دل نوشته های دل‌ آرام
 
تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است...!
افرادی هستند که در هر چیزی جنبه های زشت و نکوهیده می یابند و هیچ چیزی جز شر و نازیبایی نمیبینند دسته دیگر درست نقطه مقابل اینان قرار گرفته و در همه چیز  صرفا خوبی و زیبایی میبینند
که به عقیده من دلارام هر دو صفت همان اندازه مضحک و تمسخر آمیز است که میتواند نکوهیده و رعب آور باشد .
چون بسیار کم هستند کسانی که بتوانند در زندگی هر دو جنبه و دو روی سکه زندگی را ببیند و بر عرصه تلخ آن پیروزمندانه لبخند بزنند
لازم است بگویم برای ادمی مثل من که در دنیا هیچ چیزی برایش جدی نبوده بالاخص زندگــــی !! و در تخیلاتش برای فرار از تلخی هایی کمک گرفته نوشتن همیشه نوعی برون ریزی صادقانه بوده که تمام جنبه های مثبت و منفی وجود آدمی را به نمایش عموم گذاشته . حال اگر از ترس های ژنتیکی و حس طبیعی فرار از قضاوت شدن فاکتور بگیریم می ماند بی اهمیتی در خصوص اینکه در مورد من چه فکر خواهند کرد .
برای فردی نامرغوب از جنس خود دلارام چیز بسیار مهمی در زندگی نمیتواند باشد که بسیار جدی اش بگیری و مدام بر فرق احساسات خویش بکوبی اش .
البته شاید اینها را به مرور زمان و به تجربه دریافتم که اگر من نوعی برای به دست آوردن هر آنچه که خواستم ، جنگیدم در برهه ای از زمان نادم از داشتن اش بوده ام... ولی خب هر چیزی بهایی دارد و بهای صادقانه داشتن ها و حتی بی فکر نوشتن ها هم گاهی میشود قرار گرفتن در یک سری مناسبات و بازی های فرسایشی بی سر و ته که کلافه ات کند که گاه میشود اینکه بیش از حد معقول شناخته میشوی و ویترین زندگی ات را مدام باید از اثر انگشت های پیا پی پاک کنی ... اینها همان هایی هستند که برایت به مرور دیگر غیر قابل تحمل میشوند .
حتی آنهایی که در زندگی ات جایگاه بسیار ویژه ای دارند سایه ای سنگین روی زندگی شخصی ات خواهند انداخت که مدام کوشش خواهی کرد رها شوی از این سایه ها و این رد انگشت و هزاران صدای پچ پچ دیگر ...
من دلارام همیشه اعتقاد داشته ام حسن همجواری های ما آدمیزادگان تا حدود بسیار زیادی مدیون دور بودن از همدیگر است که هر چه روابط نزدیکتر میشود استحکام رابطه ها نیز از بین میرود .
خلاصه دوستان غرض از این روضه خوانی بنده این بوده که اگر چه گاه عریان نوشتم و گاه عاشقانه و گاه تند و تیز همه آنها نوعی برون ریزی هایی بوده برای اینکه به ان نقطه انفجار روحی نرسم . و این دلیل ان نیست که زل بزنیم به جاهایی که نباید بزنیم...
وبلاگ .. اینستا گرام ... تلگرام و حتی زندگی حقیقی و بودن گاهی امنیت روحی مرا به شدت تضعیف میکند . از هر چیزی دل زده شده و کوشش دارم بیشتر و بیشتر درون خودم سیر کنم. هرچه بیشتر وسعت کلمات گفتاری را بیشترکردم ، کمتر احساس آرامش دارم. و یحتمل یکی از همین روزها وسیله های ارتباطی مجازی و حقیقی و هر آنچه که مرا ارتباط دهد به دیگر ادمیزادگان بگذارم و رها شوم ! که در سکوت امن خویش بهتر می اندیم و راحتتر به کارهایم میرسم.
البته از جاده انصاف پرت نشوم به پرتگاه بی انصافی برخی دوستان بوده اند که دیدگاه هایشان برایم راهگشا بوده . و از تک تک همه آنها سپاسگزار خواهم بود ..
و نیک میدانم برای همین یک پاراگراف باید چند ساعتی بازجویی پس بدهیم !!!!! 

پانوشت :
ما جهان سومی ها موجودات شدیدا انحصار طلبی هستیم که برای خویش هر نوع عملی را محق دانسته ولی این حق را از دیگران به شدیدترین وجه ممکن و ناممکن ، ناحق میپنداریم ... ان هم در اوج ادا و اطوار های روشنفکرانه!


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1397/08/16 توسط دل آرام
در این روزهای دلگیر هیچ چیزی جز هنر نمیتواند آرامت کند ... و هنر خود شراب است ...

سوخت نگاری روی چوب !

توضیح :
سوخت نگاری به سوزاندن چوب توسط هویه یا مفتول برای ایجاد طرح، نقوش و چهره و هر طرح دیگر گفته میشود. 



 " هنر اگر چه نان نمیشود .... اما شراب زندگیست "
                                                              ژان پل سارتر



http://s9.picofile.com/file/8341505668/IMG_20181030_231954.JPG


http://s9.picofile.com/file/8341505684/1.png


http://s9.picofile.com/file/8341505750/IMG_20181031_151003.JPG





ادامه مطلب

طبقه بندی: ترنج واره، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1397/08/10 توسط دل آرام
هیچ خبر دارید که استعدادها نیز گاهی در کلنجار با زمان به تاراج میروند... این نکته  آن لحظه ای متبلور شد که دریافتم زمانی سخنور خوبی بودم اکنون.... انبوه واژه ها فقط میپیچند در ذهنم یارای برآمدنشان نیست
ازین دهان ... ازین وجود ... طغیانگر ...مسکوت ، آه .... چه تناقضی...
و در عادی ترین حالت ممکن سرگشته ترین و گیج ترین انسان پیرامون که میشناسمش خودم هستم ! ممکن است نقاب قدرت بر چهره بگذارم اما چشمان دقیق برای خودم باشند ...
هیچ دوست نداشته ام که با خیال آن هم نپخته و خام زندگی بگذرانم . و همیشه با صلابت خاصی برای پیشبرد افکارگاه جاه طلبانه ای قدرتمندانه حمله کرده ام اما به این نتیجع رسیدم که برای شروع روز بعد گاهی همین خیال ها نیز لازمند
با وجودی که از دروغ سخت بیزارم اما گاهی خود نیز بدان پناه برده ام در صورتی که لبه تیز برنده اش همیشه به سمت خودم بوده است ...
گاهی تصمیم میگیری تمام قد روبروی یک تلخ واقعی روبرو باشی آنقدر نبرد کنی که یا از پا بیوفتی یا راهی برای صعود ، سکویی برای پرش و خیزشی بزرگ برای جهشی عظیم برداری ...
صراحت گزنده است اما بیشتر اوقات کارایی داشته . اقلا برای من اینطور بوده . هرچند ادم تلخی بوده ام در طول عمرم .
هرگز گزینه نبوده ام و گاه کلمه ای سخت در وجودم ریشه میدواند و یک آن می ایستم . و عقب گردی غیر قابل باور میزنم . این وحشتاک ترین بعد اخلاقی من است که میتوانم با ان روبرو باشم . و در کل بروز کردن واگویه هایم ، بروز کردن صفات دیگر باعث میشوند گذر زمان رو ملموس تر حس کنم که مصمم باشم برای تلنگر به خویش که هی تو ..... بلند شو !
هر تصویری که میبینم برایم دنیایی نانوشته است با احساس های نهفته در آن ... و مدام در حال یاد گیری و تکاپو هستم اما سخت آشفته !


پی نوشت :
صدای زوزه ای  به گوش میرسد . نه دور است نه نزدیک ... ساعت را نگاه میکنم یازده و ( ادامه دارد )


پی نوشت :
و دو سال پیش درست در چنین روزی .... ( ای حال نا آرام ....)


ادامه مطلب

طبقه بندی: واگویه ، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1397/08/9 توسط دل آرام
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1397/08/8 توسط دل آرام
داشتم به خیلی از ادمهایی که آمدند و رفتند فکر می کردم. به دوستانم که هستند  و یا نیستند آنهایی که رفتند پی زندگی و دیگر نمیدانم کجای این کره خاکی زندگی میکنند .. آنهایی که به هر عناوین باهاشان چالش داشته ام یا لفظی و کلامی یا به شکلی درنده تر .. نمیدانم
ولی یک سری نوشته ها را که میخوانم یا یک سری تبادلاتی که قاب شده اند در آرشیو زندگی ام که بعدها به آنها به دیده اشتباه شخصی بنگرم یا انتقام گفتاری یا حفظ حریم و....و...و....
ولی نکته بسیار جالب و قابل تاملی در این میان وجود داره اینکه در اکثر مواقع مسائل شخصی و خصوصی باعت نا امیدی افراد نبوده بلکه رفتارها بازتاب استیصال در محیطی هست که از در و دیوارش زوال و تباهی سرازیر است .
در میان ویرانه ها فقط و فقط میتوان مویه کرد و بس !
در این مواقع نوشته هایی شکل می گیرد که تحلیل قدرت و توان در آنها آشکار است..نوشته هایی شبیه جنجال های سرسام آور یا شبیه هیاهویی هذیانی..
این نوشته ها حتی فرصت تعبیر شدن نخواهند یافت و یا اگر حتی چنین فرصتی دست بدهد مثل نورافکنی خواهد بود که بر روی دیوار های آوار شده و کاخ های آرزو های خراب گردیده و تیر های به خطا رفته و یا قلب های متلاشی شده ، بالا و پایین خواهد رفت..


پی نوشت :
همدردی شریف ترین حس انسانی ست

ته نوشت :
هرکسی تقویم مخصوص خود را دارد ...


***
می رویم اگر ملول شدی از نشست ما ،  اصن برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را حضرت شیخ فرمود ها . ما کاره ای نیستیم !



ادامه مطلب

طبقه بندی: واگویه ، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1397/08/2 توسط دل آرام
عرض خاصی نیست جز اینکه مهر هم تمام شد ...  مواظب مهر درونمان باشیم و بس !


بی محبت مگذران عمر عزیز خویش را
در بهاران عندلیب و در خزان پروانه باش.. ( صائب تبریزی)


http://s9.picofile.com/file/8340562918/IMG_20181022_004207.JPG



ادامه مطلب

طبقه بندی: ترنج واره، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1397/07/30 توسط دل آرام
(تعداد کل صفحات:132)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
تمامی حقوق این وبلاگ برای دل آرام محفوظ است | طراحی: پیچک نت -دل آرام : کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک