تندر و سریع تر از هر لحظه و دقایقی .. کلماتی که در مغز رسوب کرده
تجربه در جایی دیگر و برنامه ای بی هماهنگ ... در تمام دقایق نفس گیر ، تو گویی چیزی التماس میکند از اعماق روح
چیزی درونم التماس میکند .. التماس توقف این همه !
دعای های بی پاسخ و ناشنیده .. بلکم کم رنگ و محو !



شاید هم کابوس میبینم همانند کابوس های شبانه دیگر روزهای زنده گی و شاید یک رویای تیره ...
شاید روزی بیدار شویم در یک آرامش و هرگز نخوابیم تا به کابوسی دگر باره دچار نگردیم !

میدانی میخواهم چه بگویم ؟
عادت ! مخدر نیرومندی هست برای ادامه و حرکت !این درست که لابلای خزه ها لغزیده گیر افتاده و مانده ایم
اما برای پیر شدن فرصت زیادی داریم ..
نفس کشیدن عادت است ... زندگی نیز هم !


*****
لعنتی ! به رسم رفات و مهر با من کنار بیا .. تو .. با تو هستم - زندگی !


http://s8.picofile.com/file/8275388500/500x624_1453686525193384.jpg


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1395/08/30 توسط دل آرام
مثل گندم باش 
زیر خاک میبرندش، باز می رویید، پر تر 
زیر سنگ میبرندش، آرد می شود، پر بها تر 
آتش می زنندش، نان می شود، مطلوب تر 
به دندان می جوندش، جان می شود  نیرومند تر 

***
ذات باید ارزشمند باشد! 



سپاس و قدر دانی از ارسال کننده کلا م.... 


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1395/08/27 توسط دل آرام
(تعداد کل صفحات:158)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک