دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
***
بعد از مدتی طولانی دیشب به کابوس مکرر دچار شدم. خب من مدتی بود که دیگر کابوس نمیدیدم

اتاق نامطبوع گرم میشود . بوی خون میپیچد !
شخصی را زانو زدند تا گلویش را بدرند .. از خواب پریدم و خوشحال از کابوس بودن فضایی چنین
گرمایی پشت گوش احساس کردم که موذیانه نجوا داد خواب نیستی  نوبت توست ...
 مجددا  اتاق سخت بخار آلود و نامطبوع و گرم شد ! دیوارهای اتاق را دیدم پر از خون!!
از خواب دوباره و حلقه دیگر کابوس پریدم مادر را بالای سرم دیدم با نگاه گرم و لبخند و لیوان آب به دست . آرامتر شدم
+:: باز هم کابوس ؟ بیا آب !
-:: مادر من میترسم . کابوس هایم موهوم و دهشتناک شده
+:: بخور !! بخور  تا تمام شود این کابوس ...  رسم است قبل از بسمل کردن آب دادن !!
میهراسی و با وحشت دقیق میشوی و میبینی کسی که اب را داده مادر نیست

تقلا برای رهیدن از خان چندم این کابوس..



در میان خواب صدایی آرام که نامم را صدا میزد و ضربه ای ممتد به شیشه پنجره باعث شد از خواب بیدار شوم
 دقیق که شدم دیدم آن صدا از شیشه نیست !! از آینه است..
 آینه سیاه شد و لحظه ای بعد سنگینی نفسی را در نزدیکی خویش احساس کردم !
از آینه ها میترسم!


+: قبلا یک گربه ملوسی داشتی . چرا ردش کردی ؟
-:  تصورم این بود که گربه ام مشکلی دارد . او خیلی عمیق به من زل میزد وقتی
 روزی با دقت نگاهش کردم ترس سراسر وجودم را گرفت .
چون او دقیقا به پشت سر من زل زده بود.
از گربه ها گریزانم !



آخرین خوابی که دیدم، ساعت رومیزیم بود که 12:07 دقیقه رو نشون می داد و این زمانی بود که
زنی ترسناک  ناخن های بلند و پوسیده اش را تو سینه ام فرو کرد و با دست دیگرش جلوی دهنم را
گرفته بود که صدام در نیاد.
یهو از خواب پریدم و روی تخت نشستم و خیالم راحت شد که کابوس می دیدم،
که چشمم به ساعت رومیزیم افتاد... 12:06.... و در نیمه باز کمد با یه صدای آرام باز شد...

از درهای نیمه باز بیزارم !




گسسته ها :

چیزی زیباتر و دلنوازتر از خنده یک نوزاد نیست مگر  شبی آن هم در خانه ای که تنها هستی !

یک عکس شخصی گرفته شده  در موبایل وقتی خواب هستی زیباست ... مگر اینکه تنها باشی !



 +: پریروز فیلمی دیدم به اسم همزاد .. روحم آزرده شده !
 -: چرا ؟
+: من این فیلم را توی خواب دیده ام !
 -: دیوانه ای
 +: باور کن !!!
در خواب مادری بودم که بچه اش را بغل گرفت و روی تخت گذاشت . او مهربانانه گفت: مامان زیر تخت من رو نگاه کن هیولا نباشه
خم شدم و زیر تخت رو نگاه کردم ناباورانه دخترکم را دیدم که زیر تخت قایم شده . به من گفت مامان یک هیولا روی تخت منه !





پی نوشت :

بذار راحتت کنم ... کابوس های شبانه با یک لیوان آب حل میشوند و تعدادی آرام بخش ! کابوس های بیداری با هیچ آرامبخشی
حل نمیشوند ! میفهمی ؟
نه ! نمیفهمی .... زندگی جدی و بیرحم و واقعی  هست . این حقیقت تلخ رو باید شوکران وار نوشید !



در ضمن ! مینویسم ، چون آرام میشوم ! اگر روحی آزرده میشود میتواند نخواند ! اینجا کنج دنج من است ...

آها ضمیمه پست قبل ! عارض به محضر مبارک دوستان و حضرات وبلاگ رو صرفا جهت اینکه برخی دوستان گرام آزرده میشوند با جوهر تلخ حقیر

کد گذاری خواهم نمود تا چون 14 سال قبل بعد از 01 شدن وبلاگ و نقل مکان به اینجا خودم باشم و خودم  که دلارم پیشتر نیز اذعان داشته

به دور از این هیاهو های غیر واقعی و بازی نقابها در یک جامعه مجازی و حاشیه دار ، دلم کویر میخواد و تنهائی و سکوت
نه دیوار میخواهم که بر بلندایش بایستم ! نه درو دستی که بیرونم کشد از دنیایم ، نه پایی که درنوردد مرزهایم را
و نه قلبی که بشکند سکوتم را ... نه ذهنی که سنگینم کند از حرف و نه روحی که اویزانم شود!
من باشم و تنهای ژرف کویر .. و آرامشی که بعدش طوفانی نیست !

من از خویش در خویش ربوده شدم ! این تنهایی ژرف است جانا ... خنده هایم از سر تکرار روزمرگی و زنده گذرانی ست!



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1396/11/4 توسط دل آرام
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1396/11/3 توسط دل آرام
حضور دوستان گرام و همسایگان محترم

تا عید این وبلاگ کد گذاری خواهد شد !







ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1396/11/3 توسط دل آرام

 تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرایندش را

قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را



کاظم بهمنی



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1396/11/2 توسط دل آرام
تمامی شب را غارت  میکنیم چون عاشق بی رقیب !
و تنها خورشید طناز دنیای من میشود وقتی که به خنده غوغا میشوی در ذهنم و حلول میکنی در روحم !
چه تقدس دلنشینی داشت کنج دنج قلبم.!
آه
من ادم گذشته ها نیستم و آینده مرا نمیترساند . ریسک کردن بخشی از وجو من بوده ... اما خودم را خوب شناخته ام !
گاه به گذشته های نه چندان دور هجوم میبرم و همانجا منجمد میشوم.
تمرکز و توجه ام از زمان حال خارج میگردد و همچون جنین شناور در رحم مادر ، من نیز در رحم خاطرات غوطه ور میشوم !
دانه دانه حوادث را در وراء بی حوصلگی ذهن رج میزنم به بازیگرانی بر میخورم که در سناریوی زندگی من بوده اند و در حال نیستند ...
ریسمان را میبرم تا به حال پرت شوم هرچند گذشته ها هویت بودن در مضارع زندگی اند !


در هر حال باید قوی بود و راه را پیمود ! وگرنه مجبور میشوی به جای بریدن رسیمان از آن به عنوان دار استفاده کنی !
به هر حال باید پیمود .... همین !





ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1396/10/27 توسط دل آرام
.
نه نوحی هست تا از موج و طوفان بر کشد مارا
نه موسایی که بشکافد عصایش آب دریا را
نه ابراهیم تا ناگه گلستان سازد از آتش
....

خدایا داستان ها کاری برای ما نخواهند کرد !

حقیقت چه تلخ است و مرگ چه قدرتمند ! دعاهای ما ناتوان از اجابت




پ نوشت :

+ :  مردن  به شکل غرق شدن سخت است یا سوختن ؟

-: سخت اونه که بسوزی و بعدش غرق بشی!






ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1396/10/25 توسط دل آرام
(تعداد کل صفحات:116)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک