دل نوشته های دل‌ آرام

تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!

RSS

آرامشِ تنهایی

تعداد بازدید:

مهم نیست که خیلی از مشکلات حل نمیشن ...!

 یک چای داغ میریزم .داخل زیباترین فنجان خانه ام..یک دانه شیرینی مورد علاقه ام را برمیدارم

 به خودم میگویم ..بفرمایید چایتان سرد نشود.. و از تمامی تنهایی ام لذت میبرم

رمز آرامش در این است که از کسی انتظاری نداشته باشی .. همین!

 



                                

 

ارسال شده توسط دل آرام در سه شنبه 1393/09/25 | نظرات ()

 

انکبوس

تعداد بازدید:

سکوت مطلق و تاریکی محض ! حتی صدای وزش نسیم هم به گوش نمیرسد..کور سویی نیست

تا مکان در حداقل ترین حالت ممکن شناسایی شود و تنها صدای تاپ تاپِ گریختن پایِ هراسانی

ست که به گوش میرسد. در ظلمت و سیاهی شب میدوم ... چنان تاریک است که نمیدانم دقیقا

کدام نقطه از زمین قرار گرفته ام! نفس نفس میزنم از ترس - از تاریکی - از فرار...

چقدر تاریک است ... خدای من ! چرا خلاص نمیشوم از این جا ؟ ایا در  ویل  گیر افتاده ام ؟

سایه ای به دنبال دارم اما نمیدانم چیست و یا کیست ..لحظه ای بر میگردم تا پشت سرم را ببینم

زمین میخورم طوری که کفش از پایم جدا میشود  ..کورمال کورمال دنبال کفشهایم میگردم ...

ناگاه دستی  لمس میکند دستان جستجو گرم را.. میگیردش و به لحن آمرانه میگوید "دیر است

وقت چندانی نداریم .برخیز ! " بهتم زده. ترسیده ام از حضور حاضر دیگری در آن تاریکی محض !

نای راه رفتن ندارم.نفسم بریده ،این حضور ناگاه هم نمیتواند انرژی تحلیل رفته ام را به فرار بی حد

سریع  و آنیِ دیگری مبدل کند!  -  امـــــــــا ... !! صبر کن !

صدا اشناست ... کمی دقیق میشوم .. میشناسمت .... میبینم ات 

نه !!!  تو این همه راه... ، این همه راه را با پای برهنه ، نفس به نفس با من دویده ای ؟؟؟!

و در میانه بهت و پرسش و ترس و دلهره دستم را میگیری و میکشی . و من در اوج خستگی به

دویدن  و شاید گریختن ، ادامه میدهم!

به فضایی رسیده ایم که از تاریکی اش ذره ای کم نشده اما فضای سنگین و داغش نسبتا خنک تر

احساس میشود. دستم را میکشی به سمتی ، ناگاه زیر پایم سنگی میلغزد ... آ ه نه ! پرتگاه ...

اینجا پرتگاه است ...! من این را میگویم و تو میخندی .. میخندی ... بلند و رعب آور ... قهقه ای

چندش آور  به کراهت لحظه مرگ !! و  به یک باره زیر پایم از زمین تهی میشود .... !

هراسان چشم باز میکنم .ساعت بالای سرم منگ و خسته از گوشزد های مکرر لحظه های عمر

باز هم مصمم و بی تفاوت مشغول است و آونگ سر در گمش میان زمین و اسمان در هوا میچرخد

اتاق نیمه تاریک با نوری سبز... اشیای منعکس در دیوار برایم دهن کج میکنن... چشم را میندم و

سعی دارم به نقطه ای دیگر تمرکز کنم ..ساعت :2:50 دقیقه از نصف شب را اعلام میکند ...

سایه ای را بالای سر حس میکنم .. با حس غریب و کنجکاو آمیخته در ترسی دوباره که به

روحم چنگ میزند چشم میچرخانم، بالای سرم ایستاده ای.با لبخندی مشمئز کننده و رعشه آور

همچون لبخد کُنت به وقت شکار طعمه در شبهای سرد و پر برف کریسمس! 



پاورقی :

آرایه ها را فرو ریخته ام !  انتظار که ندارید نوشته هایی بدون ایراد ببینید .. آن هم پس از رهایی

از  کابوس در این ساعت از شب!


بعد نوشت : ( تبصره ! )

                      اعتراض وارد نیست ...!



تهیه عکسهای سیاه و سفید دیجیتال

ارسال شده توسط دل آرام در چهارشنبه 1393/09/19 | نظرات ()

 

تلفیق سخن !

تعداد بازدید:

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود          این همه رنگ قشنگ از کف دنیا برود

هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد     دلِ تنها به چه شوقی پی یلدا برود ؟

گله هارا بگذار ؛ ناله ها را بس کن ! روزگار گوش ندارد که تو هی شکوه کنی

زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگ تورا - فرصتی نیست که صرف گله و ناله شود

تا بجنبیم ، تمام است تـــــمام ... !!  مهر دیدی که به برهم زدن چشم گذشت !

یا همین سال جدید ! باز ، کم مانده به عید !

این شتابِ عمر است ..  من و تو باورمان نیست که نیست

زندگی گاه به کام است و بس است

زندگی گاه به نام است و کم است

زندگی گاه به دام است و غم است

چه به کام و... چه به نام و... چه به دام...

زندگی معرکه همت ماست... زندگی می گذرد..!

زندگی گاه به نان است و کفایت بکند...

زندگی گاه به دام است و جفایت بکند...

زندگی گاه به آن است و رهایت بکند...

چه به نان و... چه به جان و... چه به آن

زندگی لحظه بی تابی ماست... زندگی می گذرد ..!

زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد؛

زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد!

زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد!

چه به رازو... چه به ساز و ... چه به ناز

زندگی لحظه بیداری ماست...زندگی میگذرد...!


( ....... ؟ )



پانوشت 1 :

وای از این عمر که با میگذرد ، میگذرد !!

 

پانوشت 2 :

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست !

  

ته نوشت :

 کم حرف ، ساکت ، بی هیجان ، ساده ، آرام ... امـــــا در تلاطم درونی !




ارسال شده توسط دل آرام در یکشنبه 1393/09/16 | نظرات ()

 

زانتین 2

تعداد بازدید:

شروعی بدون پایان!

زیر خیابان های شهر میلیون ها موش زندگی می کنند.

و روی خیابان ها چندصد موش شجاع...

ادامه دارد...


 از :  زانتین الهی




ارسال شده توسط دل آرام در چهارشنبه 1393/09/12 | نظرات ()

 

درباره وبلاگ

عاشقانه هایم و صمیمانه تـرین نوشتـه هـایم آنهایی هست کــه بـرای هیچکس مینویسم و سخنی از حقیقت سرشار است که هیچ مصلحتی آن را ایجاب نمی کندو اینها همان حرف هایی است که هر کسی برای نــگفتن دارد.حرفــهایی که پاره های بودن آدمی اند...اینـان هماره درجستجوی مخاطب خویشند،اگر یافتند، یافته می شوند.نوشته هایم همانانی هستند که گاه به لبخند وامیدارند و گاه به اشک.. ضرباهنگ کلماتی و واژه هایی که میلغزندو میرقصند از قلب تا قلم!
___________________________
اینجا کلبه افکار زنی است آرام و ملایم و صبور،با تلخی ها مانوس است و تنهایی را میشناسد. دغدغه ی نوشتن قلمش را میخراشد ، اما نوشتنِ دغدغه ها روحش را.
سه تاری دارم محزون ولی وفادار چونان دل خویش و زغالی به رنگ سیاهی چشمان دلبر برای تابلوهای سیاه قلمم.. و گاه اگر حوصله ای باشد و مجالی هر از گاهی معرق هم کار میکنم هرچند جبر زمان وقفه ای ایجاد کرد برای هنر آموزی ولی موسیقی و هنر به ذات تنها رفیقِ شفیق من در روزهای سخت تنهایی بودند.
اینجا هم فقط طالب آرامش و سکونم از نوع خالص گاه ورای موسیقی و هنر باید نوشت وگرنه کلمات میمانند و میگریزند از ذهن تب آلود..


پروفایل مدیر وبلاگ

آمار وبلاگ

بازدید کل :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

نویسندگان

دل آرام (119)

امکانات