تبلیغات
کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
تک اسکین - قالب و ابزار وبلاگ
دل نوشته های دل‌ آرام

دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
با دردانه ء برادرم نشسته بودم داخل یکی از چندین آدم خوشحال کن هایی که زیر رو میکنندت تا لختی از سر ترس هم شده بخندی یا ریسه بری .
گفتن ندارد که برای دقیقه ای کوتاه با هریسون فورد نازنین همزاد شدم و لذتی را که در حین فرار از دست ساحران و جادو گران احساس میکند را از آن خود ساختم ...
وقتی تایم  خوشحال کن تمام شد و من به زمان حال برگشتم   نکته ای رو دقیق شدم و ان اینکه این دستگاه های بی احساس فقط یک کار بلدند برای خوشحال ساختن !  تعادل آدمی را بر هم میزنند
دیدی کسانی که بین زمبن و هوا معلق میمانند و آمیزه ترس و هیجان میشود خوشحالی آمیخته در جیغ و فریاد ؟
و آدمی که روی زمین سفت پای میکوبد بیشتر تعلیق را طالب میشود و دلش پیچ و تاب میخورد برای درک درجه صفر حالت تعادل و بهایش را میپردازند و
میچرخیم و معلق می مانیم و لذت میبریم چون در زندگی آنقدر تعلیق و سر و ته شدنهای هولناک را بازی کرده ایم که چنین چرخیدنها برایمان جذبه دارد و اسباب شادی میشود !  نقطه تعادل هم همان سفت شدن کف پاست روی زمین ...
حال کسی به من بگوید میداند در زندگی چقدر دیگر باید چرخید و معلق ماند و ترسید و رهید تا به تعادل رسید ؟ !
در خالی بی مرز ِ تعادل دیگر چه می ماند که دیدنش خرسندمان سازد ... آیا وقت آن نرسیده که شاد باشیم ؟



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 1396/05/20 توسط دل آرام
گرانمایه دوستی اشارت دارد به این مهم که حقیقت امر چیزیست فراتر از آنچه ذهن من رو به واگویه هایی چنین گزنده وا میدارد
ذهن به شعشعه و تجلیست و دل آرامی که  به صرافت این مسئاله اوفتاده که در میان دو  ایینه قدی  بایستد و هستی و نیستی را در بینهایت نقطه  به جاودانگی برساند تا استبداد حضّ حضورش را در لابلای مکان از میرندگی زمان برگیرد.
آه ما در کدام یک از لایه  لایه های این بینهایت مای حضوریم ؟ ما گم شده ایم ... که هرچه بیشتر بگردی ، کمتر یابنده ای
ان جلوه توصیفی که از خط زمان در ذهنمان نقش می بندد همچون حباب سطح آب است که به سرعت محو میگردد ...
و یحتمل این خاطرات هستند که لحظات ماضی را ثبت میکنند گو این که یک ثانیه ای که گذشت برای من صرف ماضی می گردد .. تا بی انتها تیک تیک تیک
خاطرات ذهنمان هستند که رخصت انکار زمان را بر آدمیزاد نمی دهند .که تو گویی اگر این زمان و لحظه خود یک خاطره برای ثانیه ای دیگر است ..

ما یک مشاهده و جلوه ایم از آنچه که باید باشد وو جلوه گر یک خلاء هستیم در کهکشانی بدین وسیع .. بیگانه ای بی خود و از خود که حماسه بیگانگی می سراید . آدمیزاد آلیاژی از اضداد است تلفیق آب و آتش - انجماد و جوشش - فرشته و شیطان - ابلیس و خدا - هستی و نیستی ...
برای ثبت تمامی این نقشهای رنگ در رنگ باید لحظه ها راکشت .. زمان را میراند و خود را جاودانه نمود !



Related image

دهان ذهنم کف کرده و خوب میدانم که همه ما در تلاطم زیستن، بخشی از روحمان هار میشود که چنین واژگان را از لای دندانهای آماده برای فرو بردن به تن زندگی محیا داریم .. میخواهم مرثیه ای بسرایم اما یک لحظه می ایستم و میدانم که مردگان حافظه ندارند .. گوش شنیدن هم ندارند ... تنها تلاطم مبهم احساسی هست که از تق تقه ی سنگی سیاه و کوچک که رعشه میزند بر سر مزار تا ترنم خاطره ای را در گوش خفته ای نجوا کند !


پی نوشت :

بگذریم ! ساده بگویم  .... من از هجران بی دیدار دلگیرم ... دلگیرم .. دلگیر


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ جمعه 1396/05/6 توسط دل آرام

ﻗﻠﻤﻢ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﯾﺴﺖ ! ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ ... ﮔﻮﺵ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻗﻠﻢ !
ﻫﻤﮕﯽ ﻧﻈﻢ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ ﻣﻮﺩﺏ ﺑﺎﺷﯿﺪ !
ﺻﺎﺣﺐ ﺷﻌﺮ ﻋﺰﯾﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ "ﭘﺪﺭ "
ﺍﻣﺸﺐ ﺍﺯ ﺷﻌﺮ ﭘﺮﻡ،ﮐﻮ ﻗﻠﻢ ﻭ ﺩﻓﺘﺮ ﻣﻦ؟ !
ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ ...
ﺗﮏ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻭ ﻏﺮﯾﺒﻢ ! ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ ﭘﺪﺭﻡ ... ؟ !
ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ ...
ﺑﺴﮑﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺗﻮ ﺍﻡ ،ﺍﺯ ﺳﺮ ﺷﺐ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ...
ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ ...
ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻥ ! ﺍﻣﺮ ﺑﻔﺮﻣﺎ ﭘﺪﺭﻡ ..
ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﮔﻮﺵ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ ..
ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺲ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺴﺖ
ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻏﺮﯾﺒﻢ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ ...
ﭘﺪﺭ ﺍﯼ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﻦ !...
ﺍﻣﺸﺐ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽِ ﻣﻦ ﻣﯿﮕُﺬﺭﯼ؟ !
ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ ﺯﻭﺩ ﺑﯿﺎ ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ﭘﺪﺭﻡ !...
ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ ...
ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ : ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ! ﻋﺎﺷﻖ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺗﻮ ﺍﻡ
ﺍﯼ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺗﻮ ﻓﺮﺯﻧﺪ .. ﺑﯿﺎ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ
ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﺷﻌﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ ...
ﭘﺪﺭﻡ ... ﭘﺪﺭ ﺧﻮﺑﻢ
ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ !
ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﯾﻢ ﺑِﻨِﺸﯿﻨﯽ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭ ...
ﺗﻮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﺎﺑﺎ !
ﺩﺳﺖ ﻭ ﺩﻟﺒﺎﺯ ﺗﺮﯾﻦ ﺷﺎﻋﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺍﻡ
ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﻭﺍﮊﻩ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺮﯾﺰﻡ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ ...
ﮔﺮﭼﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﻭﻟﯽ،ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﻮﺳﻢ
ﻧﻪ ﺷﻌﺎﺭ ﺍﺳﺖ ،ﻧﻪ ﺣرف...

شاعر ...... ؟



ارسال نظر امکان پذیر نیست ..



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1396/05/5 توسط دل آرام
ساعتی چند مطلب و پست نوشته ای بروز شد با عنوان خدا جای حق ننشسته
دوستی نازنین بی دلیل این نوشته را به خود گرفته اند و در پیامی بسته نگار شده ابراز ناراحتی و بیان رنجش فرموده اند
عرض به محضر تمامی بزرگواران هستم این پست نوشته مطلقا خطاب به فرد خاصی ، بالاخص دوستان خوب حقیر نبوده و نخواهد بود
و بیشتر آنچه مد نظر بود معضل فاحش و اخیری بود که دامنگیر اجتماع گشته .... بخصوص در دو ماه اخیر رفتار های ناشایست این دست از
همجنسان دیده ام که دست به قلم برده ام ولاغیر .. افرادی که به عناوین گوناگون پا بر خلوت های دو نفره افراد گذاشته وقیحانه کوشش دارند بنیان خانواده ها را زیر پوستی بهم بریزند !
پیامی برای این بزرگوار !
شما محترم و عزیزتر از آنی هستین که چنیی پستی به شما اختصاص یابد. امید به رفع سو تفاهات میبندم !


پاورقی !
و در نوشته پیشین نوشتم که نگارش روح کلام است در گویش مجبوری مدام سو تفاهمات پیش آمده را به برهانی صریح بزدایی
با این سو تفاهم حادث ، مجبور خواهم بود آن جمله و پاراگراف را نیز از ضمیرم حذف نمایم !!

و اینکه عنوان نموده ام خدا جای حق ننشسته آنچه از ذهنم میتابد این بوده که خداوند خود حق است و جایی خارج از جایگاه والای خویش نیست .. آدمیان حق را ناحق میکنند و عنوانی نامتناسب میبندند ..



ارسال نظر امکان پذیر نیست..


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1396/04/25 توسط دل آرام
این روزها تلخ میگذرد دستم میلرزد از توصیفش
همین بس که نفس کشیدنم در این مرگ تدریجی 
مثل خودکشی ست با تیغ کند چه درونم تنهاست 

صادق هدایت _ بوف کور


پا نگاری :
این متن نوشته زمانی به ذهن انتخاب رسید وقتی اخبار ، روزنامه ها ، کانال ها اخبار های ناگوار گوناگونی منتشر میکند که هرکدام ماهها زمان میبرد تا بتوان فراموش کرد . کاش زمین جای زیباتری بود که بتوان بی دغدغه نفس راحتی کشید .



Image result for ‫عکس های تنهایی‬‎

قاصدک ! کاش بگویی خبری نیست که نیست !


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1396/04/25 توسط دل آرام
کسانی که با قطار مسافرت کرده اند یا انهایی که با مترو جابجا میشوند صحنه ای توصیفی
حال را بهتر درک خواهند کرد .
امکان اینکه کسی از راه برسد و از چند نفر حاضر که نشسته اند درخواست کند اندکی خود
را جمع کرده تا جایی برای خویش باز کند .
حال عده ای روی بر میگردانند و عده ای هم گوش فرا داده خود را معذب میکنند تا جایی
برای تازه از راه رسیده باز کنند .
و این مسافر نازنین با توجه به وسعت قلب حاضرین نشسته امکان دارد به گذاشتن اسباب بسنده کند و یا نه اندکی تقلا برای جاسازی داشته باشد .
هفته پیش در مراسمی که در منزل  دوستی عزیز بود و حاضرین جمع می بایست روی زمین سکنی میگزیدند چنین صحنه ای را دیدم
برایم اندکی مضحک بود و نشد که نیشخندی نزنم .. اتفاق ، عزیز منزل جویای این نیشخند بود ..
و پاسخ من :
بعضی افراد بسیار مودبانه وارد زندگی ات میشوند. اگر اهل هنر باشی به زبان هنر ! اگر دست به قلم باشی با عنوان عاشق کتاب بودن و نوشته های پراکنده ! و... می ایند و مودبانه درخواست میکنند پا بر رکاب باشند که همراهت شوند ..
اینها مرموز هستند نیشخند من برای آن خانم چاق بی پروایی بود که بی رخصت نشست تا جایی برای خود باز کند !

اما نکته قابل توجه برای من در مواجهه با این دو دسته چه آنهایی که خزنده عمل میکنند و چه آنهایی که تیپ چریکی دارند .
یک وجه اشتراک قائلم ...
درست هست که اینها جا را تنگ میکنند اما درست جا نمیشوند .. و در نگاه اول زاید بودنشان چشم آزارمیشوند ...

تعادل ندارند و...... اممم بی خیال !


پی نوشت :

فارغ از هر بحث جنسیتی ! بهتر است هر کس جایگاهی که دارد را حفظ کرده و به حریم خود و دیگران احترام بگذارد ...
در جامعه کنونی حریم ها زیاد نادیده گرفته میشود !





ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1396/04/25 توسط دل آرام
(تعداد کل صفحات:111)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک